تبليغاتX
فکر آزاد
 
فکر آزاد
 
 
مادر سادات زهراست ای بخیل تشنگی قدرت است این قال و قیل مهدی زهرا پناه میر ماست رنگ سبز مرهمی بر درد
 
کتاب بسیار زیبای هری پاتر

http://www.4shared.com/file/83316026/f63d4028/hari_potter.html

 |+| نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 1:6 قبل از ظهر  توسط رضا   | 
فیلم یوسف رادیدید حالا این کتاب را بخوانید

http://www.4shared.com/file/83313122/c74c1e34/ebook1016_wwwtakbookcom_.html

 |+| نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 0:49 قبل از ظهر  توسط رضا   | 
کتابی راجع به فردین

http://www.4shared.com/file/83297959/65820ff0/____-___1386.html

 |+| نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 11:4 بعد از ظهر  توسط رضا   | 
تاریخی

http://www.4shared.com/file/83284041/52460b52/Jelde2.html

 |+| نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 9:24 بعد از ظهر  توسط رضا   | 
از امروز روزی یک عدد کتاب

این اولیش

امروز کتاب بیشتری قرار میدم

http://www.4shared.com/file/83280046/434009a6/Jelde1.html

تاریخی

بخونید تا بدونید

 |+| نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 8:59 بعد از ظهر  توسط رضا   | 
بزرگان مردان معاصر سرزمین ایران کسانی نیستند به جز یک میلیون جوان میهن پرست و با ایمان ایرانی که در راه مقدس میهن جوانمردانه ایستادند و کشته شدند تا پای بیگانگان بر این کشور اهورایی گذاشته نشود . روانشان شاد باد در ادامه نامئکسانی آورده میشود که نقش مهمی در زنده ماندن نام ایران داشته اند و برای کسانیکه نامشان در این فهرست هست و هنوز از برکت وجودشان بهره میبریم طول عمر خواهانیم
حاصل کشوري که گهواره تمدن بشري است
آذرباد : يکي از موبدان و دانشمندان ايراني در زمان اردشير بابکان
آذربرزين : پسر فرامرز که با بهمن پسر اسفنديار جنگيد که يکي از پهلوانان ايراني ميباشد و آتشکده اي هم به همين نام وجود دارد
آذر کيوان : حکيمي و عالمي ايراني از سرزمين فارس که در قرن يازدهم هجري حيات داشته است
آرتاخه : دوره هخامنشی (زمان خشایار شاه) مهندس و سازنده کانال آتوس
آرش : ملقب به کمانگير . پهلوان ايراني در عهد منوچهر شاه که در تير اندازي سر آمد زمان خود بوده است که در جنگ ميان منوچهر و افراسياب قرار بر پرتاب کردن تيري ميگذارند تا مرز ميان ايران و
توران را تعين کند آرش از طربستان تيري پرتاب کرد که در مرو فرود آمد و بعد از آن جانش را در راه ايران زمين فدا نمود
اسکیلاس : دوره هخامنشی (زمان حکومت داریوش از سال 486- 521 ق.م.) دریا نورد و مکتشف و مهندس سازنده قنات
آريه : سردار معروف و بزرگ ايراني که به حمايت از پادشاهي کورش صغير برخواست
استانس : دوره هخامنشی شیمیدان و استاد دموکریتوس
آيين گشسب : سردار بزرگ ايران که در زمان هرمز چهارم فرماندهي لشگر ايران را بر عهده داشت
ابولولو : يا همان فيروز نهاوندي . پس از يورش تازيان به ايران به سرکردگي عمربن خطاب فيروز نهاوندي و تعداد بيشماري از ايرانيان به غلامي اعراب در آمدند . فيروز غلام مغيره بن شعبه شد و با زيرکي و در جهت انتقام خون نياکانمان عمربن خطاب خليفه دوم را با ضربه هاي کارد کشت و اين جنايتکار تازي را از صحنه روزگار محو کرد
آريوبرزن : سردار بزرگ ايران که با شهامتي در خور ستايش و ماندگار لشگر ايران را تا آخرين لحظه در برابر ارتش اسکندر نگهداشت و مقاومت نمود و جان سپرد و حماسه اي در تاريخ ايران از خود بر جا گذاشت
استاذسيس : سردار دلير ايران که در نواحي هرات و بادغيس و سيستان بر ضد منصور خليفه ستمگر عباسي قيام کرد و عاقبت به فرمان منصور در بغداد به دار آويخته شد و يکي از سمبلهاي عرب ستيزي را در ايران به جاي گذاشت و درس وطن پرستي در برابر يورش بيگانگان براي جوانان به جاي گذاشت
احمدبن محمد نهاوندی : ( مرگ در 835 تا 845 م / 221 تا 231 ه) در جندی شاپور بر آمد - ستاره شناس م مؤلف زیج
احمد معماری لاهوری و برادرش استاد حمید لاهوری : سده یازدهم هجری معماران ایرانی سازنده تاج محل در هندوستان
ارد بزرگ: میهن پرست ترین اندیشمند حال حاضر ایران
انوشيروان عادل : ملقب به انوشيروان دادگر . پادشاه معروف ساساني که با بنيان گذاشتن قوانين حکومتي - دادگستري - اجتماعی و کشوری ایران را به مرز باشکوه ترین کشورهای جهان مبدل نمود . او مزدک و مزدکیان را که مدعی پیامبری شده بودند و دین ساختگی را می خواستند رواج دهند ( که قوانین مزدکی همان قوانین زرتشت با کمی تغییر بود ) همگی را نابود کرد و مشهورترین کاخ معماری ایرانی را در عراق پایه گذاشت که تیسپون نام گرفت ولی بعدها توسط سپاه اسلام ویران شد
استخری(اصطخری) : وی را نیزابن ندیم از محاسبان ومهندسان بشمار آورده است از جغرافی دانان نامداری مشرق زمین
ابو سعید ابوالخیر : شاعر و عارف بزرگ پارسی قرن 4 و 5
امیر خسرو دهلوی : شاعر بزرگ پارسی قرن 6 که خاندانش از ایران ترک وطن نمودن و هندوستان رفتند
اوحدی مراغه ای : شاعر و عارف قرن 7 هجری
انوری ابیوردی : شاعر و استاد نامدار قرن 6 هجری - استاد علوم - ریاضیات و نجوم و از پیروان ابن سینا

