تبليغاتX
فکر آزاد
 
فکر آزاد
 
 
مادر سادات زهراست ای بخیل تشنگی قدرت است این قال و قیل مهدی زهرا پناه میر ماست رنگ سبز مرهمی بر درد
 
فاطمه شمس، همسر محمدرضا جلایی‌پور سخنگوی کمپین حمایت از خاتمی و موسوی«موج سوم» که بعد از انتخابات اینک در بند است، نامه‌ای خطاب به حداد عادل نوشت.

 به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نیوز»، متن کامل این نامه بدین شرح است:

زمستان بود. عصر یک روز شنبه تعطیل، کانون توحید لندن. تقریبا چهار ردیف جلوتر از جایی که من نشسته بودم، می‌شد نیمرختان را دید و شناخت. فرصتی دست نداده بود که پیش از این، رئیس مدارس فرهنگ ایران، جایی که چهارسال از عمرم را در یکی از شعب آن سپری کرده بودم را از نزدیک ببینم. آن روز دیدم.

بر حسب یک عادت دیرین، محمدرضا برای قرائت قرآن روی سن رفت. همیشه وقتی هیچکس حاضر به تلاوت قرآن نمی‌شد، او این کار را می‌کرد. قرآن می‌خواند و می‌رفت پی کارش. آن روز وقتی بسم الله را گفت، نگاهم را از صورت معصوم او گرفتم و بی‌هوا به نیمرخ شما خیره شدم. ناباورانه نگاهتان را به او دوخته بودید. گویی هضم دیدن و شنیدن او همزمان برایتان کمی دشوار بود. او خواند: «اذا زلزلت الارض زلزالها»... میدانستم که او را خوب می‌شناسید، اما فکر نمی‌کردم از دیدنش تا این حد بهت زده شوید. سکوت حکمفرما بود. او ادامه داد: «واخرجت الارض اثقالها»... راستی همسرتان هم آمده بود! شنیده بودم رابطه عاطفی و قلبی عمیقی بین‌تان برقرار است و دوست دارید در همه سفرها باهم باشید، احساس خوبی بود. ما هم همینقدر عاشق همیم. فقط شاید کمی بیشتر!

او همچنان با صوت بی نظیرش می‌خواند، « فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره»... همیشه وقتی قرآن می‌خواند، بغض امانم را می‌برید. درقرآن خواندن، سبک خاص خودش را داشت. اصرار داشت معنا و صوت با هم همراه باشند. گاهی گویی ادامه دادن و تاکید بر بعضی آیات تحمل خودش را هم طاق می‌کرد و نرمه اشکی از کناره چشمانش روانه می‌شد. مثل بچه ها زود با دستش پاک می‌کرد که کسی نبیند. به آخرین آیه سوره زلزال که می‌رسید هم همیشه قصه همین بود: «ومن یعمل مثقال ذره شرا یره»... صدق الله العلی العظیم. سوره بسیار سنگینیست! حس ترس و خشوع را با هم دارد. ترس را بیشتر.

قرآن را بست و بوسید و پایین آمد. داشت از کنارتان عبور می‌کرد که برخاستید. دیده بوسی گرمی با او کردید. دستش را در دستانتان فشردید. اگر کسی نمی‌دانست گمان می‌کرد دوستی دیرینه‌ای میان شما دو نفر بوده است. او انگار هنوز در خلسه آیات بود. به زور لبخندی زد. نیمرختان پیدا بود. زبان بدنتان با دستپاچگی حرف میزد. در عرض همان ۱۰ ثانیه گویی می‌خواستید بر خاطرهای تلخ سرپوش بگذارید. زیرلب به او گفتید: قرآن زیبایی خواندی. احسنت! بعد گفتید: دیدی در مدرسه‌مان راهت ندادیم ؟خیلی هم برایت بد نشد. او می‌خندید. حس کردم به اجزای صورتش فشار میآید. وقتی معذب می‌شد نگاهش را می‌دزدید و خنده در صورتش کش می آمد. چیزی نگفت. ادامه دادید: رفتی رتبه اول کنکور شدی و حالا هم که اینجایی. خنده‌اش بیشتر کش آمد. وقتی فهمیدید در آکسفورد دانشجوی دکتریست، خنده در صورت شما هم کشدار شد. گفتید موفق باشی جوان و رفتید روی سن برای سخنرانی.

نمی‌دانم احساستان در آن لحظه چه بود؟ خجالت؟ عذاب وجدان؟ غرور؟ یا اصلا هیچکدام! می‌دانید؟ لحظه‌هایی در زندگی هست که دست و پای آدم لخت می‌شود. ترجیح می‌دهد کاش می‌شد زمان را به عقب برگرداند و یک چیزهایی را جبران کرد. گاهی آدم در لحظه یخ می‌زند. شاید به خاطر اینکه انتظار دیدن بعضی آدمها یا شنیدن بعضی صداها و یا هر دوی آنها با هم را ندارد! من شاید اگر به جای شما بودم، بیشتر چنین حالتی را تجربه می‌کردم.

داستان این ماجرا برمی گشت به سالهای دبیرستان. آن سالها من دانش آموز دبیرستان فرهنگ مشهد بودم. به یاد دارم بعدها که برای المپیاد راهی تهران شده بودم، شرح داستان عدم ثبت نام محمدرضا جلایی‌پور در مدرسه شما میان بچه‌های دوره پیچیده بود. آن روزها البته روزهای متفاوتی بود. پدر محمدرضا در بند بود. . علی‌رغم اینکه نمرات محمدرضا عالی بود از پذیرشش در مدرسه فرهنگ به دستور شما جلوگیری کرده بودند. چرا؟ دلیلش ساده است. چون فامیلش جلایی‌پور بود! ...بعدها که همسرش شدم برایم تعریف کرد که گذراندن سال آخر پیش دانشگاهی در این یا آن مدرسه برایش چندان تفاوتی نمی‌کرد. در مدرسه فتح اسم نویسی کرد و در کنکور سراسری سال بعد رتبه اول کنکور در رشته علوم انسانی شد. گرچه برای او توفیری نداشت کجا باشد اما فکر کنم پایان این قصه برای مدرسه شما سنگین تمام شد.

آن روزها گذشته است جناب حداد عادل! قصه کانون توحید و نگاه بهت زده شما و آن گفتگوی چند ثانیه‌ای هم گذشته است. حالا محمدرضای من در سلول انفرادی گرفتار حبس شده. راستش را بخواهید، این دست اتفاقات کمی تلفظ نامتان را برایم دشوار کرده است! بالاخره هرچه باشد شما خود را از پاسبانان فرهنگ آن مرز و بوم می‌دانید. درهای مدرسه فرهنگتان به رویش بسته شد و درهای زندان را به رویش گشودند.

از این هم بگذریم ...

دنیا خیلی کوچک است آقای حداد عادل! به کوچکی همان اتفاقی که در کانون توحید لندن افتاد. به کوچکی همان گفتگوی چند ثانیه‌ای و شاید به کوتاهی همان حس که از دیدن و شنیدن او و عمل خودتان داشتید. ممکن است سالها بعد، جای دیگری باز هم دنیا همین‌قدر بر من وشما تنگ و کوچک شود. اگر دنیا هم نشد، آخرتی هست. آن روز قطعا از شما معنای جدید عدالت را خواهم

 |+| نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 12:59 بعد از ظهر  توسط رضا   | 
بعد از آنکه آیت الله خزعلی ازاعضای مجلس خبرگان رهبری، به خاطر مواضع سیاسی متفاوت فرزند خود، از وی اعلام برائت کرد، احمد خورشیدی آزاد، دبیر کل جمعیت خدمتگذاران انقلاب اسلامی نیز به تازگی، از فرزند خود که داماد احمدی نژاد است، اعلام برائت کرده و گفته است که فرزندی به نام مهدی ندارد.

به گزارش فردا، بیش از یک ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری، احمد خورشیدی آزاد، دبیرکل جمعیت خدمتگزاران انقلاب اسلامی و پدر مهدی خورشیدی (داماد احمدی‌نژاد) در گفت‌وگویی با روزنامه اعتمادملی به انتقاد از آنچه پس از انتخابات 84 رخ داد پرداخت و به صراحت اعلام کرد که در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری به محسن رضایی رأی خواهد داد.

یک روز پس از انتشار این مصاحبه، مهدی خورشیدی در گفت‌وگویی با خبرگزاری فارس ادعاهای پدر خود را ناشی از تحریک دیگران عنوان کرد و گفت: اینکه برخی‌ها بخواهند از شکاف‌های کاذب به وجود آمده در مجموعه نزدیکان دولت استفاده ابزاری کنند، کاری غرض‌ورزانه است. احمد خورشیدی در آن زمان ترجیح داد که پاسخی به ادعاهای پسرش ندهد اما اکنون و پس از گذشت 22 روز از برگزاری انتخابات با ارسال جوابیه‌ای به روزنامه اعتمادملی درخصوص اظهارات خود و پسرش توضیحاتی را ارائه کرد.

پدر داماد احمدی‌نژاد در این جوابیه آورده است: بنده در جریان انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری طی مصاحبه‌ای که خبرنگار محترم روزنامه اعتمادملی انجام داد به عنوان یک شهروند اعلام داشتم که به آقای احمدی‌نژاد رأی نخواهم داد اما متأسفانه روز بعد در همین نشریه از قول فرزندم مهدی خورشیدی که داماد احمدی‌نژاد است اعلام شد که «اظهارات پدرم، اظهارنظرهای شخصی است و با تحریک دیگران انجام شده است.» اما بنده مدت یک ماه صبر کردم تا حواشی انتخاباتی تمام شود و هم‌اکنون وظیفه خود می‌دانم مطالبی را اعلام کنم:

1ـ این اولین بار نیست که آقایان از هر وسیله‌ای علیه منتقدان خود سوء استفاده می‌کنند و در طول چهار سال گذشته انواع و اقسام ترور شخصیت علیه شخص حقیر انجام گرفته که اگر اینگونه حرکات تکرار شود، با سند و مدارک به اطلاع مردم نجیب خواهم رساند تا بدانند با یک جانباز و مجروحی که زیر اکسیژن زنده مانده، این حضرات چه می‌کنند.

2ـ بنده از فرزندم مهدی خورشیدی آزاد اعلام برائت می‌نمایم و فرزندی به نام مهدی ندارم.

3ـ از آقای احمدی‌نژاد حقیقتاً متشکرم که فرزندی باادب و متدین تحویل ایشان دادم اما کسی را تحویل من داد که از هیچ اتهامی حتی علیه پدرش خودداری نمی‌نماید و این اقدام خیلی سخت و دردآور را انجام دادم تا فرزندان این آب و خاک بدانند اسلام برای والدین احترام زیادی قائل است و اگر کسی آق والدین شد باید به خدا پناه ببرد.

