|
فکر آزاد
|
||
|
مادر سادات زهراست ای بخیل تشنگی قدرت است این قال و قیل مهدی زهرا پناه میر ماست رنگ سبز مرهمی بر درد |
دكتر اريك اشميدت در آوگوست 2001 -- شهريور 1380 -- يعنى بعد از پنج ماه از ملحق شدن ايشان به اعضاى هيت مديره به عنوان رييس اجرايى انتخاب شد. همچنين اشميدت رييس هيت مدير شركت Novell است كه ايشان به عنوان شخص مركزى و تصميمگير در مديريت و توسعه اين شركت به حساب مىآيد.
اشميت از شركت Sun Microsystems به شركت Novell در سال 1997 پيوست، ايشان در Sun سمت رييس تكنولوژى را داشتند. در مدت خدمت ايشان به Sun كه 14 سال طول كشيد، ايشان موقيتهاى اجرايى را در اين شركت ايفا ميكرد كه نتيجه آن كسب شناخت هاى بين المللى در توسعه تكنولوژى و اينترنت در ارتباط جمعيهاى تجارت، دولت، تحصيلات، فرهنگ و علم و دانش بود. اشميدت همچنين نقش بسيار مهم و اساسى را در بازار Java، زبان برنامه نويسى independent كامپيوترهاى Sun را داشت.
قبل از پيوستن به Sun، اشميدت جزو يكى از اعضاى تخقيقاتى در لابراتوار دانش كامپيوترى شركت Xerox Palo Alto Research Center (PARC) را داشت. او همچنين مقامهايى را در Bell Laboratories و Zilog نيز داشت.
اشميدت داراى دكتراى كامپيوتر و ديپلم عالى مهندسى برق از دانشگاه California در Berkeley است. ايشان ليسانس مهندسى برق خود را از دانشگاه Princeton دريافت كرده است.
لرى پيج داراى تحصيلات عالى مهندسى علوم از دانشگاه Michigan است. همچنين ايشان ريسس اين دانشگاه نيز بوده است. پيج همچنين داراى مدرك دكتراى علم كامپيوتر از دانشگاه Stanford است.
سابقه كارى او شامل طراحى نرم افزار در شركت Advanced Management Systems در واشنگتون و شركت CogniTek در اوانستون بوده است. پيج اولين تجربه كارى خود را در زمينه كامپيوتر در سال 1979 شروع كرده است. ايشان به همراه سرجى برين در سال 1998 بنيانگذار گوگل بودند.
سرجى برين كه اهل مسكو است، مدرك ليسانس كامپيوتر خود را با افتخارات رياضيات از دانشگاه Maryland دريافت كرده است. ايشان همكنون داراى دكتراى كامپيوتر از دانشگاه Stanford است. سرجى 27 سال سن دارد و آشنايي و با لرى پيج در دانشگاه Stanford باعث شد كه به همكارى و تاسيس گوگل نقش داشته باشد.
دلبستگيهای پژوهشي آقای Brin، موتورهای جست وجو، تامين اطلاعات از منابع ساختار نيافته، و داده کاوی در مجموعه های بزرگ متني و داده های علمي را دربرمي گيرد. وی بيش از يک دوجين مقاله و رساله در ژورنالهای دانشگاهي به چاپ رسانده است. عنوانهای برخي از نوشته های او عبارتند از: آشکار کردن الگوها و ارتباطها در وب؛ داده کاوی پويا: معماری تازه ای برای داده های پربعدی، که همرا ه با Larry Page منتشر کرده است؛ فنون مقياس پذير برای کاوش ساختارهای سببي؛ شمارش پويای Itemset و تدوين قواعد برای داده های سبد خريد؛ وفراتر از سبدهای خريد: تعميم قواعد تداعي به همبستگيها.
برين يكى از بهترين سخنگوها و مباحثگرها در انجمنها و آكادميهاى ملى و بين المللى بوده كه ميتوان از آناه Academy of American Achievemen، European Technology Forum، Entertainment and Design و Silicon Alley 2001 را نام برد.
اميد كردستانى، معاون رييس فروش و توسعه تجارى
اميد كردستانى بيش از 12 سال سابقه در سرمايه گذارى و مصرف تكنولوژى سطح بالا، به همراه نقش كليدى در بخش پيشگام اينترنت شركت Netscape Communications را داراست. ايشان به عنوان معاون رييس فروش و توسعه تجارى در شركت Netscape باعث شد تا اين شركت در يك سال 88 ميليون دلار و 200 ميليون دلار را در 18 ماه فقط از وب سايت خود حاصل نمايد.