سعدی شیرازی : مشرف بن مصلح یکی از 4 شاعر و استاد زبان پارسی ایران زمین در قرن 6 هجری
سهل بن بشر ( یا سهل بن حبیب بن هانی ) : در نیمه اول سده نهم میلادی ( سده سوم هجری ) در خراسان بر آمد . ستاره شناس و منجم
سياوش : يکي از اسطوره هاي ملي ايرانيان . مردم ایران زمان هاي مديدي سوگ سياوش را هر ساله گرامي ميداشتند . پسر کيکاوس و پدر کيخسرو . سودابه زن کيکاوس عاشق او شد که سياوش از او امتناع ورزيد . سودابه به همين جهت اورا نزد پدر متهم ساخت و سياوش بتوران نزد افراسياب رفت و دختر وي را به زني گرفت . گرسيو برادر افراسياب به سياوش حسد برد و افراسياب را وادار به کشتن او کرد . که کشته شدن سياوش باعث جنگهاي طولاني و غضب ناکي ميان ايرانيان و تورانيان گشت
سیف فرغانی : از شاعران و عارفان قرن 7 هجری
سهل طبری : در اوایل سده نهم میلادی ( سده سوم هجری ) بر آمد - اهل طبرستان ( تبرستان ) ستاره شناس وپزشک
صائب تبریزی : استاد غزل سرای پارسی قرن 10 هجری
شهریار : استاد شعر - دانشجوی پزشکی - از مریدان حافظ - که دیوان کاملش را به پارسی و یک مجموعه مشهور آذری به نام حیدر بابا از وی باقی مانده
شیخ بهایی : عالم بزرگ شیعه قرن 10 هجری - از علاقه مندان به تصوف و عرفان پارسی
شمس الدین محمد بن ایوب دینسری Sadسده هفتم هجری)- دایره المعارف نویس و نگارنده کتاب نوادر التبا در لتحفه البهادر که شامل مباحثی از علوم طبیعی است
شاپور ذوالاکتاف : شاپور دوم پادشاه مقتدر ساساني که پس از خلع آذر نرسي بر تخت پادشاهي ايران جلوس کرد و هفتاد سال پادشاهي کرد . او يکي ديگر از پادشاهان بزرگ ايران است که چندين بار از حمله اعراب به ايران جلوگيري کرد و با انديشه نيک سرزمين آريايي ما را از هجموم بيگانگان محفوظ داشت . او را به اين جهت ذوالاکتاف ميخوانند که داراي شانه هاي پهن و بزرگ بود . در بعضي از کتب تاريخي گفته است به دليل آنکه پس از اسير کردن مهاجمين ( اعراب ) از کتف آنان طنابي عبور ميداده و همه را به طناب ميکشيده ذوالاکتاف ناميده شده ولي اين باور با ابهت و منش نياکان ما در تضاد است
شیده : دوره ساسانی - سازنده کاخ خورنق
شاهين : يکي از بزرگ سرداران و سپهسالاران ايران در زمام پادشاهي خسرو پرويز ساساني
شيدرنگ : پزشک و فيلسوف ايراني در عهد ضحاک که پزشکي را يکي از مشاغل واجب الوجوب ميدانسته
قطب الدین شیرازی : (1236-1311م)-ریاضیدان،ستاره شناس، نور شناس، پزشک، فیلسوف ایرانی
فارابی،ابو نصر : (مرگ در 340/339 هجری یا 951/950م) دانشمند و فیلسوف ، در طبقه بندی علوم و در تبیین قوانین صوت و در تعریف دانش ها نقش عمده ای داشت
فردوسي : حکيم فرزانه ابوالقاسم حسن ابن اسحق . از وی به نام خداوندگار تاریخ و فرهنگ ایرانشهر یاد میکنند . شاعر نامي ايران که ايران را پس از 200 سال از دست زبان اعراب نجات داد و دوباره زبان پارسي را که از ریشه پهلوی و دری گرفته شده است را به کشور هديه کرد . او در سال 329 در قريه باژ از توابع طوس پا به حيات گذاشت و مدت 35 سال از عمر خود صرف جمع آوري تاريخ ايران به صورت نظم و شعر کرد که منبع گردآوري او از کتاب خداي نامه شاهنشاهي ساسانيان بود . اما حاکم وقت سلطان محمود غزنوي رنج او را ضايع کرد و او را آزرده و رنجيده خاطر نمود . او یکی از سه اثر بزرگ و شاهکار ادبي جهان را بوجود آورد که هم اکنون کشورهاي مختلفي يادواره او را گرامي ميدارند و او در نهايت اندوه در سال 411 هجري در طوس درگذشت . که بدليل سروده هاي جنجالي او عليه اعراب و نکوهش چنيدن باره آنان - مسلمانان بر جشدش نماز نگذاشتند و وي را در گورستان مسلمان خاک نکردند ولي او در تاريخ جاويد ماند شاهنامه بزرگ فردوسی
فضل بن حاتم نیریزی : ( مرگ در 922 م / 310 ه ) ریاضی دان ، هندسه دان و ستاره شناس
فخرالدین عراقی همدانی : عارف و شاعر نامور قرن 7 هجری ایران زمین
فرخی سیستانی : غزل گوی و قصیده سرای نامدار قرن 5 هجری ایران زمین
فروغی بسطامی : شاعر - غزلسرا - استاد پارسی گوی - عارف و ریاضدان قرن 13 هجری
فرغان : دوره ساسانی- سازنده تاق کسرا
عاملی - بهاالدین : (       1031-953              هجری) ریاضیدان، معمار، فیلسوف
عبید زاکانی : منتقد اجتماعی قرن 7 هجری که شکایات خود را از دست حکام ظالم وقت به شعر پارسی در آورده است
علی بن سهل بن طبری : ( سده نهم میلادی / سده سوم هجری ) مؤلف فردوس الحکمه در طب و هوا شناسی ، نجوم
عمربن فرخان طبری : ( مرگ در 815 م / 200 ه) از مردم طبرستان - ستاره شناس و معمار
عبدالملک بن محمد شیرازی : ریاضیدان و ستاره شناسی که در نیمه دوم سده دوازدهم میلادی(ششم هجری) برآمد
عطار نیشابوری : شاعر و عارف نامدار قرن 6 هجری ایران زمین
عبدالرحمن بن عمر صوفی رازی : زاده ری(376-291ه)(986-903م) ستاره شناس
غیاث الدین جمشید محمد طبیب ( الکاشی) : (790-832 هجری قمری) از مردم کاشان، ریاضیدان و محاسب
عمر خيام : فيلسوف - منجم - رياضيدان و انديشمند ايران زمين . که نه تنها ايران را دگرگون نمود بلکه تاثيري ژرف در جهان از خود برجاي گذاشت . هم اکنون تنديس اين بزرگ مرد در دانشگاه فلورنس ايتاليا نصب است و فلسفه و خصوصيات او تدريس ميشود . او در زمان جلال الدين ملکشاه سلجوقي زيست کرد و از قوانين اعراب بيابانگرد که سايه در کشورمتمدن ما گسترانيده بود به تنگ آمده بود و رباعيات بسياري در شکايت از آنان به روشني گفت
کاوه آهنگر : آهنگري که چرم پاره خود را بر سر نيزه زد و ضحاک تازي را از تخت پادشاهي ايران به زير افکند و بعدها چرم وي به درفش ملي کاوياني مبدل گشت . کاوه با ياري مردم ضحاک تازي را در کوه دماوند حبس کرد و فريدون را به سمت پادشاه ايران نشاند
کمبوجيه : کامبوزيا يا کامبيز . فرزند کورش بزرگ . او با اقتداري ستودني و باور نکردني در سال 525 قبل از ميلاد سرزمين هاي مصر را بدليل عمل نکوهيده مصريان در برابر ايرانيان که تعداي از ايرانيان را در مصر کشتند و به تمسخر پرداختند فتح کرد و کل مصر به زير چتر پادشاهي ايران در آورد . او پيرو مزديسنا زرتشت بود و همواره دين بهي را دنبال ميکرد وي در راه بازگشت خبر دار شد که فردي به نام برديه يا گئومات ادعاي پادشاهي ايران نموده است و به نام برادر او کل پادشاهي را از آن خود کرده و دست به جنايات و کشتار مردم ايران زده که در نهايت از اندوه اين کار جان داد . هرودوت چون او به خدای مصر ( یک گاو ) بی احترامی کرده بود و او را با ضرب چاقو کشته بود به او لقب دیوانه داد ولی این یکی دیگر از برگهای زرین خداپرستی در ایرانیان آن روزگار بود
کورش بزرگ یا کورش کبير : کورش بنیانگذار حقوق انسان ها و آزادی و برابری بشریت است که جهان را دگرگون نمود . وی از مقتدرترین و با تدبیر ترین افراد تاريخ جهان است که بدليل اخلاق و منش و کردار نيک نامش در تاريخ به ثبت رسيد . او پيرو دين بهي زرتشت بود . که همواره تاريخ از او به عنوان يکي از نوابغ بشريت نام ميبرد . او پادشاه ماد را شکست داد . پادشاه ليدي را نيز مغلوب ساخت و بابل را که يکي از بزرگترين مراکز جهان آن روزگار بود با صلح و آرامش و با رغبت مردمان آنجا به کلي فتح کرد و پس از ورود به بابل به احترام به خداي مردوک آنان تاجگذاري نمود تا حسن نيت خويش را به ملت مغلوب به اثبات برساند به صورتي که آنان وي را فرستاده خدا ميناميدند. پس از آن بناي بزرگترين شاهنشاهي و امپراتوري تاريخ را بنا نهاد که در نهايت در سال 528 قبل از ميلاد در جنگ با سکاهاي خونريز کشته شد . هم اکنون تنديس سنگی اين بزرگ مرد در سيدني استراليا و يکي از پارکهاي بزرگ ايالات متحده و سازمان ملل متحد از طلاي خالص نصب ميباشد و اعلاميه او در سازمان ملل نقش سمبل آزادي و دموکراسي را براي نخستين بار در جهان ايفا ميکند
کيخسرو : سومين پادشاه مقتدر کياني به خونخواهي کشتن سياوش برخواست و مدتهاي زيادي با تورانيان جنگيد و در نهايت آنان را مغلوب ساخت و افراسياب را به دليل کشتن سياوش که نه تنها پدر وي بود بلکه يکي از قهرمانان نامي ايران بود کشت . پدرش سياوش و مادرش فرنگيس بود
کيومرث : نخستين پادشاه و بنيانگذار سلسله پيشدادي در پیش از ظهور هخامنشیان . نام وي در اوستا گيومرتا آمده است و ذکر شده است که زرتشتيان او را نخستين انسان ميدانند . در زمان او مردم در غارها و کوهها بودند و بدن خود را با پوست حيوانات مي پوشاندند
گشتاسب : پنجمين پادشاه از سلسله کياني . پسر لهراسب و پدر اسفتديار روئين تن گفته شده که زرتشت در زمان وي ظهور نموده است و گشتاسب شاه اولين کسي است که به زرتشت گرويده است و از مبلغان اصلي دين بهي ميبشاد که در گسترش آن نقش مهمي ايفا کرده است
وحشی بافقی : غزلسرای و عارف قرن 9 هجری ایران زمین