4ـ به کسانی که از آبروریزی مردم لذت می‌برند توصیه می‌کنم دست از شیطنت بردارند. شما که نمی‌دانید شهید دادن و دردمند بودن و تیر و ترکش خوردن یعنی چه و روی خوان سفره‌ای نشسته‌اید که حاصل خون‌های ما و برادرانمان است. حداقل حرمت آنها را نگه دارید

 |+| نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 12:58 بعد از ظهر  توسط رضا   | 
چکیده سخنرانی مشروح آیت الله محسن کدیور در مجلس ختم شهدای کودتای ۲۲ خرداد که در امریکا برپا شده بود:

در مجلس ختم شهدای جنبش سبز مردم ایران دور هم جمع شده ایم. ما میگوییم مقام محترم رهبری دامه ظله به واسطه حمایت زودهنگام از رئیس جمهور بدنام قبل از طی مراحل قانونی، بی طرفی و انصاف لازم جهت داوری در این غائله را از دست داده، متاسفانه در مقابل مردم قرار گرفته اند

سرکوب سبوعانه تظاهرات مسالمت آمیز مردم، مردم معترض توسط نیروی انتظامی، بسیج و ماموران لباس شخصی کاری کاملا غیر قانونی بوده است. وزارت کشور، قوه قضاییه و مقام محترم رهبری در تجاوز به حقوق قانونی مردم مقصرند و نسبت به خونهای به ناحق ریخته شده و تخریب اموال عمومی و خصوصی و ضرب و جرح مردم بیدفاع باید پاسخگو باشند. این سخن که گفته میشود هر کسی که مردم را به خیابان فرا خوانده مسئول خون آنهاست مثل این است که بگوییم مرحوم آیت الله خمینی مسئول خون شهدای انقلاب اسلامی است نه شاه معدوم. مثل اینکه بگوییم رسول الله مسئول خون شهدای بدر و اُحد بوده است نه مشرکان بخاطر اینکه پیغمبر مردم را دعوت کرده است به احد و بدر.

دستگیری بی سابقه سران احزاب مخالف دولت و آغار شوهای تلویزیونی اقرارهای تحت فشار بر خلاف قانون و من صریحا بگویم نوعی اعلام حکومت نظامی در ایران است. حکومت نظامی که شاخ و دم ندارد.

سانسور شدید مطبوعات، کاهش سرعت اینترنت وگاهی قطع آن، قطع تلفن همراه، قطع پیامک علائم کامل حکومت کودتا و برخلاف نص قانون اساسی است.

آن وقت گستاخانه دم از قانون گرای میزنند.

اگر قرار است قانون رعایت شود اول از همه باید قانون آحاد مردم رعایت شود. مردم به شکل مسالمت آمیز اعتراض دارند. بدون هیچ شعاری به خیابانهای تهران آمده اند. می گویند رای ما کو؟ به جای اینکه آدرس رای آنها را به آنها نشان بدهیم سرکوبشان می کنید؟ به خاک و خونشان می غلطانید؟

این فیلمهایی که در دنیا پخش شده، آیا اینها وهن اسلام نیست؟ آیا کسی باور میکند اگر شما در خیابان با مردم اینگون وحشیانه رفتار میکنید با دشمنانتان چگونه رفتار خواهید کرد؟

امروز وقتی این فیلم ها در دنبا پخش میشود که مردم بیگناه را در خیابان به خاک و خون میکشند باور کنید که این بالاترین ضربه ای بود که شما به اسلام و تشیع در دنیا وارد کردید. ماموران شما بنام دین باتوم بر سر مردم میکوبند. بعد آدرس غلط میدهید. فرافکنی میکنید. میگویید مردم میخواهند دیکتاتوری برپا کنند. در قاموس سیاسی دیکتاتوری معنای دیگری دارد. دیکتاتوری معنایش این است که یکنفر به جای همه تصمیم بگیرد. معنایش این است یکنفر مادام العمر حکومت کند. معنایش این است که مقام پاسخگو نباشد. معنایش این است که هیچ نهاد رسمی بر او نظارت نداشته باشد. آیا این صفات در ما جمع است یا در شماها؟ الآن تلقی حاکمیت و مردم متضاد شده است. ۱۸۰ درجه مقابل هم قرار گرفته است. حاکمیت پشتگرم به قوه قهریه، به پول نفت، به رادیو تلویزیون انحصاری. مردم جز خودشان و خدایشان هیچ چیز ندارند.

ولایت فقیه اکنون سه راه حل بیشتر ندارد.

۱- به سرکوب مردم ادامه دهد.استبداد دینی را در ایران مسلط کند. به سلطنت مشروعه یا حکومت اسلامی یا خلافت اسلامی اقدام کند .جمهوریتش را حذف کند و بر قبر جمهوریت پایکوبی کند.

۲ - ولایت فقیه آنچنانکه در قانون اساسی آمده است باقی بماند اما به عنوان نماد ملی و سمبل وحدت اسلامی تبدیل شود. از منازعات داخلی ارتفاع بگیرد و به مقام عالی و تشریفاتی تبدیل شود. مانندامپراطور ژاپن – پادشاه هلند و یا ملکه انگلستان که آنها قانونا اختیارات فراوان دارند اما هرگز مجاز به استفاده از آنها نیستند. آنها سمبل کشورند. ولکن اراده ملی در دست نخست وزیر یا رئیس جمهوری مطابق قانون اساسی هست. اینهم راه حل دوم یعنی اینکه بماند اما سلطنت کند، نه حکومت.

۳- بطورکلی از قانون اساسی حذف شود. به پیش نویس قانون اساسی رجوع شود و جمهوری اسلامی منهای ولایت فقیه (تشویق حضار) آغاز شود.

و حکومت و جامعه به روشهای اسلامی اداره شود یعنی تا وقتی که مردم بخواهند و شورای نگهبانی منتخب نمایندگان مردم انتخاب شود. این هم ممکن هست .

متاسفانه شاهد این هستیم که راه اول پیش گرفته شده است اما بنظر می رسد اگر دوست دارند به راه حل سوم دچار نشوند چاره ای جز راه حل دوم نخواهند داشت..


مردم می فهمند . مردم شعور دارند . مردم تهران و ایران با این راه پیمائی های مسالمت آمیز خود نشان دادند بسیار رشیدند و مسائل را بشدت متوجهند. به منسوبان و منصوبان رهبری بنگریم و میانگینی از تدبیر، عدالت، اخلاق و بیطرفی آنان را بگیریم و آنوقت به مقامات معظم و عالیرتبه خود نمره عدالت و تدبیر بدهیم.

امروز تدبیر دکتر محمود احمدی نژاد - بی طرفی آیت الله جنتی - عدالت عالی جناب قاضی سعید مرتضوی - اخلاق برادر حسین شریعتمداری نمایانگر عدالت و تدبیر حاکمیت درجامعه ما هست ..

انتظار ملی از مجلس خبرگان بررسی شرایط لازم تدبیر و عدالت هست.

راستی اگر در زمان شاه معدوم، قبل از انقلاب اسلامی مردم چنین اعتراض می کردند، شاه با آنان چه رفتاری میکرد؟ می پرسم رفتار ولی فقیه مدبر عادل با شاه ظالم سرسپرده اجنبی چه تفاوتی داشته است.

آیا شاه معدوم مخالفان خود را نوکر و بازیخورده اجنبی و مخل امنیت و نظم عمومی معرفی نکرد؟ آیا شاه بواسطه پخش اعلامیه های رهائی بخش مرحوم ایت ا لله خمینی از صدای بی بی سی، ما انقلابیون را انگلیسی نخواند؟

آیا شاه برای بدنام کردن معترضان و منتقدانش چماقداران و ماموران لباس شخصی را به تخریب اموال عمومی و تعرض به جان و مال مردم وانداشت و آنگاه آنها را به راهپیمایان و معترضان نسبت دهد؟ آیا شاه مطبوعات و رسانه ها را به محاق سانسور و تعطیلی نکشاند؟

با احترام می پرسم نحوه مقابله شما با اعتراض مسالمت آمیز مردم چه فرقی با سرکوب شاهنشاهی داشته است ؟

به کرات در خطبه ها از واژه دیکتاتوری در سخنانتان استفاده کردید، معنی دیکتاتوری این نیست . دیکتاتوری این است که مطبوعات را تعطیل کنید . مامور می فرستید که تیتری بفرستید که تیتری مقابل میل ما نزنند. دیکتاتوری این است که مقام مادام العمر داشته باشید . مقابل مردم پاسخگو نباشیم . انصا ف بدهید کدام دیکتاتوری است؟

ما انقلاب نکردیم تا استبداد سکولار به استبداد دینی تبدیل شود. ما انقلاب نکردیم که استبداد شاهنشاهی تبدیل به استبداد دیگر شود. ما انقلاب کردیم تا هرنوع استبدادی چه با تاج، چه با عمامه از میان برود .

این جمله را توجه کنید: "مردم اگر متوجه باشند و هوشیار باشند، اگر نشانه های کبر و غرور و خودخواهی را در زمامداران فورا ببینند و بشناسند و خیرخواهانه اعتراض کنند و اگر احساس کردند که زمامدار در صدد رفع این بیماری نیست در مقابل او تعرض کنند یقتینا آن بیماری علاج خواهد کرد

۳۰ خرداد ۱۳۶۳ روزنامه جمهوری اسلامی – آیت الله خامنه ای

من خدمت مقام معظم رهبری متواضعانه و مودبانه عرض می کنیم که ما احساس کردیم رهبرمان متوجه بیماری نیست و به او تعرض کرده ایم. آیا ممکن است که این بیماری علاج شود (تشویق حضار(

ما دو فاتحه داریم. فاتحه شهیدان ما که نه قبرشان را می دانیم نه گذاشتند که عزیزانشان برایشان بگریند. آنها را از کمترین حقوق شرعی محرومشان کردند و امروزدر غربت به یاد آنا ن جمع شده ایم. امروز مجلس ترحیم دیگری هم در ایران برقرار هست. ما فاتحه شهیدان را داریم و دیگران فاتحه جمهوریت نظامشان را. راستی کدامیک پیروز می شویم؟

 |+| نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 12:41 بعد از ظهر  توسط رضا   | 
مجتبی خامنه‌ ای فرزند سید علی خامنه ای رهبر کنونی نظام جمهوری اسلامی ایران است. نام سید مجتبی بعد از گلایه های کروبی مبنی بر دخالت وی در جریان رقابت انتخاباتی سال 84، داشت به بوته فراموشی سپرده می شد، اما روند حوادث اخیر و مواضع تند پدرش در برابر معترضان و اصلاح طلبان مجددا نام او را بعنوان یکی از حامیان جدی احمدی نژاد مطرح کرد. برخی رسانه‌ ها مجتبی را تند رو تر از پدرش ارزیابی کرده‌، گرچه که وی تاکنون در رسانه‌ ها ظاهر نشده ‌و اطلاعی از مواضعش نیز در دست نیست

چندی پیش روزنامه گاردین در تحلیلی نوشت که مجتبی خامنه ‌ای ضمن آنکه در مجاب کردن پدرش به حمایت از احمدی نژاد درسال ۱۳۸۴ نقش داشته‌، در سرکوب مردم نیز دست دارد. به نوشته این روزنامه آیت الله خامنه‌ ای نیز گرایش به رهبر شدن فرزندش است. جوان 40 ساله که سابقه دوستی با سعید امامی به دلیل سفر مشترکشان در سال 67 به انگلیس دارد، این روزها یکی از موثرترین عوامل کودتای منجر به پیروزی احمدی نژاد شناخته می شود.