كردستانى به شركت Netscape به عنوان مسيول فروشهاى OEM ملحق شد در حالى كه ايشان مسيوليتهايى را در شركتهايى مانند Citibank، AOL، Amazon، Intuit، Travelocity، Intel، @Home، eBay، و Ecite را داشت. پيش از Netscape نيز ايشان به عنوان مدير تبليغات و بازاريابى در شركتهاى 3DO Company، Go Corporation و HP را داشت.
كردستانى يك مدرك MBA را نيز از دانشگاه Standford و ليسانس مهندسى خود را نيز از دانشگاه San Jose Stat دريافت كرده است.
تيم آرمسترونگ، معاون رييس فروش تبليغات
تيم آرمسترونگ از Snowball.com به گوگل آمد. تيم در آن شركت معاون ريسس فروش و برنامه ريزى بود، او مديريت گروهى شامل از 100 كادركن را در حدود 16 ماه به عهده داشت. ايشان همچنين مسيول بخش برنامهريزى و خويشاوندى و بازاريابى بود كه شكتهاى خويشاوند آنرا ميتوان New Line Cinema و ليگ هاى NFL ناميد.
قبل از Snowball.com، آرمسترونگ در شركت IDG مْىوليت مدير فروش ملى را به عهده گرفته بود.
آرمسترونگ داراى مدارك تخصصى اجتماعى و اقتصادى است. ايشان همچنين يكى از قهدمانا دو ماراتن است.
اورس هلتزل
اورس از دانشگاه California به گوگل پيوست. ايشان يكى از اساتيد علوم كامپيوتر آن دانشگاه بودند. ايشان مدرك كامپيوتر خود را در سال 1988 از دانشگاه زوريخ دريافت كرد. در سال 1994، ايشان دكتراى كامپيوتر خود را از دانشگاه Stanford دريافت كرد.
اورس يكى از پيشگامان علم Java نيز ميباشد. قبل از ملحق شدن به گوگل، ايشان يكى از بنيانگذاران Animorphic Systems بود كه اين سيستم كامپايلر Smalltalk و Java را فراهم آورد. بعد از Animorphic Systems در سال 1997، ايشان به Hostpro براى كامپايلر Hostpro Java كمك چشمگيرى را كرد.
در سال 1996، ايشان جايزه CAREER را از National Science Foundation براى تخصص آند در زبان object-oriented دريافت كرد.
ايشان "شخص گوگل" ناميد شد بعد از اينكه اولين شخص VP شد.
كريگ سيلوراذشتاين، مدير تكنولوژى
سيلوراشتاين همكنون جدا از دانشگاه Stanford جايى كه دكتراى كامپيوتر خود را دريافت كرده ميباشد. سيلوراشتاين يكى از اعضايى بود كه در ااگوريتم تحقيقاتى گوگل در دانشگاه Stanford حضور داشت. پيشه آكادميك ايشان در مديريت ساختارى است. ايشان همچنين با Xerox PARC همكارى داشته است.
سيلواشتاين داراى ليسانس كامپيوتر از كالج Harvard است. ايشان خمچنين يكى از موسسان گوگل است.
ايشان نيز نان روزانه گوگل را فراهم آورده است كه توسط سيستم عامل Linux كار ميكند
در اين روزها که تب و تاب اعتراضات مردم تهران و چند شهر بزرگ ايران به اهل سياست و قلم با تجربه نيز سرايت کرده و آن ها را به تجزيه و تحليلِ احساسیِ رويدادها و ارائه ی رهنمودها واداشته، بهتر است نويسندگان بی تجربه ای چون من اگر با اين تجزيه و تحليل ها، و ارائه ی رهنمودها مخالفتی دارند در گوشه ای ساکت بنشينند و چيزی نگويند، مبادا به مخالفت با اصل جريان که همانا اعتراض به تقلب در شمارش آرای دهمين دوره ی انتخابات رياست جمهوری ست متهم شوند. به بيان ديگر، شيوه ی مرضيه ی شنا در جهت آب را در پيش گيرند و خود را از گزند آسيب های لفظی و قلمی محفوظ دارند.