مازيار : يکي ديگر از قيام کنندگان بر عليه حکومت اعراب در ايران . وي در طبرستان بنايي عظيم ساخت و در جهت بازگرداندن عظمت ايران به قبل از يورش تازيان تلاش کرد . وي در زمان معتصم عباسي قيام خود را آغاز کرد و در صدد بر آمد همگام با بابک خرميدن هویت ملی ایرانی را زنده کنند که در نهايت با جنگهاي معتصم دستگير و در بغداد کشته شد . او نيز يکي ديگر از تنديس هاي ملي گرايي ايرانيان در برابر تهاجم ديگر کشورها است
مرداويج : پسر زيار . سردار بزرگ ايراني که او نيز در جهت متلاشي کردن حکومت اعراب در ايران کوشيد و جان داد . وي فرمانده لشگر اسفار پسر شيرويه عامل نصر بن احمد ساساني بود طبرستان را براي اسفار فتح کرد . پس از کشته شدن اسفار- مرداويج قزوين و همدان و اصفهان و اهواز را گرفت و لشگر المقتدر خليفه جنايتکار عباسي را شکست داد . وي در کمال تاسف در سال 323 هجری قمری در حمام اصفهان به دست غلامان ترک کشته شد
مطهر بن طاهرمقدسی : (356ه 966م) دربست سیستان برآمد- دایره المعارف نویس وبازگوکننده اعداد بزرگ هندی
مهران : يکي ديگر از سرداران بزرگ ايران . وي از سپهسالاران ارتش ايران ( يزدگرد ساساني ) بود و با اعراب بيابانگرد جنگيد و ابوعبيده سردار مشهور عرب را به قتل رسانيد
مازیار : ماه یزد یار یا مازیا یکی از سرداران بزرگ ایران بود که در هم زمان با قیام بابک خرمدین قیام میهن پرستانه خود را در طبرستان بر ضد حکومت تازی در ایران انجام داد ولی در نهایت در سال 225 هجری قمری به دستور خلیفه پس از چند سال مبارزه کشته شد
حسین معمار : معمار بقعه هارون در سال 918هجری
مهرداد بزرگ یا مهرداد کبیر : موئسس سلسله شاهنشاهی پارتیان بود که ایران را از گسستگی و لجام گسیختگی دوران تحت اشغال یونانیان سلوکی رهایی بخشید . وی در سال 160 تا 140 قبل از میلاد با نبردهای وطن پرستانه ایالتهای ماد - پارس - خراسان - بابل - آشور - هرات و سیستان و . . . را جزو ایران بزرگ نمود . وی پادشاه سلوکیان را اسیر نمود و با وی با انسانیت رفتار کرد و به او در گرگان مستقر ساخت و برای حسن نیت به آنان با دختر وی ازدواج نمود . او را از بزرگ ترین اشخاص موثر در تاریخ ایران نامیده اند . که به راستی اگر ظهور نمی کرد امروز مشخص نبود ما در کجای تاریخ جای داشتیم
ملک الشعرای بهار : بزرگترین پارسی گوی قرون معاصر که به ایران باستان علاقه بسیاری داشت . روزنامه نگار و نویسنده نامدار ایران زمین در قرن 13 هجری
محمد ابن اشرف شمس قندی : ریاضیدان و ستاره شناس سده سیزدهم میلادی (هفتم هجری
محمد بن ابوبکر فارسی : ریاضیدان و ستاره شناس ایرانی نیمه دوم سده سیزدهم میلادی(هفتم هجری
مسعود سعد سلماس : شاعر قرن 5 هجری - استاد شعر پارسی
مولانا : بزرگترین عارف ایران زمین و پارسی گوی بزرگ قرن 6 هجری
موید الدین طغرانی : (مرگ در        1112/1111              م) زاده اصفهان - شاعر و شیمیدان ایرانی
ماشاءالله (مناسه) : ( مرگ در 815 یا 820 م ) یهودی ایرانی الاصلی که در پروژه شهر بغداد با نوبخت همکاری میکرد
محتشم کاشانی : شاعر نامدار ایرانی قرن 9 هجری
محمد بن احمد خرقی : (مرگ در مرو در 1139/1138م) ستاره شناس، جغرافی دان ایرانی که نظریه ای در باب چگونگی حرکت ستارگان نیز ارائه داده است
محمد بن عمربن فرخان طبری : پسر شخص بالا درآغاز سده نهم میلادی ( سده سوم هجری ) بر آمد . ستاره شناس و مؤلف نجوم
ماهانی - محمد بن عیسی : ( مرگ در 874 تا 884 میلادی / 261 تا 271 ه ) اهل ماهان کرمان ، ریاضی دان و ستاره شناس و مهندس .معادله درجه سوم موسوم به معادله ماهانی از اوست
المظفر : (سده ششم هجری) اهل توس ،مخترع گونه ای از اسطرلاب خطی
محمد بن لره : اهل اصفهان بوده ودر فهرست ابن ندیم در زمره مهندسان و محاسبان بشمار آورده شده است
نادر شاه افشار : وي يکي از بزرگترين پادشاهان بعد از اسلام و نوابغ زمان خود بود . زماني که افغانها و روسها و عثماني ها از اطراف به ايران هجوم آورده بودند و در جهت متلاشي کردن ايران حمله کرده بودند نادر برخواست و مملکتي را که در نهايت هرج و مرج بود همصدا کرد و لشگر بزرگي آماده کرد و نزد شاه طهماسب رفت و به عنوان فرمانده ارتش ايران به دشمنان ایران حمله کرد . فتنه ها را خواباند . افغانها را بيرون کرد . عثماني ها و روسها را شکست داد و در سال 1148 هجري بعد از خلع شدن شاه طهماسب بر مسند پادشاهي ايران جلوس کرد . بعد از آن هندوستان را به طور کامل فتح کرد و غنائم بسياري از آنجا به ايران آورد . وي در نهايت تاسف در 1160 هجري توسط چند تن از سران قزلباش در اطراف قوچان کشته شد ولي نامش جاودانه در ايران ماند
نوبخت : ( مرگ 770776 م / 171-170 ه) ستاره شناس و مهندس ایرانی که تحت سر پرستی خالد بن برمک که وی نیز ایرانی بود طرح بغداد را انجام داد
نصرالدین طوسی : ( 672-598 هجری) اهل توس ، ریاضیدان، ستاره شناس،دانشمند علم مواد
ناصر خسرو : شاعر نامدار قرن 5 هجری . حکیم فاضل و صوفی پارسی زبان
نظامي گنجوي : حکيم ابومحمد الياس بن زکي بن موئد ملقب به نظامی گنجوی شاعر نامدار ایران زمین در سال 535 در شهرستان اراک - تفرش روستای تاد متولد شد . بر سر تولد وی اتفاق نظر نمی باشد . عده ای نیز باور بر این دارند که وی در شهر گنجه از آران بالای رود ارس به دنیا آمده است . در هر دو شهر شکی بر ایرانی بودن وی نیست . زیرا همه گنجه در جمهوری آذربایجان شهری ایرانی است و هم تفرش . وي يکي از بزرگترين شاعران ايران زمين است که به گفته پارسي شناسان بعد از فردوسي او قراردارد . وي حماسه خسرو پرويز پادشاه ايران را با شيرين به شاهکاري ادبي تبديل کرد . مخزن الاسرار - منظومه ليلي و مجنون - هفت پيکر - و اسکندر نامه از ديگر شاهکار هاي او است . گنجه از شهرهای کوچک ایران بود و امروز متوسط از ایران جدا گشته است و هم اکنون آرامگاه او آنجا قرار دارد
هاتف اصفهانی : شاعر نامدار قرن 12 هجری - استاد پارسی گوی ایران زمین
یحیی بن ابی منصور : ( مرگ در 831 م / 216 ه ) از نژاد ایرانی که در بغداد بر آمد ستاره شناس و مؤلف زیج، نوه اش هارون بن علی هم ستاره شناس و مؤلف زیج بود
یعغوب بن طارق : (مرگ در 796 م / 180 ه )از نژاد ایرانی ستاره شناس
يعقوب ليث : يکي ديگر از قيام کنندگان بر عليه حکومت اعراب در ايران که گامهاي اساسي در جهت بر اندازي تازيان در ايران برداشت وی نمونه ديگري از وطن پرستي ايرانيان در برابر هجوم بيگانگان به کشور شان بود . او پسر ليث رويگر بود . بواسطه کفايت و جوانمردي و دليري از رويگري و عياري به امارت سيستان رسيد . سپس هرات و کرمان و شيراز و خراسان را گرفت و در جهت پاکسازي ايران از دست اعراب گام برداشت . وي بر ضد معتمد خليفه کشتارگر عباسي قيام کرد و براي نابود ساختن حکومت عرب - جوانمردانه جنگيد . سپس قصد حمله به بغداد را کرد و در صدد آمد که خليفه ننگین عرب را بکشد ليکن عمرش کفاف نداد و در اثر بيماري در سال 265 هجری قمری در گندي شاپور یا جندی شاپور امروی خوزستان درگذشت
یقبوب بن محمد رازی : ابن ندیم وی رااز مهندسان و محاسبان دانسته است