سید مجتبی حسینی خامنه ای کیست؟

سید مجتبی حسینی خامنه ای سال 1348 در تهران (بنا به روایتی مشهد) متولد شد. خانواده اش آخوند مسلک بودند. پدرش سید علی از آخوندهای پیرو آیت الله خمینی در مشهد بود. پدربزرگش سید جواد نیز از روحانیون مشهور زمان خود در مشهد بود. مادرش خجسته نام دارد. مجتبی دومین فرزند خانواده است، برادر بزرگتر وی مصطفی، دو برادر کوچکترش محسن و میثم نام داشته و دو خواهرش نیز بشری و هدی نام دارند. فرزندان پسر غیر از میثم همگی در حال حاضر معمم هستند. دوران کودکی اش در خیابان نایب السلطنه نزدیک مدرسه علوی و در همسایگی خانواده رفسنجانی و حوالی میدان آذربایجان گذشت. وی به مدرسه علوی رفت و از آغاز تا پایان در همان مدرسه مشغول به تحصیل بود. پیش از انقلاب کودک بود و پس از انقلاب نیز مشغول تحصیل.

مختصری در مورد خانواده، برادران و خواهران

پدرش، سید علی خامنه ای، از روحانیون ساده زیست و مبارز پیش از انقلاب بود. وی تحصیلات خود را در حوزه های مشهد، نجف، قم تکمیل کرده و از شاگردان آیت الله خامنه ای بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی محسوب می شد. وی سوابق متعدد زندان و تبعید پیش از انقلاب دارد و آنچنان که گفته می شود خویی شاعرمسلک و دستی نیز به ساز داشته است. برخی از نزدیکان وی می گویند که او ارتباط نزدیکی با استاد احمد عبادی برترین نوازنده ستار تاریخ معاصر ایران داشته و از مجلس درس وی نیز استفاده برده است. پس از انقلاب تا سال 60 به ترتیب، عضو حزب جمهوری اسلامی، معاون وزارت دفاع، سرپرست سپاه، امام جمعه تهران به پیشنهاد آیت الله منتظری و نماینده اولین دور مجلس از سوی مردم شهر تهران بود. پس از آن دو دوره متوالی رئیس جمهوری اسلامی ایران بود. علی خامنه ای در ابتدای انقلاب به عنوان روحانی طرفدار دکتر شریعتی که در مقابل انتقادات از شریعتی سرسختانه از او دفاع می کرد شناخته شده است. او اول سیگار و بعد پیپ می کشید و گفته شده است که به دستور آیت الله خمینی اعتیادش را ترک کرد. سید علی خامنه ای با محافل شعرای مشهد از جمله شفیعی کدکنی، محمد مختاری، م. آزرم ( نعمت میرزازاده)، اخوان ثالث رابطه داشت و در جلسات شعر مشهد شرکت می کرد.

با مرگ آیت الله خمینی، خبرگان رهبری در تلاش برای یافتن رهبری تازه با استناد به خاطره آیت الله رفسنجانی مبنی بر پیشنهاد رهبری آقای خامنه از سوی آیت الله خامنه ای و خواب آیت الله اردبیلی مبتنی بر موافقت رهبری فقید انقلاب، حجت السلام خامنه ای یک شبه از هیئت پیشین در آمد و به مقام فقاهت و آیت اللهی صعود کرد. تا پیش از آن آیت الله خامنه ای از روحانیون نواندیشی محسوب می شد که برای ایجاد تعادل در نظام سیاسی کشور ضروری شمرده می شود. پس از آن آیت الله خامنه ای هرچه بیشتر به جناح تندرو نزدیک شده، قدرتش را نیز گسترش داد. آیت الله خامنه ای به دلیل شراکت در دو پرونده آمیا و میکونوس از سوی برخی مراجع قضایی بین المللی تحت تعقیب است. وی در انتخابات سال 84 و 88 از محمود احمدی نژاد حمایت کرد. همچنین در میان مردم وی متهم به فرماندهی کودتایی است که منجر به ریاست جمهوری مجدد احمدی نژاد شده است.

عمویش، سید هادی خامنه ای از مبارزین دوران انقلاب و اصلاح طلبان پس از انقلاب است. وی از اعضای موسس مجمع روحانیون مبارز است که در سال ۱۳۷۲ روزنامه جهان اسلام و سال ۱۳۷۹ روزنامه حیات نو را منتشر کرد. که این روزنامه به دستور دادگاه ویژه روحانیت توقیف شد. شایان ذکر است که احضار وی به دادگاه در ارتباط با پرونده شهرام جزایری و به دلیل دریافت 500 میلیون تومان، جنجال بسیاری در محافل سیاسی بوجود آورد.

عمه اش، سیده بدری همسر شیخ علی تهرانی است. علی تهرانی روحانی فعال در دوران انقلاب اسلامی و عضو مجلس خبرگان رهبری از شهر مشهد بود که پس از انقلاب کم کم از روحانیون حکومتی فاصله گرفت و در فروردین ۱۳۶۳ به عراق که در آن زمان با ایران در حال جنگ بود، گریخت و در آنجا پناهنده سیاسی شد. پس از آن در اردیبهشت ۱۳۶۴ همسرش (بدری حسینی خامنه‌ای) نیز به همراه ۳ دختر و ۲ پسرش بطور غیرقانونی از میانه جبهه‌ها به عراق نزد وی رفتند. سال ها بعد، و در زمان جنگ خلیج وی به همراه خانواده اش با ضمانت آیت الله خامنه ای به ایران بازگشت.

برادر بزرگش، حجت السلام و المسلمین سید مصطفی خامنه ای از شاگردان پدرش، آیت الله مجتهدی و آیت الله شاهرودی بود. وی متاهل است و همسر وی دختر آیت الله عزیز خوشوقت از روحانیون راستگرای حامی احمدی نژاد است. برادران کوچکش، حجت السلام سید محسن خامنه ای نیز از شاگردان پدر، آیت الله خرازی، آیت الله مجتهدی و آیت الله شاهرودی بوده است. همسر وی دختر آیت الله خرازی و خواهر صادق خرازی است. و سید میثم، کوچکترین فرزند خانواده هنوز ازدواج نکرده، او تنها فرزند خانواده است که تا کنون معمم نشده است. دو خواهرش، یعنی بشری و هدی فارغ التحصیل مدرسه رفاه هستند. دختر بزرگ خانواده بشری، همسر فرزند آیت الله گلپایگانی رئیس دفتر رهبری نظام است.

سید مجتبی پس از انقلاب

مجتبی هنوز کودک بود که انقلاب شد. خانواده خامنه ای مثل خانواده روحانیون ارشد نظام تحت حفاظت قرار گرفتند. تا زمان ترورها وی به همراه خانواده اش در خیابان آذربایجان زنگی می کرد، اما پس از ترورهای سازمان مجاهدین خانواده رهبر فعلی نظام تحت حفاظت شدیدتری قرار گرفت. با آغاز ریاست جمهوری پدر، سید مجتبی به همراه خانواده در پاستور سکنی گزید. در همین دوران و در سال 66 توانست درس خود را به اتمام برساند. آنچنان که نزدیکان این خانواده می گویند وی به همراه برادر بزرگترش سید مصطفی سابقه حضور در جبهه های جنگ را دارد. او به همراه مهدی هاشمی به جبهه های جنگ اعزام شده و سردار فضلی و نورعلی شوشتری بر این امر صحه گذاشته اند. پس از پایان جنگ و مرگ رهبری انقلاب اسلامی، آیت الله خامنه ای به رهبری نظام رسید. از همان زمان آیت الله خامنه ای از حضور فرزندانش در محافل رسمی و انظار عمومی جلوگیری کرد. شدت محافظت از این خانواده سبب شده بود که مردم حتی ندانند رهبری نظام چند فرزند دارد. اساسا کسی نمی دانست که آیا فرزندان آیت الله خامنه ای دستی در سیاست دارند یا خیر. تا اینکه حجت السلام والمسلمین ناطق نوری در سال 84 پرده از فعالیت های سیاسی سید مجتبی برداشت.

آغاز فعالیت سیاسی

گرچه گفته می شود، سید مجتبی پیش از سال 84 نیز فعالیت سیاسی داشته است، اما مدرکی در دست نیست. وی در سال 83 و 84 با حضور در کمپین انتخاباتی قالیباف و محمود احمدی نژاد و در نهایت حمایت از او، ابتدا صدای ناطق نوری و سپس صدای یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری، مهدی کروبی را در آورد. مهدی کروبی در نامه ای که در روز 29 خردادماه سال 84 خطاب به رهبر نوشته بود تلویحا از اقدامات سید مجتبی شکایت کرده بود؛ "به‌رغم شفافیت مواضع جنابعالی، اخباری مبنی بر حمایت فرزند محترم شما - آقا سید مجتبی - از یکی از کاندیداها منتشر شد. پس از آن هم شنیدم که یکی از بزرگان به جنابعالی گفته‌اند که "آقازاده حضرتعالی از فلان شخص حمایت می‌کند" و شما فرموده‌اید‌ "ایشان آقا است نه آقازاده" و به هر حال مشخص شد که آن حمایت‌ها نظر شخصی آقا مجتبی بوده است.

در عین حال کماکان خبرهایی در مورد فعالیت ایشان به نفع یکی از کاندیداها - که سه روز قبل از انتخابات ناگهان ستاره بخت او افول کرد و عنایت‌ها به طرف فرد دیگر سرازیر شد - و حتی رفت و آمد به ستاد انتخاباتی آن کاندیدا منتشر شد. حضرتعالی به خوبی واقف هستید که دخالت‌های نسنجیده اطرافیان برخی از مقامات روحانی و سیاسی در سال‌های گذشته تبعات منفی فراوانی برای کشور و نظام داشته است و لذا اینجانب از سر اخلاص، احترام و دلسوزی از جنابعالی تقاضا می‌کنم اجازه ندهید تجربه دیگری به تجربه‌های تلخ گذشته اضافه شود. چون جنابعالی جانشین امامی هستید که وقتی در یک حادثه عده‌ای مدعی شدند مرحوم آیت‌الله حاج آقا مصطفی خمینی باعث ‌ایجاد محدودیت‌هایی برای ارتباط مردم با امام شده است، به‌رغم جایگاه فکری و فقهی آن مرحوم دستور داد که "‌ایشان در کارهایی که مربوط به من است دخالت نکند".