اما اينجانب، همان طور که بارها گفته ام، از زبان مردم(*) می نويسم، و زياد هم به خسارت های ناشی از خلاف جهت شنا کردن در رودخانه هايی که در آن ها به جای آب، کلمات و نوشته ها جريان دارد نمی انديشم، لذا چندان در قيد خوش آمدن يا بد آمدن ديگران از نوشته هايم نيستم. برای من ابداً مشکل نيست که چشم بر واقعيت های جاری ببندم و دهان بگشايم و رهنمودهای مبارزاتی صادر کنم و يا در گوشه ای صُمٌ بُکْم بنشينم و رويدادها را نظاره کنم و بعد از افتادن آب ها از آسياب، تحليل های منفی خود را در قوالب تئوريک ارائه دهم. اما چنين نمی کنم
از نیّت آقای محسن سازگارا، موقعی که مطلب "چگونه با کودتا و کودتاچيان مقابله کنيم" را می نوشته اند طبيعتا بی خبرم و می گويم ان شاءالله خير بوده است، ولی نيت خير داشتن، دليل بر درستی تحليل و رهنمود نمی شود و چه بسا نيت خير تبديل به سنگی شود که برای دفع شر، بر سر کسی کوبيده می شود و جان او را می گيرد. رهنمود آقای سازگارا نيز –به نظر نگارنده- چنين سنگی ست که نه باعث دفع شر، که باعث سرکوب بيشتر معترضانِ داخل کشور خواهد شد.
اين طور به نظر می رسد که آقای سازگارا اساساً موضوع اعتراضات و شيوه اعتراض مردم را به درستی درک نکرده اند. مردم کم هزينه ترين و مدنی ترين شيوه ی مبارزه را برای ابراز مخالفت با حکومت اسلامی و برکناری شخص احمدی نژاد انتخاب کردند و آن شرکت در انتخابات رياست جمهوری و دادن رای به يکی از دو کانديدای اصلاح طلب بود. لُبِّ مطلب اينجاست: کم هزينه ترين و مدنی ترين شيوه ی مبارزه. بر روی اين عبارت بايد بسيار تامل کرد و در باره ی آن بسيار نوشت.
مردمِ(**) جان به لب رسيده از گرانی، تورم، بيکاری، سرکوب، سانسور، و مسائل و مشکلات ديگری از اين قبيل چرا دنبال کم هزينه ترين و مدنی ترين شيوه های مبارزه هستند و تن به جوش و خروش انقلابی و تهاجم جمعی و راه حل های ديگری از اين قبيل نمی دهند؟ اين ها سوال هايی ست که تحليل گران سياسی بايد در آرامش به آن ها پاسخ دهند. چرا مردم وقتی فرزندان شان را می بينند که در خيابان فرياد می زنند "ايران شده فلسطين، مردم چرا نشستين؟" به آن ها زُل می زنند و هم چنان به قعود خود ادامه می دهند؟ آيا اين مردم نمی دانند که ايران، فلسطين و بدتر از فلسطين شده؟ آيا اين مردم نمی دانند که بچه ها به کمک و پشتيبانی آن ها نياز دارند و نيروهای انتظامی و لباس شخصی تا چند لحظه ی ديگر آن ها را به خاک و خون خواهند کشيد؟
از مصاديق به اين ايده ی کلی و درست برسيم که اگر همان حداقل سيزده ميليون رای دهنده به آقای موسوی (طبق شمارش متقلبانه ی وزارت کشور) با يک دعوت، به خيابان بريزند، ديگر اثری از تقلب و متقلب باقی نخواهد ماند و اگر اکثريت جان به لب رسيده از گرانی و تورم و بيکاری و سرکوب و سانسور (که تعدادشان را نمی توانم تخمين بزنم) برای رهايی از شر تمامی مشکلات به خيابان بريزند اثری از حکومت اسلامی و حکام زورگو و مستبد باقی نخواهد ماند. اما می دانيم کار به اين سهولت نيست، و مردم –چه سيزده ميليون، چه بيست ميليون و سی ميليون- به آسانی به خيابان نخواهند آمد. چرايش را تحليل گران سياسی بايد توضيح دهند و جای آن در اين مطلب کوتاه نيست.
اما همين مردم، در مقياس سی و دو ميليون (بر حسب آرايی که گفته شده است به آقايان موسوی و کروبی داده شده)، به پای صندوق های رای می روند، و رای منفی خود را به احمدی نژاد و تشکيلاتی که او را برای رياست جمهوری برگزيده می دهند. پس از آن هم، به تعداد يک ميليون در تهران، دست به راه پيمايی کاملا مسالمت آميز می زنند؛ دو روز بعد از آن هم حداقل ۵۰۰۰۰۰ نفر در سکوت کامل راه پيمايی اعتراضی به کشته شدن تعدادی از معترضان می کنند.