بوذرجمهر : بزرگمهر معروف ترين و انديشمند ترين وزير دربار انوشيروان دادگر که گفتگوي هاي خرد ورزانه او در تاريخ ايران ثبت گشته است
بهرام چوبين : سردار دلير ايران که در زمان پادشاهي هرمز چهارم ايران را از حمله وحشيانه ترک های مغول نجات داد و با لشگر کشي و حمله به آنان ارتش آنان را شکست داد . که بعدها در جنگ با روميان شکست خورد
برانوش : دوره ساسانی- سازنده شادروان شوشتر
پيروزان : يکي از سرداران ايراني در زمان يزدگرد سوم . که در جنگهاي ايرانيان با اعراب رشادتهاي از خود بر جاي گذاشت
تنسر : پيشواي بزرگ ديني (زرتشتي) ايرانيان در زمان پادشاهي اردشير بابکان عنوان هيربدان هيربد را داشته است که گامهاي بزرگ در راه دين بهي برداشته است
جمشيد : پسر طهمورث - چهارمين پادشاه پيشدادي . که جشن نوروز را بنيان نهاد و رسوم و آيين هايي شادي براي ايرانيان بر جا گذاشت که او را جم يا جمشاسب هم گفته اند
ابو موسی جابرین حیان : در 160 هجری قمری در کوفه بر آمد - اهل توس ، شیمیدان و کانی شناس و ستاره شناس بزرگ ایرانی . او با تحقیقات خود پیشرفتهای در علوم به وجود آورد.دوره زندگی جابربن حیان همزمان با اوج عظمت و شکوه و قدرت مسلمانان بوده زمانی که هارون الرشید خلیفه مسلمانان بود و از علم و دانش حمایت می کرده است جابر با امام صادق رابطه داشته و از اصحاب امام جعفرصادق بوده است.وی از حمایت برمکیان برخوردار بود امّا هنگامیکه جعفربرمکی به دستور خلیفه کشته شد ماندن در بغداد را صلاح ندانست و فراری شد و به زادگاهش بازگشت.در آنجا در تنهایی و انزوا به کارهای علمی و تحقیقی پرداخت تا سرانجام از جانب مامون عباسی مورد احترام و حمایت قرار گرفت.در دایرهَ المعارف بریتانیکا ذکر شده که جابربن حیان علوم پنهانی را از امام صادق یاد گرفت.وی راجع به اسطرلاب مطالبی را نوشته است.از کارهای مهمی که جابر در زمینه علم کیمیا انجام داده آن است که اصل عناصر یونانی را تغییر داده و اظهار کرده است که از آن عناصر تنها دو جوهر به نام گوگرد و زیبق به وجود می آید.آزمایشگاه شیمی جابر تا دو قرن از دید مردم پنهان بود تا اینکه زمانی که می خواستند در شهر کوفه در نزدیکی دروازه دمشق بنایی بسازند آزمایشگاه وی را کشف کردند.جابر بیشتر عمر خود را در آزمایشگاه بسر برد وی در آنجا به تجزیه و ترکیب مواد گونان می پرداخت با توجه به به همین مسئله می توان او را از اولین دانشمندان اسلامی که علم شیمی را بر پایه آزمایش و تحقیق بنا کردند نام برد.وی در زمینه رنگها تحقیقات و کشفیات جالبی ارائه نموده است.حدس زده اند که وی به خاصیت رادیواکتیو هم پی برده است.وی روشهایی را برای استخراج و تصفیه فلزات مطرح کرده است.جابر اعتقاد داشت که تبدیل عنصری به عنصرس دیگر از راه وساطت جوهری اسرار آمیز صورت می گیرد او و شاگردانش این جوهر اسرارآمیز را اکسیر نام نهادند.جابر به خوبی از تهیه و ساختن سفیداب سرب آگاه بوده است.ابن الندیم در کتاب الفهرست به بیش ۳۵ کتاب او اشاره می کند که از مشهورترین آنها میتوان به این کتابها اشاره کرد:*کتاب الزیبق*کتاب الرکن*کتاب الاحجار*کتاب القمر*کتاب واحدالاول
جاماسب : مردي دانا - خردمند و فیلسوفی بزرگ که گفته اند داماد زرتشت اسپيتمان بوده و نيز وزير گشتاسب شاه . وی در آذربایجان زاده شد و خدمات بسیاری به ایران و ایرانی نمود
حافظ شیرازی : حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی شاعر - عارف و ادیب پارسی گوی قرن 7 هجری
حلاج : حسن ابن منصور حلاج . از عرفاي مشهور ایرانی - اسلامی قرن سوم هجري که با گفتن عقايد مخالف خود عليه اعراب افراطی به شهرت رسيد . او را صاحب کشف و کرامت دانسته اند و چون در زمان المقتدر خليفه عباسي خلاف موازين و عقايد اسلاميان افراطي آن زمان سخن گفته بود به اصرار فقهاي بغداد او را دستگير و مدت هشت سال در زندان سر کرد و سپس وي را از زندان در آوردند و بعد از زدن هزار ضربه شلاق به وي هر دو دست وي را قطع کردند و سپس هر دو پاي وي را بريدند و بعد جسدش را سوزاند واين وحشيگريهاي اعراب که به نام اسلام کردند هزاران بار در تاريخ ما به ثبت رسيده است
خاقانی شروانی : بزرگ قصیده گوی پارسی و شاعر نامدار قرن 5 هجری ایران زمین
ابو جعفر محمد بن موسی خوارزمی
یکی از دانشمندان بزرگ ایرانی که *منجم*ریاضیدان*و جغرافیدان*که در سال ۱۸۵(ه.ق)در نزدیکی بغداد به دنیا آمد.او بزرگترین عالم زمان و عصر خویش بود.اجدادش اهل خوارزم بودند امّا به احتمال زیاد خودش از اهالی قطربولی منطقه ای نزدیک بغداد بود.او در زمینه ریاضیات و نجوم مهارت بسزایی داشت.او اولین ریاضیدان دوره اسلامی است که آثارش به دست ما رسیده.وی در زمان خلافت ماُمون عضو"دارالحکمه"که گروهی از دانشمندان در بغدا به سرپرستی مامون قرار داشتند شد و مورد توجه خلیفه وقت بود.او کتاب جبر و مقابله خود را که درباره ریاضیات مقدماتی است و اولین کتاب جبر است که به عربی نوشته شده است.آن را به مامون تقدیم کرد.کتابهای او در زمینه*جبر*حساب*نجوم*که به زبان عربی نوشته شد هم در کشورهای اسلامی و هم در کشورهای اروپائی تاثیر بسزایی داشت.کتابهای دیگر او که درباره ارقام هندی است بعد از آنکه در قرن ۱۲ به زبان لاتینی منتشر شد تاثیر خاصی بر روی اروپائیان گذارد و نام خوارزمی مرادف با هر کتابی که درباره حساب جدید بود قرار گرفت و از همین جا اصطلاح الگوریتم به معنای قاعده محاسبه رواج یافت.از جمله کتابهای دیگر او در زمینه ریاضی می توان مختصر من حساب الجبر و المقابله*و کتاب الجمع و التفریق*و زیج را نام برد.وی در سال ۲۳۳(ه.ق)درگذشت...