سخنان مهدی کروبی سبب شد که موج شایعات حول سید مجتبی آنچنان شدت گیرد که خبر دروغ از راست مشخص نباشد. برخی در این باره می گویند که سردار حجازی و آقای وحید همه کاره های دفتر رهبری نوکران سید مجتبی است. او به نقل از منابعش مدعی است که سید مجتبی به همراه تیم اطلاعاتی اش بسیاری از اقدامات را علیه و یا له مسئولین نظام انجام می دهد. شایعه ها تا آنجا گسترش یافت که حتی انتخاب فرماندهان نظامی یا حتی سیاست های اصلی نظام نیز به سید مجتبی نسبت داده شد. گفته می شود او به شورای فرماندهان سپاه رابطه نزدیکی دارد و دارای نفوذ بالایی در لایه های بالایی نظامی و سیاسی کشور است. آنچنان که در محافل سیاسی گفته می شود وی از سال 84 مجتهد است و اجتهاد وی به امضای آیت الله مصباح یزدی نیز رسیده است. آیت الله خامنه ای در محفلی دوستانه در سال 83-84 خبر از اجتهاد فرزندش داده بود. اما کیفیت تحصیل سید مجتبی غیر از حضور در جلسات درس پدر، آیت الله شاهرودی، آیت الله مجتهدی تهرانی، آیت الله خرازی در تهران از سال 78 نیز به قم رفت و در حوزه علمیه خارج و اصول و دوره عالی حوزوی را تحصیل کرد. از اساتیدش در قم غیر از آیات مصباح، خرازی و صافی اطلاع دیگری دسترس نیست.

مجتبی خامنه ای و کودتای انتخاباتی

پس از 22 خردادماه امسال و با اعلام پیروزی احمدی نژاد در انتخابات، نام مجتبی بیشتر از همیشه شنیده شد. این بار گفته می شد که در پس کودتای انتخاباتی که منجر به پیروزی احمدی نژاد شد، سید مجتبی و حمایت آیت الله خامنه ای قرار دارد. اما علت اینکه آیت الله خامنه ای سعی دارد با ساختن گروه جدیدی از مجتهدین جوان به یاری موسسه امام مصباح یزدی، مجلس خبرگان را به دست جوانانی بسپارد که با فرزندش انس دارند و از سوی دیگر وی را برای رهبری پس از خویش آماده سازد. همچنین به دلیل نوع تفکر سید مجتبی و آیت الله خامنه ای آنها دست به اقداماتی زدند تا مهندس موسوی، منتخب مردم به ریاست جمهوری نرسیده و محمود احمدی نژاد برای نیل به مقصود یعنی جلوگیری از به قدرت رسیدن مشارکت و سازمان مجاهدین به این مقام منصوب شود.

اما یک منبع حوزوی در قم در این باره می گوید هرچند این ها امروز شایعه است اما ممکن است بعدها به واقعیت برسند. اینکه سیدمجتبی بتواند پس از رهبری از سوی خبرگان منصوب شود فعلا به یک جوک شبیه است، چرا که بسیاری از اعضای خبرگان به این مقام نزدیکترند. اما بعید نیست با توجه به اینکه آیت الله خامنه ای تازه 70 سال سن دارد و بیماری لاعلاجی ندارد طی سال های آینده وی خود را بیش از پیش نشان داده و به این شایعات جامه عمل بپوشاند. رسانه ها عادت دارند برخی افراد را بزرگ کنند آنقدر که بعد خودشان هم از آنها می ترسند، نمونه اش مصباح یزدی و امروز هم سید مجتبی؛ "به اعتقاد من خیز سید مجتبی برای رهبری امروز تنها شایعه است." او اضافه می کند سال 78 مجتبی به قم آمد، آن زمان حتی معمم هم نبود چطور ممکن است در این کوتاه زمان به این درجه رسیده باشد؟ کدام عقل سلیم می پذیرد؟ این ها شایعاتی است که مردم می سازند وگرنه او حداکثر حجت السلام است.

سید مجتبی حسینی خامنه ای در سال 78 با دختر دکتر غلامعلی حدادعادل که آن ایام تنها استاد دانشگاه و عضو فرهنگستان بود ازدواج کرد. حداد عادل درباره کیفیت ازدواج فرزندش می گوید که همسر رهبری بار اول سال 77 زمانی که دخترش 17 ساله بوده و در سال چهارم دبیرستان درس می خوانده با آنها تماس گرفته است. او گرچه دختر را برای پسرش می پسندد اما استخاره بد می آید به همین علت ازدواج سر نمی گیرد. یک سال بعد دوباره اقدام برای خواستگاری کردند. مادر سید مجتبی دختر را پسندیده بود، برای همین بار دیگر استخاره کرد و چون خوب آمد به خواستگاری می آیند؛ "پس از مقدمات کار، یک روز پسر آقا و مادرش با یک قواره پارچه به عنوان هدیه برای عروس آمدند و صحبت کردیم و پس از رفتن آقا مجتبی، نظر دخترم را پرسیدم، ایشان موافق بودند. بعد از چند روز خدمت آقا رفتیم. آقا فرمودند آقای دکتر! داریم خویش و قوم می شویم. گفتم چطور؟ گفتند خانواده آمدند و پسندیدند و در گفتگو هم به نتیجه کامل رسیده اند، نظر شما چیست؟ گفتم آقا! اختیار ما دست شماست. آقا فرمودند نه! شما، دکتر و استاد دانشگاهید و خانمتان هم همین طور. وضع زندگی شما مناسب است، اما زندگی من اینطور نیست. اگر بخواهم تمام زندگی ام را بار کنم، غیر از کتاب هایم یک وانت بار می شود. اینجا هم دو اتاق اندرون و یک اتاق بیرونی است که آقایان و مسئولین در آنجا با من دیدار می کنند. من پول ندارم خانه بخرم. خانه ای اجاره کرده ایم که یک طبقه مصطفی و یک طبقه هم مجتبی زندگی می کند. شما با دخترت صحبت کن که خیال نکند حالا که عروس رهبر می شود، چیزهایی در ذهنش باشد. ما این طور زندگی می کنیم. اما شما زندگی نسبتا خوبی دارید. حالا اگر ایشان بخواهد وارد این زندگی شود، کمی مشکل است."

حداد عادل سپس به زندگی ساده دخترش در قم اشاره می کند و اینکه آنها از ازدواج فرزندش در نهایت سادگی برگزار شده و حتی حلقه داماد نیز مربوط به آیت الله خامنه ای بوده است. به روایت حداد مراسم آنقدر ساده بوده که "شام به آیت الله خامنه ای نرسید و ایشان شب عروسی تنها تکه ای نان خوردند"! داستان نان شب عروسی مجتبی خامنه ای، مانند داستان بلوکه شدن یک میلیارد و ششصد میلیون دلار در حساب او در لندن – که اخیرا از سوی برخی سایت ها مطرح شده – از جمله معماهایی است که همچون معماهای دیگر زندگی سیاسی ایران است که روزی گشوده خواهد شد

 |+| نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 12:38 بعد از ظهر  توسط رضا   | 
 

اگر مداحّان تملق گوی قدرت، ذرّه ای از وجدان انسانی را در وجود شريف تان باقی گذاشته باشند، فقط ديدن همين صحنه ها کافی است تا پايان عمر استغفار کنيد. اگر حضرت ولی عصر (عج) که جنابعالی فرموديد جانتان را "برای اهدا به ايشان کف دست گرفته ايد!" ناظر و بيننده اين صحنه ها بوده باشد، وای بر شما که خود را نائب ايشان می دانيد و می پنداريد بايد حکومت را به ايشان تحويل دهيد!

ايران
حضرت آيت الله خامنه ای!
با سلام
خطبه های نمازجمعه حضرتعالی، هرگونه اميدی را برای احقاق حق از «نامزد مورد ظلم واقع شده» و حفظ امانت مردم، تبديل به یأس کرد. از حکمت و ايمان و عدالتی که «شايسته و بايسته رهبری» يک نظام دينی است، بسيار بعيد بود تنها «يک روز» بعد از برگزاری انتخابات، نتيجه آن را عجولانه تأييد کنيد. به نامزدهای معترض اجازه ملاقات ندهيد. به اعتراضات آنها و مردم بی توجّه باشيد. در مقابل دستگيری نخبگانی که به قول شما «مرجعيتی» در ميان مردم دارند و شايد می توانستند در کنترل اوضاع کمک کنند، سکوت کرديد تا کار به جايی برسد که امروز رسيده است.

از يک رهبر دينی که بايد شرايط فوق العاده ای داشته باشد، اين تعجيل بعيد است که از فردای انتخابات و حتی قبل از پايان شمارش آراء، «نتيجه» آن را تأييد کنيد. و قبل از اتمام موعد قانونی ده روزه شورای نگهبان برای بررسی شکايات، در خطبه های نمازجمعه به طرفداری آشکار از «نامزد پيروز اعلام شده» بپردازيد و از نزديکی نظراتتان با ايشان سخن بگوييد. از «تدبيرهای بايسته» رهبر يک کشور بسيار بعيد بود نامزدهای معترض را «پيشاپيش» از هر اقدام قانونی نااميد کنيد و با بزرگنمايی فاصله يازده ميليونی دو نامزد، امکان هرگونه تقلبی را محال بدانيد و در عين حال، تظاهر بفرماييد که نامزدها اعتراضشان را قانونا" پيگيری کنند! جای تعجّب است که مردم معترض و نامزدهای مورد ظلم واقع شده را تهديد می فرماييد که مسئوليت عواقب وخيم اعتراضها بر عهده آنهاست. در حالی که نمونه «راهپيمايی سکوت» جمعيت ميليونی مردم تهران و «آرامش بی نظير» آنها را در روز دوشنبه ۲۵ خرداد ديده بوديد و بايد به نيروهای تحت امرتان هشدارهای لازمه را می داديد که با اين مردم نجيب، چنان وقيحانه و وحشيانه رفتار نکنند.