با شدت گرفتن حملات و خشونت ها و تهديدات و تهمت زدن های راديو تلويزيون و رسانه های دولتی مبنی بر وابسته بودن معترضان به کشورهای خارجی و مسدود شدن کانال های ارتباطی و بی خبر ماندن معترضان از تصميمات برنامه ريزانِ حرکت های اعتراضی، و ممانعت از حضور مردم در نقاط تعيين شده برای تجمع، تعداد اين جمعيت کاهش می يابد، و توصيه به رعايت احتياط و بی گدار به آب نزدن و خودداری از شرکت در اجتماعات و راه پيمايی ها، ميان افراد خانواده و دوست و آشنا بيشتر می شود. اين ها واقعيت هايی ست که آقای محسن سازگارا احتمالا موقع نوشتن مطلب شان در نظر نداشته اند.
آن چه آقای سازگارا نوشته اند، رهنمودهايی ست که بيشتر به دردِ پارتيزان ها و چريک ها می خورَد، البته پارتيزان ها و چريک های غير مسلحی که بايد با دست خالی به جنگ دشمن مسلح بروند!:
" مختل کردن خطوط ارتباطی و انتقال قوای کودتاچيان (مثال: مختل کردن ترافيک- تظاهرات همزمان در نقاط متفاوت) و ايجاد مانع برای حمل و نقل قوای کودتا (مثال: شيراز- بستن خيابان با بشکه و تيرآهن)... جنگ روانی با کودتاچيان از طريق جذب بخش هايی از سپاه و بسيج و پليس، شعار به نفع ارتش، مقابله و ايجاد ترس و وحشت در دل سرکوبگران به خصوص لباس شخصی ها و انتشار اسم و عکس و کار کردن روی خانواده های آن ها و ده ها روش ديگر... مختل کردن مراکز قدرت کودتاچيان به خصوص مراکز ارتباطی و اطلاع رسانی مثل سايت های اينترنتی، روزنامه ها و راديو تلويزيون و مراکز انرژی... تسخير مراکز کودتاچی ها به خصوص نقاطی که کارشان را مختل می کند".
با عرض معذرت بايد خدمت آقای سازگارا عرض کنم که معترضان ميليونی که حد فاصل انقلاب تا آزادی، و توپخانه تا انقلاب را پُر کردند مردم عادی هستند نه پارتيزان و چريک! خواست آن ها بسيار ساده و قانونی ست: باز پس گرفتنِ رايی که به موسوی، کروبی، يا رضايی داده اند. به بيان ديگر، باز پس گرفتنِ رايی که متعلق به کس ديگر بوده و احمدی نژاد ناجوانمردانه آن را به حساب خود گذاشته است. به بيان ديگر، رفتن احمدی نژاد. به بيان ديگر، رفتن دولتِ تقلب و دروغ و ريا. مردم با حضور در انتخابات، می خواستند به اين خواسته ها دست يابند، اگرچه خواسته های ديگری نيز داشتند. در روز ۲۲ خرداد، زمينه را برای رسيدن به اين خواسته ها مناسب ديدند و اقدام کردند. چند روز هم زمينه را برای اعتراض به تقلب مناسب ديدند و اعتراض کردند. اين اقدام و اعتراض خود جوش بود. بر اساس فرمان صادره توسط تحليل گران و اهل سياست نبود (چنان که بارها طرح روشن کردن چراغ و پوشيدن پيراهن سفيد و زدن بوق و رفتن به پيک نيک و امثال اين ها ارائه شده، ولی جز عده ای معدود کسی به آن توجه نکرده). ازهمه مهم تر کم هزينه بود.