خواجوی کرمانی : شاعر و عارف قرن 7 هجری ایران زمین
خسرو پرويز : خسرو پرويز سازنده حماسه بزرگ خسرو و شيرين نيز بود که عشق جاودانه اش به شيرين براي هميشه در تاريخ به ثبت رسيد . که با اندوه بعدها از فره ايزدي دور ميگردد و از آن مقام و ابهت خود ميکاهد . فردوسی نیز از آخرین سالهای شاهنشاهی خسرو شکایت می کند ولی وی از شاهنشاهان مقتدر ایران بود
خراسانی - ابوبکر علی بن محمد : شیمیدان ایرانی که بقول ابن ندیم و بگفته کیمیاگران به کیمیا دست یافت
خالد بن عبدالملک مرورودی : اهل مرورود در خراسان بزرگ - در زمان مامون خلیفه عباسی بر آمد - ستاره شناس بود و پسرش محمد و نوه اش عمر هم منجم بودند
خوارزمی - محمد بن احمد کاتب : از دایره المعارف نویسان سده چهارم هجری است.کاتب مفاتیح العلوم وی شامل مباحثی در حساب،هندسه،نجوم،موسیقی،مک انیک و شیمی
خشيارشا : فرزند داريوش بزرگ . او يکي ديگر از جانشيانان بر حق پادشاهي هخامنشيان بود که وي را فاتح سرزمين هاي آتن اروپا ميدانند . او آتن را به کلي تصرف کرد . دليل لشگر کشي وي عدول کردن يونانيان از قوانين آن روزگار بود زيرا ليدي که جزوي از ايران بود که توسط يونان به آتش کشيده شده بود و خشيارشا در صدد بر آمد اين کار زشت را که در آن زمان نزد ایرانیان گناه محسوب ميشده است جبران نمايد که موفق نيز شد ولی در نبردهای بعدی به ایران عقب نشینی کرد ولی اقتدار ایران را به زیباترین شکل حفظ نمود
خازنی - عبدالرحمن : فیزیک دان و مخترع برآمده در خراسان بزرگ در ابتدای سده ششم هجری
جهن برزین : دوره ساسانی - سازنده تخت تاقدیس
عبدالرحمن جامی : شاعر نامدار قرن 8 پیشکوست در ادب - علم - عرفان سیر و سلوک که به تازی و پارسی شعرهای خود را سروده است
جرجانی ابو سعید ضریر (گرگانی ) : مرگ در ( 846-945 م /232-231 ه) ستاره شناس و ریاضی دان
دقیقی طوسی : شاعر نامدار قرن چهارم هجری - ایرانی زرتشتی - نخستین گردآورنده شاهنامه پیش از فردوسی بزرگ
داريوش بزرگ یا داریوش کبیر : وی در سال 521 بر تخت پادشاهي ايران زمين جلوس کرد و بزرگترين و شکوهمند ترين پادشاهي تاریخ ایران را پس از کورش بزرگ از خود به جاي گذاشت . او پيرو دين بهي و مزديسنا زرتشت بود و همواره منش و بزرگي کوروش را دنبال ميکرد . او ساخت کاخ پرسپوليس را آغاز نمود و بعد از سه سال بررسي و ساختن ماکت از کاخ پرسپوليس با کمک مهندسي مصري که بعدها به موزه هنر تمام کشورها شناخته شد بناي اين کاخ جاودانه را گذاشت و بيش از نیمي از آن را در زمان خود ساخت و ادامه ان توسط جانشينش خشيارشا تکميل و بعد از وي فرزند او انجام گرفت . داریوش بزرگ هخامنشی کانالی در 2500 سال پیش ساخت که بعدها به کانال سوئز معروف گردید . طول این کانال دریایی به بیش از 161 کیلیومتر میرسیده است و از عرض آن دو کشتی به راحتی عبور میکردند . داریوش بزرگ خطی جدید برای ایرانیان بوجود آورد که بعدها از خطوط رایج دنیا شد . داریوش بزرگ ایران را به بزرگ ترین کشور جهان مبدل کرد ( بیش از 28 کشور ) . داریوش بزرگ آموزش رایگان را برای قشر عوام کشور به صورت اجباری در آورد و طرح سواد آموزی را اجباری نمود و . . . او را از ابرمردان ایران و جهان می دانند
رستم : ملقب به تهمتن . پهلوان بزرگ ايران . فرزند زال و رودابه . نواده سام و مهراب کابلي که در عهد کيقباد و کيکاوس و کيخسرو با تورانيان جنگيد و از خود دلاوري ها و رشادتهاي شگفت انگيز بر جاي گذاشت
رستم فرخزاد : سردار کبير ايران که در جنگ با اعراب کشته شد . او سپهسالار بزرگ ارتش ايران در زمان شاهنشاهی يزدگرد سوم بود که حماسه اي در جنگ قادسيه بوجود آورد که تاريخ نياکانمان را زيبا تر از هميشه ساخت در نهایت به دست سپاه اسلام کشته شد
رودکی سمرقندی : شاعر بزرگ قرن 4 هجری از ایرانیان سمرقندی و ناظم کلیله و دمنه
روزبه : دوره خلافت عمربن خطاب - طراح شهرهای بصره و کوفه
رابعه : به احترام بانوان ایران زمین یکی از دهها زن برجسته ایرانی را نیز اینجا می آوریم . نخستين زن ايراني که پس از حمله وحشيانه اعراب به ايران و تسلط کامل به کشورمان به زبان پارسي اصيل شروع به سرودن شعر کرد . زمانش را برابر با رودکي گفته اند . گفته شده است که حارث برادر رابعه غلامي خوبرو به نام بکتاش داشت که بعدها رابعه عاشق بکتاش ميشود که در اثر اين عشق حارث فرمان ميدهد که رابعه را به حمام ببرند و رگهايش را بزنند و بعد از آن درب حمام را گل بگيرند که بعد از آن رابعه با خون خود شعرهايش را بر ديوار حمام نوشت و به ناکامي از جهان بدرود گفت
زرتشت اسپيتمان : نخستين پيام آور صلح و خرد و انديشه جهان که تاريخ زيستن او را از حدود قرن هفتم قبل از ميلاد تا 1735 قبل از ميلاد و برخی دیگر تا 5500 سال پیش تخمين زده اند که هنوز هيچ تاريخ شناسي نتواسته است از زمان او آگاهي پيدا کند . او ايرانيان را به پرستش خدا يگانه دعوت کرد . نام پدرش پورشسب و نام مادرش دغدو بود که گفته اند يکي از دلايل بوجود آمدن بزرگترين امپراتوري تاريخ در زمان شاهنشاهي هخامنشيان گرويدند پادشاهان آن زمان به دين زرتشتي بوده است . خدای واحد در دین زرتشت اهورامزدا می باشد
ثنایی غزنوی : عارف و زاهد و اندیشمند مسلمان و استاد شعر پارسی در قرن 5 هجری
سعدي : يکي از بزرگترين شعرا و فصحاء و سخن سرايان ايران و جهان . که زبان پارسي را پس از ترک تازي هاي مغول دوباره زنده و جاودانه کرد . او سبکي نوين بوجود آورد که هنوز هم سرمشق نويسندگان فارسي زبان است گلستان و بوستان او يکي از شاهکارهاي ادبي ايران است که در نهايت در سال 691 هجري در شيراز فوت ميکند
ستاسپ : دوره هخامنشی ( زمان حکومت خشایار شاه 2466-486 ق.م.) دریا نورد و مکتشف
سنباد : يکي ديگر از قيام کنندگان بر عليه حکوتهاي غارتگر اعراب در ايران که به جان و مال و ناموس ايرانيان تجاوز ميکردند . او اهل نيشابور بود و پس از اينکه منصور خليفه عباسي - ابومسلم خراساني را کشت وي در نيشابور به خونخواهي از ابومسلم که فردي ايراني و وطن پرست بود برخواست و قيام کرد که در نهايت با شصت هزار نفر از يارانش توسط اعراب بيابانگرد و کشتارگرکشته شد
سورنا : او نه تنها يکي از بزرگترين سردار ايران محسوب ميشود بلکه در زمان پادشاهي اشکانيان بزرگترين سردار تاريخ جهان نيز نام گرفته بود . او سپهسالار ارتش ايران بود که در سال 53 قبل از ميلاد کراسوس سردار مشهور روم را با سپاهيان بيشمارش شکست داد و تاريخ ايران زمين را دگرگون نمود