مردمی که به اعتراض پرداخته اند، از توهينی که به شعورشان و خيانتی که در رأی شان شده بود، عصبانی و خشمگين بودند. بايسته بود که شما با حکمتی پدرانه، چنان موضع مدبّرانه ای بگيريد که آبی باشد بر آتشی که «نيروهای تحت امرتان» در هفته قبل بر جان مردم انداخته بودند. اما شما برعکس، در نماز جمعه ۲۹ خرداد، «بنزين» بيشتری بر خصومتهای نيروهای تحت امرتان با مردم پاشيديد و مردم را هم عصبانی تر و نااميدتر کرديد. به جای آنکه نيروهای تحت امرتان از لباس شخصی ها و بسيج و نيروهای مسلح را توجيه کنيد، تا در اين به قول خودتان «بگومگوی خانوادگی» خويشتنداری برادرانه ای با هموطنان خودشان داشته باشند، با خبر مجعول کشتن يک بسيجی توسط معترضان، که صحت آن هيچ کجا تأييد نشده، بر آتش کينه توزی بسيجيان نسبت به خواهران و برادرانشان افزوديد. و سبُعيت آنها را از روز شنبه صدچندان کرديد. آيا اين است حکمت و مصلحت انديشی يک رهبر؟ آيا اين است موضع فراجناحی و پدرانه رهبری؟

مقام معظم رهبری!
معتمدترين و نزديکترين ياران امام خمينی (آقايان موسوی، کروبی، هاشمی رفسنجانی و...) بارها به شما گفتند گروهی به رهبری احمدی نژاد و فرزندتان «در پوشش انتخابات» در حال تدارک يک شبه کودتا هستند و خواهان «صيانت از آراء مردم» شدند. زعم و برداشت کسانی مانند ما «شهروندان درجه دو» اين بود که شما حداقلی از واقع بينی و حق مداری داريد که به هشدارهای مشفقانه آنها يا تحليلگران مستقل گوش فرا دهيد و نگذاريد اين «نامحرمان» به رأی مردم دست درازی کنند و جمهوريت نظام را به تاراج ببرند و ارزشهای مردمسالاری را نابود سازند و ياران امام خمينی را خانه نشين کنند. با اقدامات آنها و تأييدات جنابعالی، امروزه دايره نظام که بايد «هفتاد ميليون شهروند ايرانی» را در آن جای می داديد، به حدی تنگ شده (و شما تأييد فرموده ايد) تا کار به اينجا رسيده که خوديهای «مؤثر» نظام فعلی، افرادی هستند که بعضا" حتی امام خمينی را از نزديک هم نديده اند. چه رسد که با منويات و خصائل نيکوی آن بزرگمرد و «توجه شان به رأی مردم» کمترين آشنايی و پايبندی و نسبتی داشته باشند. نظام فعلی بايد از فرصت شايان اين انتخابات نهايت استفاده را می کرد و به سوی ارزشهای اصيل مردمسالاری بازگشت می کرد. آقای ميرحسين موسوی بهترين گزينه برای «رجوعی آميخته با تحول و نوانديشی» به ارزشهای اصيل انقلاب مانند عدالت و آزادی و ارزشهای ديگر بود. شما می توانستيد با بيطرفی و عدم جانبداری از يک نامزد خاص، بگذاريد روند انتخابات توسط نامزدها و رسانه ها به دقت رصد شود و هر کسی برگزيده می شد، بايسته بود شما به رأی مردم اعتماد می کرديد و احترام می گذاشتيد. در آن صورت بهترين فرصت را داشتيد تا محبوبيت از دست رفته تان را بازسازی کنيد. می توانستيد «امانت» جمهوری اسلامی را که از امام خمينی تحويل گرفته بوديد، به «نااهلان و نامحرمان» نسپاريد، اما در برابر خيانت در «امانت آراء مردم» سکوت تأييد آميز کرديد و در خطبه های نماز جمعه، با صراحت بيشتر و با «تهديد» فرموديد تا دنيا بشنود آخرين نشانه «جمهوريت» يعنی «رأی مردم» را پيش پای احمدی نژاد و ستاد کودتاچيان «قربانی» کرديد. آيا اينگونه از ما شهروندان و ارزشهايمان و حکومتی که به عنوان «امانت» از امام تحويل گرفتيد «پاسداری» کرديد؟ آيا اين است آئين امانتداری؟

حضرت آيت الله خامنه ای!
به جای آنکه دائما" خودتان را به عنوان ولی امر «مسلمين جهان» ببينيد، برای يک بار هم شده، لطفا" لحظه ای خودتان را به جای «پدر مستأصل» و وحشتزده آن دختر جوان (ندا) بگذاريد که با تير مستقيم به سينه اش، توسط نيروهای تحت امر جنابعالی، داشت جان می کند و دنيا وحشی گری نيروهای تحت امر شما را نظاره کرد و ديد. خودتان را به جای پدری بگذاريد که پسر جوانش در «بالکن منزل» هدف تير قرار گرفت و شهيد شد. به جای پدرانی که کبودی و جراحتهای بدن نازنين فرزندشان را می بينند و خشم شان و آه شان، دير يا زود دامان شما را خواهد گرفت. اگر مداحّان تملق گوی قدرت ، ذرّه ای از وجدان انسانی را در وجود شريفتان باقی گذاشته باشند، فقط ديدن همين صحنه ها کافی است تا پايان عمر استغفار کنيد. اگر حضرت ولی عصر(عج) که جنابعالی فرموديد جانتان را «برای اهدا به ايشان کف دست گرفته ايد!» ناظر و بيننده اين صحنه ها بوده باشد، وای بر شما که خود را نائب ايشان می دانيد و می پنداريد بايد حکومت را به ايشان تحويل دهيد! و وای بر همه کسانی که اين جنايات را ديدند و تأييد کردند و سکوت کردند و بدان رضايت دادند.

حضرت آيت الله خامنه ای!
من به عنوان يک شهروند درجه دو(!) يک نويسنده و ژورناليست و تحليل گر سياسی که همواره سعی کرده ام «بيطرف و مستقل» باشم، صادقانه اعلام می کنم در «عدالت» و «بيطرفی» شما که از شروط اصلی برای رهبری و ولايت و مرجعيت تقليد است، شک کرده ام و مخالف نظامی هستم که احمدی نژاد «نماد» آن باشد. البته جز قلم خود به ابزار ديگری برای بيان مخالفتم اعتقادی ندارم و با همين قلم، صادقانه اين مخالفتم را می گويم. يعنی در چارچوبهای قانونی موجود، مخالفتم را با اين خيانت آشکار به آرای مردم ابراز می کنم و اميدوارم نيروهای تحت امر حضرتعالی، کليه حقوق قانونی مرا به عنوان يک مخالف، محترم بدانند. من نه «براندازم» و نه «جاسوس» و «صهيونيست » و منافق و آمريکايی و انگليسی! به جز نگهداری از دو فرزندم و دلسوزی نسبت به سرنوشت آنها و سرنوشت ساير جوانها مثل آن دختر معصوم که سينه اش را با گلوله دريدند (ندا) من يک شهروند درجه دو «اما ناراضی و مخالف» هستم همواره نوشته ها و مصاحبه هايم حاوی خيرخواهی برای کشور و شفقت و دلسوزی نسبت به هموطنان و ملت بوده و هست. در جوانی به سهم خود هفت سال در جبهه های جنگ برای دفاع از خاک کشورم حضور داشته ام و امروز هم بدنبال دفاع از رأی مردم کشورم خود را متعهد می بينم. پس هرگز وصله های «نخ نمای دستگاههای امنيتی» شما را نمی شود به بنده حقير سنجاق نمود. لذا به عنوان يک مخالف که به جای تملق گويی، نظر مخالفش را بيان داشته، از شما توقع حداقلی از صبر و تحمل و از نيروهايتان توقع حداقلی از جوانمردی را دارم.

همينجا خواهش می کنم به مأموران تحت امر بفرماييد دست از آزار و شکنجه و بازداشت فعالان و تحليل گران و روزنامه نگاران و وبلاگ نويسها و مردمی که در اين اعتراضات دستگير شده اند، بردارند و بيش از اين، به سوی پروژه «نخ نمای» اعتراف گيری يا نادم سازی نروند. هر کسی گذارش به زندانهای شما افتاده باشد يا بيفتد، چنان «مهرورزی» می بيند که به هر چيزی(!) اعتراف خواهد کرد. دنيا که آن اعترافها و دشمن سازيهای نهادهای امنيتی نظام را باور نکرده و نمی کند. مردم هم اگر با ديدگاه حضرتعالی «هماهنگ» نباشند، «شأنی» ندارند تا نيازی به قانع شدن آنها باشد. و از ديدگاه نيروهای تحت امر شما «جواب هر سئوال مردم» را می شود با «گلوله» داد.اما آيا به عاقبت و مسئوليت اين جنايات که با اذن شما و مسئوليت جنابعالی صورت می گيرند، انديشه کرده ايد؟ مگر اين مردم چه می خواستند جز دانستن «سرنوشت» رأيی که داده بودند؟ چرا حق انسانی و شهروندی آنها را حتی در ظاهر هم مورد احترام قرار نداديد و اجازه داديد آنان را «مشتی خس و خاشاک» بخوانند؟ و مردم را به خاک و خون بکشند؟

ای کاش «عنصر خيرخواهی» را از لابلای نامه اين شهروند درجه دويتان(!) دريابيد و به حال پدران و مادران و بازماندگان کشته شدگان «ناشمرده و مخفی کرده» اين روزها همچون ندا، و ساير کشته شدگان مانند زهرا بنی يعقوب، اميدرضاميرصيافی، حسين حشمت ساران، زهرا کاظمی و بسياری ديگر فکر کنيد که بی هيچ جرمی، جان آنها را ظالمانه گرفتند و اين همه جنايات را با عنوان دفاع از «شأن ولايت» جنابعالی و با مسئوليت انسانی و دينی شما انجام داده و می دهند. نيورهای تحت امر شما از «خط قرمز» ناموس مردم يعنی «رأی» و «جان فرزندانشان» عبور کردند، انتظار نداشته باشيد خانواده ميليونی «ندا» از «خطوط قرمز» متعددی که برای مردم ترسيم کرده بوديد، عبور نکنند. هر چند هنوز اين مردم، فقط بدنبال سرنوشت رأی خود هستند و نه تغيير دادن شما يا خدای نکرده سرنگونی نظام. مردم فقط نمی خواهند ، فرد دروغگو و فريبکاری همچون احمدی نژاد «نماد» اين نظام باشد.اين حق طبيعی آنهاست. اما در کمال حيرت اين حق مردم ناديده گرفته شد و «رأی مردم» پيش پای احمدی نژاد قربانی شد!

مشفقانه می گويم اجازه ندهيد بعد از «جمهوريت» که پيش پای احمدی نژاد و يارانش قربانی شد، خدای نکرده هزينه های سنگين تری هم قربانی اين کوتوله های سياسی شود.