موتورسواران لباس شخصی آماده برای سرکوب معترضان
مردم بالای پشت بام رفتند و الله اکبر گفتند، چون الله اکبر گفتن را راهی برای اعتراض کم هزينه می دانستند. اما لشکر مغول به خانه های آن ها هجوم بُرد، شيشه ی پنجره ها را شکست، اتومبيل ها را خرد کرد، و نشان داد که همين شعار اسلامی نبايد توسط کسی جز خودی ها بر زبان آورده شود. مردم بر دهان خود چسب زدند و در راه پيمايی ها شرکت کردند چون تصور می کردند که پليس دليلی برای حمله به افراد ساکت و خاموش ندارد، اما بر خلاف تصور آن ها پاسبانان نظام، به همين جمعيت ساکت هجوم بردند و عده ای را مجروح کردند و عده ای را کشتند. تاثرانگيز ترين نمونه اش، زدن تير به سينه ی دختری که در گوشه ای ايستاده و تظاهرات را نظاره می کرد. نه اسلحه ای در دست داشت، نه بمبی، نه نارنجکی. نامردی ناانسان، از دور تيری بر قلب او نشاند، و صحنه ای به وجود آورد که تا ابد از ذهن ها زدوده نخواهد شد. آقای سازگارا، موقع نوشتن مطلب خود ظاهرا در نظر نداشته اند که معترضان اغلب دختران و پسرانی هم سن و سال و هم انديشه ی ندا هستند نه افرادی که به طور سازمان يافته برای "فرسايش کودتاچيان" و "فلج سازی حکومت کودتا" به ميدان آمده باشند. آقای سازگارا در نظر نداشته اند که وقتی پدر و مادری فيلم ندا را می بيند، فرزند خود را از حضور در خيابان نهی می کند مبادا آسيبی به او وارد شود. آقای سازگارا در نظر نداشته اند که حتی برای گفتن يک الله اکبر ساده بر پشت بام، خانواده های مذهبی، آیةالکرسی می خوانند مبادا، کسی از افرادِ بسيج در گوشه ای کمين کرده باشد و خانه ی آن ها را شناسايی کند و فردا روزی به سراغ شان بيايد. و از همه مهم تر آقای سازگارا در نظر نداشته اند که با مردم عادی رو به رو هستند، که حق شان را –امروز، رای شان را، و نه تمام حقوق حقه شان را- با کم ترين هزينه طلب می کنند، و حاضر به گام گذاشتن در راه های پر خطر نيستند (منظور اکثريت ميليونی مردم است، نه عده ای اندکشمار در مقايسه با جمعيت ميليونی).
اما مطلب آقای سازگارا يک اِشکال بزرگ ديگر نيز دارد، و آن اين است که به اعتراض مسالمت آميز مردم، شکلِ تخاصم می دهد، که هر چند مسلحانه نيست، اما از نظر لفظی و شکلی، بی شباهت به آن هم نيست. "تسخير مراکز کودتاچی ها به خصوص نقاطی که کارشان را مختل می کند" جز نشان دادن ساده انديشی نويسنده، که به نظر می رسد فراموش کرده اند "مراکز کودتاچی ها" چگونه حفاظت می شود، تهاجم به اين مراکز را القا می کند که طبيعتاً کار مردم عادی نيست و بيشتر به چريک ها نظر دارد! اين گونه رهنمودها، نه تنها دردی از دردها را درمان نخواهد کرد و گره ای از گره ها را نخواهد گشود، بل که باعث خواهد شد تا حکومت با مستمسک قرار دادن آن ها، جوانانی را که به صورت مسالمت آميز حق و رای شان را می خواهند سرکوب کند.
از مواردِ ديگر مثل "خواندن دعاها و شعارهای واحد در هر جای ممکن" و "ساختن اشعار جدی و شوخی برای رهبر کودتا (آقای خامنه ای) و خواندن آن ها دراماکن عمومی" و "روشن کردن شمع پشت پنجره خانه ها، تکثير عکس و زندگی نامه آن ها و خواندن سرود" -که ايشان چه بگويند چه نگويند به شکلی کاملا مردمی انجام می شود ولی تئوريزه کردن آن توسط يک نظريه پرداز و آوردن آن در قالب رهنمود سياسی وزن نوشته و کار را سبک می کند- صرف نظر می کنم و تنها به تکرار اين نکته بسنده می کنم که اعتراضات اين روزها کاملا مردمی و مسالمت آميز است؛ وابسته به هيچ تفکر خاصی نيست؛ وابسته به هيچ کشور بيگانه ای نيست؛ وابسته به هيچ گروه و دسته ای نيست. دامنه ی آن مشخص است: پس گرفتن رای و رفتن احمدی نژاد به صورت کاملا قانونی. هر عمل، يا نوشته و رهنمودی که اعتراضات را خارج از اين چارچوب نشان دهد، باعث خواهد شد تا تعداد افراد معترض عادی کاهش يابد، و جای آن ها را افراد معترض ماجراجو بگيرد. بعيد نيست فردا فرقه ی مجاهدين خلق و بازماندگان ساواک شاه نيز به پشتيبانی از معترضان برخيزند و خواهان ابطال انتخابات شوند! (البته ضمن طرح اين خواسته، رهنمودهايی هم برای جنگ مسلحانه بدهند!) اين گونه سوءاستفاده های سياسی و فرصت طلبی ها تنها به مردم و اعتراضات حَقّه ی آن ها ضربه خواهد زد.