ابوریحان محود بن احمد بیرونی : ( 440-363 هجری)(       1048-973               م) ایرانی نژاد زاده خوارزم، ریاضیدان،زمین شناس، جغرافی دان،جهانگرد، فیلسوف،و نظریه پرداز در علوم طبیعی ودانشمند علوم تجربی . یکی از برجسته ترین دانشمندان ایران که به هویت ملی کشورش بسیار پایبند بود . کتاب آثارالباقیه بیرونی یکی از برجسته ترین اسناد تاریخی ایران باستان است
ابوبکر محمدبن حسن حاسب کرجی : ( مرگ در 421/420 هجری 1030/1029 م) ریاضیدان ایرانی صاحب کتاب نسوی نامه
ابو معشر جعفر بن محمد بن عمر بلخی : ( 272 - 172 ه ) ( 886- 786 م ) اهل بلخ در خراسان بزرگ - ستاره شناس و نظریه پرداز در نجوم
اصفهانی - محمد حافظ : (نتیجه الدوله) سده دهم هجری ، مولف رساله هایی در انواع دستگاههای مکانیکی
ابو علی حسین بن عبدلله بن سینا : شیخ الرئیس حجهَ الحق ابوعلی حسین بن عبداللّه بن حسین بن علی بن سینا مشهور به ابن سینا (427-370 هجری)(       1037-980               م) در افشنه نزدیک بخارای ایران در خراسان بزرگ متولد شد و در آنجا به کسب علم پرداخت.او تحصیلات مقدماتی از جمله ادبیات-قرآن-فقه و حساب نزد پدر آموخت و برای فرا گرفتن منطق و هندسه و نجوم نزد ابو عبداللّه ناتلی رفت.او از همان اوان کودکی بسیار خارق العاده بود و دانش زمان خود را با سرعت فرا میگرفت.او در سن ۱۶ سالگی به طبابت پرداخت.وی پس از درمان کردن نوح بن منصور سامانی به دربار او راه یافت.به دنبال شهرت روزافزون او که آوازهء این شهرت به گوش سلطان محمود نیز رسیده بود محمود را دعوت کرد تا به غزنین برود اما ابن سینا به دلیل خشونت و تعصب دینی سلطان محمود دعوت او را رد کرد و از خوارزم فرار کرد.مدتی در ترکستان و خراسان بسر برد و سپس وارد گرگان شد و در آنجا مشغول به طبابت گشت.سپس به ری رفت و در آنجا مجدالدوله دیلمی را که به بیماری مالیخولیا مبتلا شده بود او را درمان کرد.او در همدان مقام وزارت شمس الدوله را به دست آورد و از حمایت علاءالدوله کاکویه برخوردار گشت.سرانجام در همدان در سال ۴۲۸ (ه.ق)درگذشت.از جمله معروف ترین آثار او می توان به دانشنامه علائی که به زبان فارسی است و همچنین مهمترین اثر فلسفی او به نام شفاء که شامل چهار بخش(منطق-طبیعیات-ریاضیات و مابعدالطبیعه)است را نام برد این اثر و کتاب بعدی به نام قانون که دایرهَ المعارف طبی می باشد هر دو به زبان عربی است . وی در ریاضییات ،زمین شناسی،فیزیک،پزشکی، فلسفه تبحر خواصی داشت
اخوان الصفا : گروه از مهندسان و دانشمندان و فیلسوفان که در سده دهم میلادی( سده چهارم هجری) بر آمدند. بعضی از اعضای این گروه مخفی مثل ابو سلیمان محمد بن بشیر بستی مقدسی، ابو الحسین علی بن هارون زنجانی و محمد بن احمد نهرجوری ایرانی بوده اند آنان دایره المعارفی شامل کلیه شعب معرفت پدید آوردند
ابو جعفر خازن : زاده خراسان( مرگ در 350/360/ه961/ 971 م) ریاضی دان و ستاره شناس
ابو الفتح اصفهانی : ریاضیدان سده چهارم هجری
ابو سهل ویجی بن رستم کوهی : (سده چهارم هجری) اهل طبرستان ، ریاضی دان،مهندس، ستاره شناس. وی رهبر ستاره شناسان در رصد خانه ای بود که شرف الدوله دیلمی ساخته بود
ابو سعید احمد سنجری : (415-340ه)(1024-951م) ریاضی دان
ابوبکر حسن بن خصیب : در اواخر سده نهم میلادی ( سوم هجری ) بر آمد . ستاره شناس از نژاد ایرانی بود
ابوبکر زکریای رازی : ( مرگ در 924- 923 م / 312 - 311 ه ) فیزیک دان ، شیمی دان و پزشک و مهندس و فیلسوف - کاشف الکل . پزشک نامدار و دانشمند ایرانی که در شهر ری در نزدیک تهران به دنیا آمد.در جوانی سفری به بغداد داشت که در آنجا علم کیمیا را آموخت و به واسطه آسیبی که به چشمانش وارد شد به فرا گرفتن علم طب پرداخت و در این علم آنچنان پیشرفت کرد که اداره بیمارستان بغداد را به او سپردند همچنین زمانی که به ری بازگشت از طرف منصور بن اسحق حاکم ری سرپرست بیمارستان ری شد.از مهمترین آثار او در طب کتاب(الحاوی)است که یکی از کتاب های اصلی درز زمینه طب به شمار می رفته این کتاب را رازی در ابتدا بصورت پراکنده گردآوردی کرده بود که پس از مرگ وی به دستور ابن عمید کتاب را از یادداشتها استنساخ نمودند.از آثار طبی دیگرش میتوان به کتاب (الطب الملوکی)و کتاب(طب منصوری)نام برد.کتاب طب منصوری به نام منصوربن اسحق تالیف شده است.یکی دیگر از آثار او کتاب(من لا یحضره الطبیب)است که شامل دستورهای ساده در زمینه طب میباشد.زساله های طبی دیگری که در زمینه بعضی از امراض نوشته و معروفترین آنها عبارتند از:کتاب الجدری و الحصبه می باشد که کتاب الحصبه یکی از بهترین رساله های طبی در زمان قدیم بوده که اروپائیان همواره آن را تحسین می کرده اند.راز ی در علم کیمیا تبحری به سزا داشته است از کارهای مهم او کشف جوهرگوگرد و الکل می باشد.وی کتاب الاکسیر را در زمینه کیمیا نوشته است.رازی اولین کسی است که تمام اشیاء عالم را به سه گروه و جامدات و نباتات و حیوانات
طبقه بندی کرده است.رازی در الاهیات و ماوراء طبیعه آثاری از خود بر جا گذاشته است.رازی در زمینه طب فقط به جنبه علمی آن اکتفا نمی کرد بلکه به عمل و آزمایش نیز دست می زد وی در سالهای آخر عمر به دلیل کار زیاد به بیماری چشم مبتلا شد. برای معالجه نزد چشم پزشک رفت اما چشم پزشک برای درمان او پول زیادی طلب کرد و خطاب به رازی گفت:من پیش از تو کیمیا را یافته ام و آن همان پزشک است.وی در سال ۳۱۳(ه.ق)در حلی که بعلت کار مداوم بینایی خود را از داده بود در شهر ری وفات یافت
احمد بن داوود دینوری : ( 210 / 200 تا 282 ه 825 - 815 تا 895 م ) در دینور اصفهان بر آمد . ستاره شناس ، مورخ ، ریاضی دان ، گیاه شناس و لغت نویس
ابو نصر محمد فارابی : (340/339- 258/257 ه51/950-71/870 م) زاده فاراب ترکستان -فیزیکدان،موسیقی شناس،فیلسوف ایرانی
احمدبن سهل بلخی : (934م/323ه) زاده شاستیان بلخ ،ریاضیدان وجغرافی دان
ابوسهل فضل بن نوبخت - ( مرگ در 816-815 م / 201-200 ه)از خاندان نوبختی ستاره شناس و کتابدار هارون الرشید
ابو نصر محمد بن عبدالله(کلو اذانی) : از دودمان اردشیر بابک کلواذانی(تولدش پیش از سال سیصد هجری) از جمله ریاضی دانان
ابو حامد احمد بن محمد صاغانی : (مرگ در 380ه 990 م) از مردم صاغان مرو ، ریاضیدان- ستاره شناس، مخترع و سازنده اسطرلاب و دیگر ابزارهای نجومی
ابو الرضا عباس بوزجانی : ( 388/387-329ه)(       998/997-940              م) زاده بوزجان در حوالی نیشابور ، ریاضیدان، هندسه دان، مهندس، ستاره شناس و نظری پرداز در نجوم
ابو منصور موفق : (سده چهارم هجری) شیمی دان و دانشمند و علم مواد
ابو نصر اسمعیل بن حماد جوهری : (مرگ در 393ه 1002م) زاده فاراب و مقیم نیشابور. لغت نویس و مبتکراندیشه های پرواز
ابوالعباس احمد بن محمد بن کثیر فرغانی : اهل فرغانه در ماوراء النهر (ورا رود ).در زمان مامون برآمد - ستاره شناس و نظریه پرداز نجومی
بابا طاهر عریان : شاعر و صوفی نامدار مشرق زمین در قرن 5 هجری . سروده های وی بزرگترین سند در اثبات زبان و ادبیات کوردی ایران است
بوبراندا : دوره هخامنشی (زمان خشایار شاه) مهندس
برزمهر : پهلوان و دلير مرد ايران در زمان پادشاهي بهرام گور
برزويه : طبيب و انديشمند مخصوص انوشيروان عادل که کتاب کليله و دمنه را از هند به ايران آورد و به زبان پهلوي ترجمه کرد
بدیع اسطرلابی : (مرگ در بغداد در 1140/1139 م) اهل اصفهان- ستاره شناس و سازنده اسطرلاب
بنو موسی ( محمد ، احمد و حسن ) : سده سوم هجری - خراسانی الاصل ، مهندس مکانیک ، هندسه دان ، و ریاضی دان
بلاش : يکي از پادشاهان اشکاني که به اشک بيست و دوم معروف بود و در سالهاي 51 تا 77 ميلادي پادشاهي ايران را بر عهده داشت و خدمتي بزرگ به ايران زمين نمود . زيرا کتاب ارزشمند ايرانيان ( اوستا ) که در زمان حمله اسکندر به ايران از ميان رفته بود با تلاش و همت او دوباره گردآوري شد
برازه : دوره ساسانی زمان فرمانروائی اردشیر( 241-226 م) مهندس و احیا کننده شهر فیروز آباد یا اردشیر خوره
بابک خرمدين : سردار دلير و پيشواي نهضت خرمدينيان يا سرخپوشان که بر ضد حکومت عرب قيام کرد و 22 سال دست يورش گران عرب را از کشور ما کوتاه کرد و مبدل به سمبلي از مقاومت ايرانيان در برابر حمله بيگانگان به کشور شد . وی در تاریخ 2 صغر سال 223 هجری قمری در سامرا به دستور خلیفه تازی تکه تکه شد . پس از وی خانواده و همسرش نیز کشته شدند