معتمدان شما بايد مخالفان اين خيانت بزرگ را به «واحد ميليونها نفر» محاسبه کنند و به جنابعالی گزارش بدهند، نه اينکه ميليونها مردمی را که شبها بر پشت بامها «الله اکبر» می گويند، «مُشتی خس و خاشاک» و اراذل و اوباش بخوانند و آنها را «حشره»هايی فرض کنند که می توانند با هلی کوپترها بر سرشان اسيد يا گازهای شيميايی بپاشند و از «حق خواهی» منصرفشان نمايند! اگر تاب تحمّل شهروندان دگرانديش يا مخالف را نداريد، لطف کنيد لطفا" «گذرنامه های ما را بدهيد!» تا از اين آب و خاک برويم! اما يقين داشته باشيد در آن صورت حکومت کردن بر يک کشور بدون وجود ميليونها شهروندش، حکومت لذتبخشی نخواهد بود و بدانيد:

»چنين که پرده دار به شمشير ميزند همه را
کسی مقيم حريم حرم نخواهد ماند

بابک داد
روزنامه نگار و نويسنده

 |+| نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 1:40 بعد از ظهر  توسط رضا   | 
بعد از انتخابات ریاست جمهوری و اعتراض اصلاح‌طلبان نسبت به تقلب در انتخابات و مخالفت آیت‌الله خامنه‌ای با خواست معترضین‌، انتقادات رسمی و غیر رسمی بسیاری از سوی اصلاح‌طلبان در مورد آیت‌الله خامنه‌ای شنیده شد‌. از طرفی همین اصلاح‌طلبان همچنان بر پای‌بندی خود به نظام جمهوری اسلامی تأکید می‌کنند و دغدغه فعلی خود را حفظ جمهوریت نظام می‌دانند‌. اصلاح‌طلبان در حال حاضر خود را پیروز انتخابات و اکثریت ملت را حامی خود می‌دانند‌.

این مقاله به همین بهانه به این مسأله می‌پردازد که اگر زمانی اکثریت مردم خواهان تغییر آیت‌الله خامنه‌ای از سمت رهبری نظام جمهوری اسلامی بودند به چه طریق قانونی در چارچوب نظام جمهوری اسلامی می‌توانند این خواست را مطرح و اعمال کنند‌. مسلم این‌که تا زمانی که راه‌های قانونی آزمایش نشده است‌، دست زدن به هر تلاش دیگری برای اعمال نظر ملت منطقی و صحیح نیست‌.

نظارت بر عملکرد رهبر و عزل رهبر در اختیار مجلس خبرگان رهبری است که تمام نمایندگان آن با رأی مستقیم مردم انتخاب می‌شوند‌. اشکالی که بر این مجلس وارد می‌شود این است که تمام نمایندگان این مجلس افرادی هستند که قبلاً توسط شورای نگهبان منتخب رهبر تایید صلاحیت شده‌اند و رد صلاحیت شدگان شانسی برای ورود به این مجلس ندارند به همین دلیل عده‌ای معتقدند نظارت بر عملکرد و عزل رهبر یک دور باطل را طی می‌کند‌.

ما این اشکال را فعلاً کنار می‌گذاریم و همین چارچوب موجود را می‌پذیریم در این صورت سوال اینجاست که معتقدان به نظام جمهوری اسلامی با توجه به چارچوب موجود‌، چگونه می‌توانند درخواست خود را مبنی بر عزل رهبر مطرح کنند‌؟

مسئولان در تمام ارکان نظام جمهوی اسلامی طبق اصل ۵۶ و سایر اصول قانون اساسی باید به خواست مردم انتخاب و عزل شوند و حاکمیت بر سرنوشت ملت به ملت واگذار شده است‌. مقام رهبری در جمهوری اسلامی از این نظر استثنا نیست و قانون اساسی جمهوری اسلامی عزل او را پیش‌بینی کرده است و وظیفه عزل او بر عهده نمایندگان منتخب مردم قرار دارد‌.

بر این اساس مردم باید بتوانند بدون هیچ ترسی‌، خواهان ادامه مسئولیت شخص عهده‌دار فعلی این مقام باشند یا درخواست خود را مبنی بر عزل او ارائه کنند و هر دو این مسائل کاملاً در چارچوب نظام جمهوری اسلامی امکان‌پذیر است‌.

انتظار منطقی این است که اگر اکثریت مردم خواهان عزل رهبر فعلی نظام و جایگزینی فرد دیگری به جای او باشند‌، نمایندگانی که خود را منتخب ملت در مجلس خبرگان رهبری می‌دانند و مشروعیت حضور خود در این مجلس را به واسطه کسب اکثریت آرا ملت می‌دانند به خواست موکلین خود عمل کنند‌.

بر این اساس تک تک افراد ملت باید بدانند اگر خواهان تغییر رهبر فعلی نظام هستند هیچ دلیلی وجود ندارد که برای بیان این خواست دچار شک و تردید شوند‌. این امکان کاملاً در چارچوب نظام جمهوری اسلامی فراهم است و به همین دلیل است که مردم در مجلس خبرگان رهبری، نماینده دارند و از جیب خود هزینه این مجلس را می‌دهند و آن نمایندگان در آن مجلس قرار گرفته‌اند تا خواست موکلین خود را اجرا کنند‌.

پس اگر افراد و گروه‌ها خواست خود را با صدای بلند که به گوش همه نمایندگان مجلس خبرگان برسد‌، مطرح نکنند حق ندارند از اعمال نشدن حق حاکمیت بر سرنوشت خود در جمهوری اسلامی گلایه کنند و یا مدعی شوند که شخصی بر خلاف خواست ملت در جایگاه رهبری نظام قرار دارد‌، زیرا خواست ملت با دو عملکرد از سوی ملت مشخص می‌شود‌.

۱. ایرانیانی که علناً و با صدای بلند حمایت خود را از شخص رهبر فعلی اعلام می‌دارند و از عملکرد فعلی او ابراز رضایت می‌کنند و خواستار ادامه عهده‌داری این مقام توسط او هستند.

۲. ایرانیانی که علناً و با صدای بلند نارضایتی خود را از شخص رهبر فعلی نظام اعلام می‌کنند و ضمن بیان دلایل‌، درخواست عزل او و جایگزینی شخص دیگری به جای او را مطرح می‌کنند.

نمایندگان مجلس خبرگان تنها نماینده افرادی نیستند که به ایشان رأی داده‌اند بلکه نماینده تک تک ایرانیان هستند. موکلین حق دارند و باید بکوشند بدون هیچ ترسی خواست خود را به گوش نمایندگان برسانند و اگر اکثریت را هم نظر با خود می‌بینند در عمل آن را نشان دهند‌. مسلم این‌که این عمل کاملاً در چارچوب نظام جمهوری اسلامی و قانونی است و اگر غیر از این باشد نمی‌توان حاضرین در مجلس خبرگان را نمایندگان ملت نامید‌.

قانون اساسی به وضوح نشان می‌دهد مهمترین عامل در انتخاب رهبر خواست ملت است چنان که در اصل ۱۰۷ قانون اساسی که به مجلس خبرگان رهبری می‌پردازد‌، چنین آمده است‌: «پس از مرجع عالی‌قدر تقلید و رهبر کبیر انقلاب جهانی اسلام و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت‏الله‏العظمی امام خمینی "قدس سره‏الشریف" که از طرف اکثریت قاطع مردم به مرجعیت و رهبری شناخته و پذیرفته شدند، تعیین رهبر به عهده خبرگان منتخب مردم است.»

این اصل نشان می‌دهد از آنجا که اکثریت مردم ایران آیت‌الله خمینی را به رهبری انتخاب کرده‌اند خود به خود ایشان به عنوان رهبر جمهوری اسلامی پذیرفته شده بود و نیازی به تصمیم‌گیری مجلس خبرگان در این زمینه نداشت.

پس وجود مجلس خبرگان در ذیل همین نکته قرار گرفته است و خواست ملت در انتخاب و ادامه فعالیت رهبر طبق همین اصل مهمترین نکته است و طبق همین اصل شخصی نباید بر خلاف خواست ملت در این جایگاه قرار بگیرد. در مورد سایر شرایط ذکر شده در اصل ۱۰۹ قانون اساسی‌، ملت حق دارند نظر خود را به نمایندگان مجلس خبرگان ارائه کند و خواست خود را بگوید‌.

مثلاً شرط عدالت در اصل ۱۰۹ قانون اساسی آمده است‌. پس اگر اکثریت ملت رهبر را فاقد عدالت بدانند می‌توانند این مسأله را با نمایندگان خود در خبرگان در میان گذاشته‌، دلایل خود را بیان کنند و خواهان عزل رهبر شوند.

آیت‌الله خمینی به بیش از این معتقد است و می‌گوید‌: «هر فردی از افراد ملت حق دارد مستقيماً در برابر سايرين، زمامدار مسلمين را استيضاح كند و او بايد جواب قانع كننده دهد و در غير اين صورت اگر برخلاف وظایف اسلامی خود عمل کرده باشد، خود به خود از مقام زمامداری معزول است.»

همچنین از دیدگاه آیت‌الله خمینی «چنانچه فقیه یک خطا کند و یا یک دروغ بگوید یا یک مورد دیکتاتوری مرتکب شود این اعمال او را از مقام ولایت ساقط می‌کند» (صحیفه نور، ۱۰، ۴۱۱- ۷۲ و ۱۱، ۴۶۵).

پس از دو نظر بالا بر‌می‌آید در صورتی که شخص رهبر مرتکب دیکتاتوری یا هر خطای دیگری شود لازم است افراد ملت او را استیضاح کنند و رهبر موظف است به استیضاح جواب قانع کننده دهد اما قانون‌گذار در نظام جمهوری اسلامی برای تشخیص این‌که در برابر استیضاح ملت‌، رهبر پاسخی قانع کننده داده است یا خیر‌، مجلس خبرگان رهبری را در نظر گرفته است‌.

پس راه صحیح در نظام فعلی این است که افراد علاوه بر این‌که استیضاح خود را مستقیم خطاب به رهبر مطرح می‌کنند در صورتی که پاسخی مناسب از رهبر دریافت نکردند یا درکل استیضاح ایشان بدون جواب ماند یا استیضاح کننده سرکوب شد‌، استیضاح را برای مجلس خبرگان رهبری بفرستند و از این مجلس درخواست کنند از مقام رهبری بخواهد به استیضاح پاسخ قانع کننده بدهد و در غیر این صورت او را عزل کنند‌.

مردم حق دارند نمایندگان خود را به مجلس خبرگان رهبری بفرستند‌. برای این کار انتخابات برگزار می‌شود‌. معنی انتخابات این است که مردم بتوانند از میان گزینه‌های متفاوت دارای تفکر و باورهای متفاوت، اشخاصی را انتخاب کنند‌.