اعتراضات اين روزها نشان داد که راه مبارزه مسالمت آميز و بدون خشونت بهترين و متمدنانه ترين راه ها برای مقابله با حکومت های ديکتاتوری ست. دعوت مردم، به حضور آرام در تجمعات اثرش به مراتب از دعوت به بستن راه ها و تسخير مراکز کودتاچيان بيشتر خواهد بود هر چند در کوتاه مدت باعث پيروزی نشود. راه پيمايی های دوشنبه و پنجشنبه هفته ی گذشته، قدرت اعتراض مسالمت آميز را به خوبی نشان داد. با نوشته های خود اعتراض مسالمت آميز را تبديل به اعتراض خشونت آميز نکنيم. بگذاريم مردم کار خود را بکنند.
* در اين جا منظور از مردم، بخشی از مردم است.
** در اين جا منظور از مردم، اکثريت مردم است.
عکس ها از نگارنده
عُرضه ی آمريکا
والله دروغ چرا! من حاضرم قسم بخورم اگر روزی روزگاری آمريکا، صدا و سيمای جمهوری اسلامی را هدفِ آنتن های پارازيتاندازِ خود قرار دهد و در پخش برنامه های آن اختلال ايجاد کند، مهندسان الکترونيک و غير الکترونيک سپاه کاری کنند که نه تنها اختلال از ميان برود، بل که پارازيتانداز از پارازيت انداختنِ خود پشيمان شود. اما عُرضه ی آمريکا را در اين روزها می بينيم که قادر به حفظ صدا و سيمای خودش هم نيست!
يادش به خير دوران جنگ ويتنام که ويت کنگ ريز نقش با کندن تونل زيرزمينی اشک آمريکايی ها را در می آورد و کمر غول تسليحاتی و تکنولوژيک آن زمان را می شکست. حالا هم لابد دختر بچه ی ۱۶ ساله ی ايرانی، با همين کيت ها و مدارهای الکترونيک که از لاله زار خريده دستگاهی ساخته که روی برنامه های تلويزيون آمريکا پارازيت می اندازد و کمر غول رسانه ای و مخابراتی جهان را می شکند.
خدا را چه ديديد! شايد اگر روزی روزگاری دعوای ايران و آمريکا بالا بگيرد، جمهوری اسلامی بتواند در امواج ارسالیِ ميانماهواره ای نيز اختلال ايجاد کند و آمريکا را که تمام هست و نيست اش به ارتباطات بسته است از پا در آورد! از جمهوری اسلامی هيچ کاری بعيد نيست!
تشکر و سپاس از شرکت مُعْظَم نوکيا زيمنس
"سايت خبری بی بی سی انگليسی در گزارشی پرده از جزئيات فن آوری هايی که ايران برای کنترل شبکه های مخابراتی اش در دست دارد بر داشته است. در بخشی از اين گزارش آمده که شرکت نوکيا زيمنس به بی بی سی گفته است که فن آوری مورد نياز برای نظارت، شنود و خواندن تماس های تلفنی داخلی را فروخته است. به گفته نوکيا زيمنس اين فن آوری که در نيمه دوم سال ۲۰۰۸ به ايران ارسال شده، مونيتورينگ سنتر يا مرکز شنود ناميده می شود... نوکيا زيمنس در مورد شيوه اين شرکت در معامله با ايران به بی بی سی گفته است که اين کار را در قبال فراهم کردن امکانات ارتباطی فراگير انجام داده و ميليون ها ايرانی از طريق نوکيا به خدمات تلفن همراه دسترسی پيدا کرده اند. به گفته اين شرکت حجم اطلاعاتی که از مردم عادی ايران به بيرون می آيد به اين دليل است که آنها به امکان ارتباطی دسترسی دارند که در غير اين صورت از آن بی بهره می ماندند..." «خبرنامه گويا»
رئيس محترم شرکت مُعْظَمِ نوکيا زيمنس
من واقعا نمی دانم چگونه از شما و زحمات شرکت شما که لطف کرده، زحمت کشيده، مرحمت فرموده، امکان ارتباطِ فراگير ميليون ها ايرانی را در قبال فروش وسايل مونيتورينگ به دولت ايران فراهم نموده ايد تشکر و قدردانی کنم. لابد مطلع هستيد که ما ايرانيان ملت قدرشناسی هستيم و اگر کسی برايمان کاری انجام دهد، آرام نمی گيريم تا اين که به نحو شايسته از او تشکر و قدردانی کنيم. من هم چون نماينده تان را در تهران نمی شناختم نتوانستم ايشان را برای سپاسگزاری به شام ناهاری چيزی دعوت کنم يا مشاراليه را برای گردش و تفريح به دربند و درکه ببرم، لذا فکر کردم علی الحساب اين نامه را برای شما مقام محترم بنويسم و مراتب قدرشناسی خود را به حضور آن جناب معروض دارم.