 |+| نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 3:28 بعد از ظهر  توسط رضا   | 
«SD-LOURE-1 تایید کرد که وی جزء 15 نفر اعضای شورای انقلاب است. در مورد قدرت شورای انقلاب و نقش آن وی نظر داد که این شورا آن طور که باید و شاید موثر عمل نمی‏کند. واضح بود که وی برای تمام اعضاء شورا ارزش زیادی قائل نیست»... «او و خانواده اش در تهران اقامت دارند. تلفن خانه او... می‌باشد»... «او جاه طلبی سیاسی دارد و احتمالا روزنامه اش را به این منظور ایجاد کرده که از آن به عنوان پایگاه قدرتی جهت مقاصد سیاسی آینده اش استفاده نماید.»
جملات بالا بخش‌ها‌یی از مجموعه اسناد به دست آمده از لانه جاسوسی آمریکا است. این اسناد از فردی با اسم رمز SD-LOURE-1 یاد می‌کند که طی سال‌ها‌ی 57 و 58 ضمن ملاقات‌ها‌ی مکرر با جاسوسان سیا (در پوشش نمایندگان شرکت‌ها‌ی بازرگانی) در پاریس و تهران، اطلاعات و نظریات خود را در اختیار آنان گذاشته و پس از مدتی با دستمزد ماهیانه 1000 دلار به عنوان «مشاور» به استخدام در آمده است.

 

***

 

اگر چه امروز و پس از گذشت نزدیک به 3 دهه از پیروزی انقلاب، شاید همه اذعان دارند که ابوالحسن بنی صدر به کشور و انقلابی که با حرارت از آن دم می‌زد خیانت کرد، اما در روزگاری پرشبهه وی توانست در اولین انتخابات ریاست جمهوری ایران با آراء بالا به عنوان اولین رییس جمهور ایران برگزیده شود و 17 ماه طول کشید تا مردم و اغلب مردان سیاست در ایران (حتی بسیاری از سیاستمداران متعهد) چهره واقعی ابوالحسن بنی صدر را از پس خیانت‌ها‌، اغتشاشات، تفرقه افکنی‌ها‌ و در نهایت انفجارهای پس از عزل او، که مردان بزرگی را از این انقلاب گرفت، با پرداختن تاوانی سنگین مشاهده کنند.

 

 