مثلاً اگر عده‌ای رهبر فعلی را شایسته رهبری بدانند و گروه دیگری از مردم معتقد باشند رهبر فعلی نظام‌، شایستگی رهبری ندارند‌. مسلم هر کدام از این دو گروه نمایندگانی را انتخاب می‌کنند که تفکری مشابه با خود ایشان داشته باشند و در راستای خواست ایشان در مجلس خبرگان تصمیم بگیرند پس پذیرفته شدن اصل انتخابات در مورد مجلسی که وظیفه‌اش نظارت‌، انتخاب و عزل رهبر است به معنی پذیرش نظر مردم در مورد انتخاب و عزل رهبر است و این مسأله کاملاً در چارچوب نظام جمهوری اسلامی است که مردمی که حق انتخاب نمایندگان همفکر با خود را دارند این حق را داشته باشند‌، زمانی که رهبر فعلی را شایسته رهبری ندانستند‌، دلایل و در خواست عزل او را به مجلس خبرگان ارائه کنند.

ارائه این درخواست توسط ملت خطاب به مجلس خبرگان می‌تواند از طرق زیر انجام پذیرد‌:

۱. برگزاری تجمع در مقابل مجلس خبرگان و بیان درخواست عزل رهبر فعلی در این تجمع‌. «برگزاری چنین تجمعی طبق اصل ۱۲۷ قانون اساسی کاملاً آزاد است و نیاز به مجوز ندارد.»

۲. نوشتن طومار با محتوای درخواست عزل رهبر فعلی و جایگزینی شخص دیگر و جمع‌آوری امضا از افراد ملت در ذیل این طومار و سپس ارائه طومار به مجلس خبرگان رهبری.

۳. حضور گروه‌ها و شخصیت‌ها در مجلس خبرگان رهبری و ارائه درخواست عزل رهبر به نمایندگان خود در این مجلس و مذاکره با نمایندگان مجلس خبرگان در این مورد.

همان‌طور که مردم در راستای وظایف نمایندگی به نمایندگان مجلس شورای اسلامی نامه می‌نویسند و درخواست خود را ارائه می‌کنند و حق دارند در برابر پارلمان راهپیمایی کنند تا صدای خود را به گوش نمایندگان برسانند و همچنین به ملاقات نمایندگان می‌روند تا ایشان را از نظر موکلین خود مطلع کنند و از ایشان انتظار دارند در چارچوب وظایف نمایندگی که همانا وضع قوانین و نظارت بر کار دستگاه‌ها و دفاع از حقوق ملت است‌، به خواست موکلین خود گوش کنند‌، همین مردم نیز می‌توانند در راستای وظایف نمایندگان مجلس خبرگان‌، به طرق ممکن و قانونی خواست خود را به اطلاع نمایندگان مجلس خبرگان برسانند و تا زمانی که افراد به این کار دست نزده‌اند و نتیجه آن را ندیده‌اند حق ندارند راه تغییر دموکرات رهبر در نظام جمهوری اسلامی را مسدود بدانند‌.

هنگامی که هیچ صدایی از افرادی که خواهان اصلاح نظام جمهوری اسلامی در چارچوب همین نظام هستند خطاب به نمایندگان مجلس خبرگان برای تغییر رهبر شنیده نمی‌شود و هیج استیضاحی خطاب به رهبر در مجلس خبرگان وصول نشده است‌، باید پذیرفت که اصلاح‌طلبان هیچ‌گونه خواستی مبنی بر تغییر رهبر ندارند و اصلاحات مورد نظر ایشان بخش‌های دیگر نظام را شامل می‌شود و شخص رهبر فعلی را مناسب‌ترین فرد برای عهده‌داری وظایف رهبری در کشور می‌دانند و همچنان آیت‌الله خامنه‌ای در میان موافقان نظام شامل اصلاح‌طلبان و اصولگرایان هیچ مخالفی ندارد یا مخالفان آن‌قدر کم تعداد هستند که ترجیح می‌دهند صدایی از ایشان شنیده نشود‌.

 |+| نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 1:38 بعد از ظهر  توسط رضا   | 
ماجرا کاملا محسوس و دردناک است، مردم اقدامات مسئولان را به حساب جزئی ترین ‏کارمندان صداوسیما می نویسند و واکنش نشان می دهند.‏

به گزارش خبرنگار «آینده»، در پی برخی رویکردهای جانبدارانه صداوسیما در ‏حوادث پس از انتخابات، مردم واکنش های گوناگونی به چهره های مقابل دوربین نشان ‏می دهندز.ر" گوینده جوان بخش‌های خبری که حس ویژه در خواندن خبرها از خود نشان می‏دهد، هفته گذشته پس از اینکه سوار تاکسی شد، با واکنش تند راننده مواجه شده و مجبور ‏به پیاده شدن از این تاکسی می‌شود.‏

در مورد مشابه دیگری یکی از کارمندان صداوسیما هنگام حساب کردن کرایه تاکسی، ‏وقتی کارتش در معرض دید راننده قرار می گیرد، با جمله ای بسیار دردناک روبرو می ‏شود: " نمی خواد کرایه بدی، نون زن و بچه من نجس می شه!‏"

در مورد دیگری یکی از مجریان مرد مشهور که در انتخابات برای یک کاندیدا ‏انواع و اقسام خدمات را انجام داده، ‏هنگام توقف پشت چراغ قرمز در یکی از تقاطع های پر رفت و آمد تهران با واکنش تند ‏چندین شهروند مواجه شده و از آن روز به بعد، با چهره ناشناس در میان مردم رفت و ‏آمد می کند.‏

در اتفاق جالب دیگری، یکی از گزارشگران فوتبال کشورمان که از قضا استاد دانشگاه هم هست، با استقبال بی نظیر دانشجویان دانشگاه شریف مواجه شده، به حدی که هر فردی ‏سعی می کند در مورد شایعه ممنوعیت صدا و تصویر وی او را دلداری بدهد!‏

این واکنش های مردم نسبت به بدنه سازمان صداوسیما، نوعی تلخی و کرختی را در ذهن ‏کارمندان و زحمت کشان بی تقصیر این مجموعه بزرگ تزریق کرده است.‏

بسیاری از منتقدان سیاست های صداوسیما از بدنه آن انتقاد می کنند، در حالی که سال ‏گذشته که رادیو جوان و تیم موفق آن زیر شدیدترین فشارها بود، اقدام عملی برای حمایت از آنها صورت نگرفت به حدی که امروز می بینیم ‏سرمایه های این رادیو که در پی یک دهه تلاش گرد آمده بود، مانند کودکان یتیم هر کدام ‏به گوشه و کنار یک شبکه تلویزیونی رفته اند!‏

بسیاری از عناصر قدیمی و بازنشسته این سازمان معتقدند بدنه بنا بر وظیفه ‏خودشان، باید فضای خدمت رسانی را فراهم کنند، حالا وقتی ذائقه از جای دیگری تنظیم ‏و منتشر می شود، نباید با این افراد جبری برخورد کرد.‏

اگرچه وابستگان به سازمان صداوسیما از واکنش های مردم ناراحت هستند، اما باید حق ‏داد که تنها رفتارهای خاص برخی در شبکه های تلویزیونی و رادیویی بود که ‏بزرگترین ضربه را به اعتماد مردم نسبت به این دستگاه فرهنگی زد.‏

وقتی در ماجرای یک انتخابات پرحرارت جشن خیابانی یک کاندیدا پخش ‏زنده می شود، نباید از مردم توقع داشت به خاطر جانبداری علنی از یک فرد در دستگاهی ‏که عاشق نام رسانه ملی است، خوشحال شوند!‏

اگر صحنه های مختلف فیلم ها و سریال های تلویزیونی سانسور می شود و موسیقی در ‏‏4 سال گذشته به لطف تئوری شخصی آقای ضرغامی تبدیل به کتاب جغرافی شده تا ‏پخش موسیقی فاخر، نباید از پخش مراسم جشن خیابانی یک کاندیدا که پایان آن از یک ‏دیسکو استادیومی در اروپا و آمریکا هیچ چیزی کم نداشت، به سادگی گذشت!‏

وقتی در همین برنامه پخش زنده انواع و اقسام موسیقی های پاپ زیرزمینی و غیرمجاز ‏خوانندگان جوان در قالب شادی ملی برای انتخاب یک کاندیدا پخش می شود، در حالی که ‏امکان پخش یک ثانیه آن در شرایط عادی از شبکه های مختلف وجود ندارد، نباید مردم ‏را به خاطر حساسیت در بروز چنین برخوردهای تبعیض آمیزی مورد بی احترامی ‏قرار داد.‏

متاسفانه تئوری اول کتمان، بعد توجیه، بعد فراموشی بعد از 30 سال شاهرگ ‏حیاتی سازمان صداوسیما را می فشارد و مشخص نیست این رویه توسط چه کسانی و ‏چرا در این سازمان مهم و حساس راه افتاده و هنوز هم ادامه دارد.‏ در حالی که هرگاه رویه اعتماد متقابل مردم و صداوسیما به کار رفته، ثمرات ارزشمندی داشته است.

این تئوری در اتفاقات گوناگونی جریان دارد، برای نمونه در سال 81 زمانی که برای بار ‏دوم آمریکا به عراق حمله کرد، شبکه های صداوسیما و بخش های خبری آن تلاش ویژه ‏ای داشتند تا خبرهایی از مقاومت صدام را به نمایش بگذارند و وقتی این اتفاق در 48 ‏ساعت ابتدایی رخ نداد، با کمک از روحیه تخیلی یک به اصطلاح کارشناس، عملا مردم را ‏از اخبار واقعی منحرف کردند.‏

البته جالب بود که گروه برشمرده به محض اعلام حضور رهبر انقلاب در نمازجمعه ‏فروردین همان سال که ناظر به اعلام سقوط شهر بغداد و حکومت صدام توسط ایشان ‏بود، چنان دستپاچه شدند که ظرف 24 ساعت آرام آرام خبرهای سقوط دولت صدام و ‏شهر بغداد را گفتند، در حالی که سه روز قبل، این شهر سقوط کرده بود، ولی دوستان با ‏تئوری چنگال در کیک یا بادکنک در آسمان، مدعی مقاومت صدام می شدند!‏

بازخوانی حوادث مهم نیز از فعالیت این دسته خودسر که احساس قیمومت برای نظام و ‏رسانه آن دارند، حکایت می کند.‏

نگاهی به حوادث ششم فروردین 1368 و نامه مشهور امام (ره) یکی دیگر از نکته هایی ‏است که نشان می دهد، موضوع به فرد خاص یا دوره مدیریت نفر شاخصی برنمی ‏گردد.‏

موضوع تفکر و تئوری شکل گرفته ای است که مدعی است به خاطر مصالح نظام نباید ‏خبرهای روز را ولو به واقعیت بیان کرد و همین دیدگاه موجب گرایش روز به روز مردم ‏به رسانه های خارجی شده است.‏