من به نمايندگی از طرف خودم و تمام جوانان ايرانی از شما تشکر می کنم که با ارائه ی سيستم مونيتورينگ به حکومت اسلامی، امکان شناسايی و رديابیِ افراد تبه کار، مثل سوءاستفاده کنندگان جنسی از کودکان، قاچاقچيان مواد مخدر، نويسندگان سياسی، معترضان اجتماعی، طرفداران حقوق بشر، روزنامه نگاران و اهل قلم اينترنتی و خلاف کاران ديگری از اين قبيل را به وجود آورديد و خيال ما مردم ايران را راحت کرديد.
تشکر اصلی من، به خاطر لطف و مرحمتی ست که در ارائه امکانات برای برقراری ارتباط ميان ما ايرانيان کرده ايد. من روی ماهتان را از اين راه دور می بوسم. چقدر شما مهربان و خوبيد. حتما بابت ارائه ی اين امکانات پولی چيزی هم از کسی نگرفته ايد و به قول ما ايرانی ها فی سبيل الله اين کار را انجام داده ايد. قربان شما من بروم که اين قدر به فکر ما ايرانی ها هستيد.
من در خبر خواندم که شما سيستم مونيتورينگ و شنود را به دولت های چين و برمه نفروخته ايد. چرا؟! مگر شما به آن ها به اندازه ی ما لطف نداريد؟ داشته باشيد لطفا، و بگذاريد آن ها هم دعاگوی شما شوند. جلوی خلاف در آن جا را هم بگيريد. انسان انسان است. زرد و سفيد و سرخ و سياه ندارد. چه فرقی هست ميان منِ ايرانی سفيد با آن چينی بيچاره ی زرد. او هم ممکن است از کسانی مثل سوءاستفاده کنندگان جنسی از کودکان، قاچاقچيان مواد مخدر، نويسندگان سياسی، معترضان اجتماعی، طرفداران حقوق بشر، روزنامه نگاران و اهل قلم اينترنتی و خلاف کاران ديگری از اين قبيل آسيب ببيند. بگذاريد دولت های اين دو کشور هم جلوی اين خلافکاران را بگيرند و آن ها را رديابی و شناسايی کنند.
آقای رئيس
متاسفم که در اينجا امکانات زيادی برای عرض تشکر ندارم (همين نامه را هم به دليل کم شدن پهنای باند به وسيله سيستم شنود شما در مرکز مخابرات ايران به خاطر رويدادهای اخير ايران به زحمت می توانم ارسال کنم) ولی از هموطنان ام در خارج از کشور خواهش می کنم که با حضور در مقابل شرکت مُعْظَم شما، مراتب تشکر و قدردانی ملت ايران را به شما و همکاران تان ابلاغ نمايند. اين کم ترين کاری ست که از دست ما ايرانيان ساخته است.