در سال های میانی دهه 80 میلادی رسانه های خارجی با طرح اخبار دروغ در تار تنیده شده ‏خودشان محصور بودند و دائم با کنار رفتن ابر دروغ آنها، خورشید واقعیت برای مردم ‏لذت بخش بود.‏

ولی پس از توسعه خدمات رسانه ای در دهه 90 میلادی و ظهور شبکه های دیجیتال ماهواره ای، ‏رسانه های جهان به سوی خبررسانی رقابتی از اتفاقات واقعی جهان رفته و این روحیه ‏موجب شده که برخی تئوری سازان حاضر در صداوسیما که هنوز در دهه 60 زندگی می کنند، ‏عوامل تخریب اعتماد مردم به رسانه رسمی نظام شوند.‏

حل شدن این خودسری ها و قیم مآبی‌های خان سالارانه جز با تحقق رقابت رسانه ای ‏براساس صداقت و سرعت اطلاع رسانی محقق نمی شود و تا انحصار رسانه در داخل ‏کشور این گونه در اختیار چند نفر باشد، توقعی از نتیجه نامطبوع و هزینه های سنگین آن برای کل نظام نمی ‏رود!‏

 |+| نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 1:22 بعد از ظهر  توسط رضا   | 
بسمه تعالی
جناب آيت الله هاشمی شاهرودی
رييس محترم قوه قضاييه
با سلام و دعای خير؛
همان‌گونه که اطلاع داريد هستيد در پی اعتراضاتی که نسبت به روند برگزاری، عدم سلامت انتخابات و اعلام نتايج دهمين دوره‌ی رياست جمهوری ايران در سطح جامعه مطرح شد، ماموران امنيتی، بدون طی مراحل قضايی و به استناد احکام کلی جلب – که بعضاً حتی به رويت متهمان هم رسانده نشد-نسبت به دستگيری طيف وسيعی از فعالان سياسی، ارباب جرايد و مردم معترض اقدام کردند. در اين ميان، ۲۰ تن از اعضای شورای مرکزی، دفتر سياسی و واحدهای استانی و همچنين چندين نفر از اعضای شاخه جوانان حزب ، بازداشت شدند که تاکنون اکثر آنان با تبديل قرار بازداشت، آزاد شده‌انددر حال حاضر آقايان مهندس محمد توسلی- رييس دفتر سياسی -، مهندس عماد بهاور- رييس شاخه جوانان- و آقای محمد باقر علوی- از اعضای فعال نهضت آزادی ايران -در زندان به سر می برند و به رغم تلاش‌های خانواده‌ها و وکلای نامبردگان، تاکنون از وضعيت جسمانی، زمان آزاد شدن، روند دادرسی و حتی اتهام ايشان خبری در دست نيست.
با عنايت به دستور اکيد جنابعالی درباره ی پيگيری وضعيت بازداشت‌شدگان حوادث اخير، که نشان از نگرانی و حساسيت تان دارد، و وفق بند ۲ اصل ۱۵۶ قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران- که احيای حقوق عامه و گسترش عدل و آزادی‌های مشروع را از جمله ی وظايف قوه ی قضاييه به مثابه‌ی نهادی قانونی و مستقل و پشتيبان حقوق فردی و اجتماعی و يکی از سه رکن حاکميت، بر می‌شمارد- و نيز، با توجه به پيامدهای ناخواسته و ناگواری که تداوم اين سنخ رفتارها می تواند برای ملت ايران، نظام جمهوری اسلامی ايران و بازداشت‌شدگان فراهم کند، خواهشمند است در مورد آزادی فوری همه ی فعالان سياسی، از جمله اعضای نهضت آزادی ايران، و امکان برخورداری آنان از حقوق قانونی و دادرسی عادلانه، اقدام فرماييد.

با احترام
ابراهيم يزدی
دبيرکل نهضت آزادی ايران
 |+| نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 1:21 بعد از ظهر  توسط رضا   | 
بسمه تعالی

«وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللهِ أَلاَ إِنَّ نَصْرَ اللهِ قَرِيبٌ»

ملت عزيز و شريف ايران اسلامي

در روزهای گذشته همگان شاهد حمله به دانشگاهها و خوابگاه دانشجويان و ضرب و جرح، قتل و به زندان افکندن عده زيادي از فرزندان اين مرز و بوم بوده ايم تا جائيکه در آمار رسمي خبر از کشته شدن حدود بيست نفر و زنداني شدن بيش از هزار نفر داده شده است و همچنين شاهد پخش اعترافات برخي از زندانيان در رسانه هاي انحصاري بوده ايم که بر همه واضح است اين اعترافات حداقل به علت زنداني بودن متهمين و شرايط خاص آنها از نظر شرعي، قانوني و عقلائي هيچ گونه ارزشي نداشته و ندارد؛ لکن نبايد اينگونه ظلمها، آزار و اذيت ها، ترفندها، مکرها؛ دروغها و ... موجب يأس و نا اميدي در راه احقاق حق شرعی و قانونی و حاکميت مردم بر سرنوشتشان گردد؛ چون علاوه از آنکه نا اميدی از رحمت خداوند خود از معاصي و گناهان کبيره است؛ خلاف وعده نصر و پيروزي قرآن به مسلمانان نيز مي باشد که «أَلاَ إِنَّ نَصْرَ اللهِ قَرِيبٌ».

و چگونه چنين نباشد حال آنکه علی رغم تمام سانسورهاي خبري، از محدوديت سايت هاي خبري گرفته تا تعطيلي روزنامه ها و دستگيري فعالين رسانه اي و سياسي و حتي قطع پيام هاي کوتاه، آگاهي عمومي و جهاني از وقايع اخير روز به روز در حال افزايش است، که خود نتيجه حرکت آگاهانه و همراه با متانت ملت بزرگ ايران است. اميد آنکه راه دفاع از حقوق مردم و حفظ عقايد دينی آنها مخصوصاً جوانان و حفظ جمهوری اسلامی همراه با درايت، متانت، آگاهي بخشي و آرامش و امنيت و استفاده از قانون اساسي به معناي واقعيش و بهانه ندادن به دست ستمکاران، ادامه يابد که استقامت شرط موفقيت است و چگونه چنين نباشد حال آنکه کانديدهاي معترض به مسئولين انتخابات و روند و نتيجه آن و نظر شوراي نگهبان همانگونه که در نامه حضرت حجت الاسلام و المسلمين جناب آقاي کروبي (دامت افاضاته و برکاته) و يا در بيانيه دوست مکرم، مؤمن و يار باوفاي امام امت (سلام الله عليه) جناب آقاي مهندس موسوي (دام عزه و توفيقه) آمده است؛ از نظر سياسي و قانوني مشروعيت دولت را مورد سوال قرار داده و آنرا نفي مي نمايند که نشانگر عدم اقناع آنان و توده زيادی از مردم از شبهات پيش آمده در انتخابات است که خود بواسطه کاهش پشتوانه و حمايت هاي مردمي، مي تواند موجب ناکارآمدي دولت گردد و ممکن است ادامه اش موجب مشکلات حقوقي و مدنی شود.

در پايان به تمام نيروهايي که بايد حافظ نظم و جان و مال و ناموس مردم باشند تذکر می دهم که هيچ فرمان و دستوری نمي تواند مجوّز و عذری برای تجاوز به حقوق مردم ـ که حرام و معصيت و ذنب لايغفر است ـ گردد که لاطاعة لمخلوق فی معصية الخالق چه رسد به آنکه موجب ضرب و جرح و يا قتل گردد که مستوجب خذلان دنيوي و عذاب اخروي است.

يوسف صانعی
12/4/1388
10رجب المرجب

 |+| نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 1:19 بعد از ظهر  توسط رضا   | 
يوکيا آمانو، مديرکل منتخب آژانس بين المللی انرژی اتمی، روز جمعه گفت: ايران براساس تعهداتی که دارد می بايست قطعنامه های شورای امنيت سازمان ملل متحد را اجرا کند.

آقای آمانو که ژاپنی است روز پنجشنبه با اکثريت آراء ۳۵ عضو شورای حکام آژانس به عنوان جانشين محمد البرادعی انتخاب شد. اين انتخاب روز جمعه توسط ۱۴۶ عضو آژانس تاييد شد.

يوکيا آمانو در نخستين موضع گيری خود درباره برنامه هسته ای ايران گفت: «کشورهای عضو آژانس (بين المللی انرژی اتمی)، از جمله ايران، تعهد دارند که قطعنامه های شورای امنيت را اجرا کنند.»

شورای امنيت سازمان ملل متحد از سال ۲۰۰۶ تاکنون طی پنج قطعنامه از ايران خواسته است تا فعاليت های مربوط به غنی سازی اورانيوم را متوقف کند. ايران با سرپيچی از اين در خواست برنامه غنی سازی را توسعه داده است.

کشورهای غربی ایران را متهم می کنند که در صدد دستیابی به تکنولوژی لازم برای ساخت سلاح هسته ای است. ایران این اتهام را رد می کند و بر صلح آمیز بودن برنامه هسته ایش تاکید دارد.

يوکيا آمانو همچنين گفت که «نهايت» تلاش خود را برای حل مناقشه هسته ای ايران به کار خواهد بست.

وی در پاسخ به پرسش خبرنگاری درباره تلاش ايران برای دستيابی به سلاح هسته ای گفت: «من در اسناد رسمی آژانس بين المللی انرژی اتمی درباره اين مسئله چيزی مشاهده نکرده ام.»

آقای امانو همچنين درپاسخ به پرسشی درباره رويکرد وی درقبال کشورهايی مانند ايران و سوريه گفت که وی «يک مديرکل ملايم يا يک مديرکل سخت گير» نخواهد بود.

آژانس بين المللی انرژی اتمی در گزارش اخير خود درباره فعاليت های اتمی ايران تاکيد کرده بود پيشرفتی در زمينه راستای آزمايی غير نظامی بودن برنامه هسته ای جمهوری اسلامی به دست نياورده است..

آژانس بين المللی انرژی اتمی طی سال های اخير در گزارش های خود همچنين ايران را متهم کرده بود که برای رفع ابهامات موجود در مورد صلح آميز بودن ماهيت برنامه هسته ايش همکاری لازم را با آژانس انجام نمی دهد.

آقای آمانو در زمانی مديريت آژانس را بر عهده می گيرد که پرونده فعاليت های نظامی - اتمی ايران و کره شمالی همچنان لاينحل مانده است و چشم اندازی نيز برای حل و فصل سريع آن وجود ندارد.

به گزارش خبرگزاری ها، با وجود اين آقای آمانو تا زمانی که نشست عمومی آژانس بين المللی انرژی اتمی در ماه سپتامبر به او چراغ سبز ندهد، مدير کل آژانس نخواهد بود.
 |+| نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 1:19 بعد از ظهر  توسط رضا   | 
مطالب قدیمی‌تر
 
  بالا  
free counters Google Page Rank