به اميد بسته شدن قراردادهای بيشتر ميان شرکت شما و دولت های جهان
تفسير خبر کشکولی
* خون بر شمشير پيروز است «عيسی سحرخيز»
** فرد قمه خورده در تظاهرات با سر و کله باندپيچی شده- قربان، فعلا که شمشير بر خون پيروز است.
* آيا اتفاق جديدی افتاده است؟ «مرتضی مرديها»
** شرکت کننده در تظاهرات مسالمت آميز- هوووووووووووووم........ اتفاق جديد که نه! ولی پسِ کلّهی من ده تا بخيه خورده.
* دولت ايران می تواند همه مکالمات تلفنی و اينترنتی شامل اس ام اس، پيام صوتی و مسنجر را کنترل [کند] و بخواند! «بی بی سی»
** فعال حقوق بشرِ تازه از بند رسته- بی بی سی يه ديگه! حرف ما رو که گفتيم چند ماه پيش بازجو متن چت با فاميل و دوست و آشنا رو جلو رومون گذاشت باور نمی کنه، حرف نوکيا زيمنس را باور می کنه.
* سناريوی استعفای احمدی نژاد، هماهنگی ميان خاتمی و رفسنجانی برای بيرون رفت از بحران کنونی ايران «العربيه»
** احمدی نژاد با پوزخند نمکين و تيکِ لب و لوچه- امری، فرمايشی؟! کارِ ديگه ای هم از دستم بر ميآد بفرمائيد انجام بدم!
* چگونه با کودتا و کودتاچيان مقابله کنيم «محسن سازگارا»
** تحليل گر سياسی ضدخشونت- ساکت و آرام وسط خيابان بنشينيم و مقوايی را که روی آن نوشته ايم رای ما رو پس بديد، ما خس و خاشاک نيستيم، مرگ بر ديکتاتور، بالای سر بگيريم.
* اعلام انصراف محسن رضايی از ادامه پيگيری شکايات «تابناک»
** محسن رضايی- حضرت آيت الله جنتی؛ دبير محترم شورای نگهبان؛ سلام عليکم؛ احتراماً به استحضار ميرساند بعد از تلفنی که ديشب از بيت به اينجانب شد... انصراف خود را از پيگيری شکايتهای مطرح شده اعلام میدارم.
* پاسخ وزارت کشور به کميته صيانت از آراء ستاد ميرحسين موسوی «ايسنا»
** پاسخ وزارت کشور- هه هه هه هه هه هه هه... وای خدايا مُردم از خنده.
* ديد خيابانی گوگل سارقان را به دام انداخت «ايسنا»
** بدبين زاده- بعيد نيست مسئولان گوگل هم مثل مسئولان نوکيا زيمنس در ازای ارائه ی خدمات گوگل به ايرانيان، تصاوير ماهواره ای از آشوبگران حوادث اخير تهران را در اختيار مسئولان جمهوری اسلامی ايران قرار دهند
هموطنان عزيز
کنفدراسيون بين المللی سنديکاها به عنوان بزرگترين مرکز سنديکايی با ۱۷۰ ميليون عضو در ۱۵۷ کشور جهان، از طريق دبير کل اين تشکل آقای « گی ريدر» برای همبستگی با مبارزات مردم ايران اعلام کرد که " استفاده حکومت ايران از خشونت در برابر تظاهرات و اعتراضات مسالمت آميز و صلح جويانه مردم محکوم است و بايد مسئولينی که از بکار گيری خشونت برای کشتن و زخمی کردن متعرضين استفاده کرده اند در برابر قانون جوابگو باشند. دمکراسی حق مردم ايران است. ما از حاکمان ايران می خواهيم که به اين حق و حقوق که در عرصه بين المللی شناخته شده است، احترام بگذارند".
بطور همزمان در تاريخ جمعه ۲۶ ژوئن ساعت يک بعد از ظهر قرار است تظاهراتی در برابر سفارت جمهوری اسلامی ايران در بلژيک، هلند و فرانسه و نيز در چهار گوشه ديگر جهان برای همبستگی با سنديکاليست های مبارز ايرانی چون منصور اسانلو و مددی از سنديکای اتوبوسرانی تهران و... و نيز برای همبستگی با مبارزات مردم ايران برگزار شود.
ما، بعنوان ايرانيان ساکن بلژيک ازهمه هموطنان در بلژيک دعوت می کنيم که در اين حرکت اعتراضی که تنها برای همبستگی و پشتيبانی از آزادی سنديکاليست های زندانی و نيز دفاع از خواستهای مردم کشورمان سازماندهی شده، فعالانه شرکت کنند.
نشانی : بروکسل- مقابل سفارت جمهوری اسلامی ايران
تاريخ : جمعه ۲۰۰۹/۰۶/۲۶
- ساعت ۱۳بعداز ظهر
Avenue Franklin Roosevelt, 15
1050 BXL
ايرانيان ساکن بلژيک
|
|