من اولین رییس جمهور ایران خواهم شد!
ابوالحسن بنی صدر در دوم فروردین 1312 هجری شمسی در یکی از روستاهای همدان متولد شد و کودکی خود را در شهر همدان سپری کرد. پدر او آیت الله سید نصرالله بنی صدر از علمای همدان بود و سال‌ها‌ی طولانی امامت مسجد جامع همدان را بر عهده داشت. او پس از اتمام تحصیلات متوسطه علی رغم اصرار پدر مبنی بر شروع تحصیلات حوزوی علاقه ای به طلبه شدن نشان نداد: «به غیر از شما، بین برادران دیگر چنین علاقه‌ای(به معمم شدن) وجود نداشت؟ بنی‌صدر: نه هیچ كدام. اصلاً محیط خانه، محیط ضد آخوند تمام عیاری بود.» (درس تجربه، خاطرات ابوالحسن بنی صدر، صفحه 43)
از سال 1338 در جلسات تفسیر قرآن آیت الله طالقانی در مسجد هدایت حضور داشت و در همین سال از دانشكده معقول و منقول نیز فارغ التحصیل شده بود. «به علت ندانستن زبان انگلیسی، در كنكور دانشگاه قبول نشدید؟ بنی‌صدر: به لحاظ این كه نمره انگلیسی‌ام صفر شده بود، قبول نشدم و رفتم به دانشكده معقول و منقول و در آنجا لیسانس گرفتم». (همان، صفحه 57)
او پس از دریافت لیسانس به مدت 4 سال در موسسه تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران، که مدیریت آن را احسان نراقی بر عهده داشت، مشغول به کار شد.
وی درباره گرایش سیاسی خود در جریان کودتای 28 مرداد 32 این گونه توضیح می‌دهد: «مسئله مبارزه برای ملی شدن نفت و به دنبال آن پیش آمدن كودتای 28 مرداد و همه این حوادث و مسائل، اصلاً دید من را به كلی عوض كرد و در همان زمان بود كه گفتم، سلطنت به كار ایران نمی‌آید و جمهوری خواه شدم و گفتم: من اولین رئیس‌جمهور ایران خواهم شد. مصاحبه کننده: واقعاً آن زمان، این حرف را زدید؟ بنی‌صدر: بله. والله.» (همان، صفحه 42) این جمله را او در سال‌ها‌ی بعد بارها نزد دوستان خود تکرار کرده بود.
زندگی 15 ساله او در اروپا با سفر به فرانسه پس از واقعه 15 خرداد 42 آغاز می‌شود. بنی صدر تحصیلات خود را در رشته اقتصاد آغاز می‌کند و همزمان به فعالیت‌ها‌ی سیاسی نیز می‌پردازد. به طوری که در اولین کنگره جبهه ملی اروپا که بعدها به جبهه ملی سوم مشهور شد، به عنوان نماینده دانشگاه تهران شرکت می‌کند. در دوران حضور در اروپا تا پیروزی انقلاب، بنی صدر به همراه چهره‌ها‌یی مانند قطب زاده، ابراهیم یزدی و حسن حبیبی از چهره‌ها‌ی شاخص دانشجویان خارج از کشور محسوب می‌شد که ارتباطات خوبی نیز با روحانیون انقلابی برقرار کرده بود. هر چند آن گونه که‌ها‌شمی رفسنجانی در خاطرات خود نقل می‌کند، اختلاف بنی صدر و قطب زاده مشکلی اساسی محسوب می‌شده که پس از انقلاب نیز به داخل منتقل شده و «در داخل شورای انقلاب هم ـ در مدتی که هر دو عضو بودند ـ هیچ وقت با هم رفیق نشدند». (هاشمی رفسنجانی، دوران مبارزه، صفحه 283)
هاشمی رفسنجانی همچنین معتقد بود: «با آقای قطب زاده بهتر و بیشتر امکان همکاری هست؛ او را انعطاف پذیرتر ارزیابی کردم.... آقای بنی صدر ادعای رهبری فکری و ایدئولوگ بودن داشت، ولی آقای قطب زاده چنین ادعایی نداشت». (همان، صفحه 284)
بنی صدر در تاریخ 12 بهمن 1357 همراه با جمع زیادی با «پرواز انقلاب» وارد ایران شد و هرچند در ترکیب اولیه شورای انقلاب حضور نداشت، اما با تشکیل دولت موقت و انتقال چند عضو شورا به دولت و ارتش، به همراه آقایان حبیبی، سحابی، شیبانی و قطب زاده به عنوان عضو شورای انقلاب انتخاب شد. هر چند وی مدعی است که از طرف شورای انقلاب به انتخاب بین وزارت در دولت موقت و عضویت در شورای انقلاب مخیر شده، اما به دلیل مخالفت با سیاست‌ها‌ی مهندس بازرگان گزینه دوم را انتخاب کرده است.
فعالیت پرحجم وی در سال اول پس از پیروزی انقلاب، نقش بسیار مهمی در شناخته شدن او نزد افکار عمومی داشت. مناظره با نیروهای چپ مارکسیست نظیر «بابک زهرایی» و حضور پر رنگ در اجتماعات و سخنرانی‌ها‌ و به ویژه دفاع از ایده اقتصاد اسلامی تحت عنوان «اقتصاد توحیدی» و بالاخره آغاز انتشار روزنامه «انقلاب اسلامی» به صاحب امتیازی و مدیرمسئولی ابوالحسن بنی صدر در 30 خرداد 1358 این چهره ناشناخته نزد مردم را به یکی از فعالان شناخته شده انقلاب تبدیل کرد. هر چند سخنانی که او در مجلس خبرگان درباره ولایت فقیه بر زبان آورد، زنگ خطر را برای مردان هوشیار انقلاب به صدا درآورده بود.
با تسخیر سفارت آمریکا در آبان 1358 و استعفای دولت موقت، شورای انقلاب از سوی رهبر انقلاب مامور اداره کشور شد و بنی صدر نیز در این میان به سرپرستی وزارت امور خارجه رسید. این در حالی است که بنی صدر بنای مخالفت با اقدام دانشجویان پیرو خط امام را داشت و پس از مدت کوتاهی به دلیل ناهمخوانی فضای عمومی کشور با خواست او، هوشمندانه از سرپرستی وزارت امور خارجه به وزارت اقتصاد رفت تا خود را برای فتح کرسی ارشد اجرائی کشور آماده کند.
خواننده محترم مطمئنا متعجب خواهد شد اگر بداند که مهمترین گروه حامی بنی صدر در انتخابات «جامعه روحانیت مبارز تهران» بود، و همین حمایت نیز نقش اساسی در انتخاب وی داشت و تلاش‌ها‌ی «حزب جمهوری اسلامی«برای برگرداندن رای اعضای جامعه روحانیت تنها به ایجاد اختلاف بین این دو گروه منجر شد.
او حتی پیش از شروع فرآیند انتخابات، برای بی میل نشان دادن خود به ریاست جمهوری در جلسات مختلف (به طور خاص و مستند در جلسه شورای انقلاب، در نشستی با اعضاء جامعه روحانیت مبارز و در دیداری با حضرت امام) موضوع تعویق انتخابات تا منظم تر شدن اوضاع کشور و تعیین یک شورای انقلاب مردمی تر! را پیش کشیده بود که البته با مخالفت مواجه شد. جالب تر این که او منافقانه به افکار عمومی وعده داد که پس از دیدار با حضرت امام تصمیم خود را برای شرکت یا عدم شرکت در انتخابات اعلام خواهد کرد و به این ترتیب یک روز در حالی که از منزل امام خارج شده بود به خبرنگاران اعلام کرد که نامزد ریاست جمهوری خواهد شد!
در اولین انتخابات ریاست جمهوری ایران بیش از 100 نامزد ثبت نام کردند که از میان آن‌ها‌ 8 نفر واجد شرایط شرکت در انتخابات شناخته شدند: حسن آیت، ابوالحسن بنی صدر، حسن حبیبی، داریوش فروهر، صادق قطب زاده، کاظم سامی، صادق طباطبایی و مدنی.
بررسی و اعلام صلاحیت نامزدها در این انتخابات (که هنوز شورای نگهبان قانون اساسی تشکیل نشده بود) با «محمد موسوی خویینی‌ها‌» بود که پیش از آن در جریان تسخیر لانه جاسوسی به چهره شناخته شده ای مبدل شده بود. در این انتخابات «جلال الدین فارسی»، که حمایت حزب جمهوری اسلامی را همراه خود داشت به دلیل عدم احراز شرط ایرانی الاصل بودن، از ورود به میدان رقابت بازماند و حزب جمهوری اسلامی که در آن شرایط سخت گزینه‌ها‌ی زیادی در اختیار نداشت، در روزهای منتهی به انتخابات، حمایت خود را از «حسن حبیبی» اعلام کرد.
بنی صدر نیز که با شعار «وحدت ملی، بازسازی اقتصادی، امنیت و معنویت» پا به میدان انتخابات گذاشته بود و در طول یک سال پس از انقلاب توانسته بود وجهه مناسبی برای خود دست و پا کند، فرصت را غنیمت شمرد و با استفاده از حمایت جامعه روحانیت مبارز و شعارهایی که با عملکرد او پس از انتخاب تباین کامل داشت، رای متدینین را از آن خود کرد. نمونه ای از جملات او در دوران تبلیغات را با هم می‌خوانیم:
«هرگز روز و شب دنبال رای نمی‏دوم. اگر مردم پذیرفتند، قبول می‌کنم»... «برنامه ام در وزارت خارجه این بود که مساله شاه را یک مساله اصلی کنم و مساله گروگان‌ها‌ را یک مساله فرعی و کوچک جلوه دهم»... «برنامه ام در سیاست خارجی استقلال کامل از هر قدرت خارجی است»... «حکومتی که برای ایران خوب است، حکومتی است که رشد معنوی و استقلال انسان را تامین کند».
بنی صدر در حالی از «ندویدن دنبال رای» دم می‌زند که در روزهای پس از انتخابات با توصیه پزشک و به دلیل ورم حنجره مجبور شد چند روز استراحت کند: «دكتر هم گفته بود حرف نزن تا تورم حنجره‌ات بخوابد.»
در نهایت انتخابات در تاریخ 5 بهمن 1358 برگزار شد و بنی صدر توانست از مجموع بیش از 14 میلیون رای با به دست آوردن 10 میلیون رای بر مسند اولین رییس جمهور ایران بنشیند. مهمترین رقیب بنی صدر دکتر مدنی بود که آشکارا مشی ضد انقلابی داشت. بسیاری از انقلابیون با هدف رای نیاوردن مدنی آراء خود را به بنی صدر هدیه کردند. ضمن این که افشای برخی اسناد لانه جاسوسی مبنی بر ارتباطات مدنی با عوامل آمریکا از سوی دانشجویان پیرو خط امام به پیروزی بنی صدر کمک زیادی کرد. هر چند محمد‌ها‌شم پوریزدان‌پرست (از دانشجویان پیرو خط امام) مساله حمایت دانشجویان از بنی صدر را منتفی می‌داند: «بنی‌صدر را هم دعوت كردند، كه بنی‌صدر آمد و گفت: «امام تحت تأثیر تبلیغات قرار می‌گیرد» تا این جمله را گفت همه به هم نگاه كردند، كه این آقا را ریشه خراب است. بچه‌ها شروع به فعالیت كردند كه بنی صدر را رسوا كنند، كه متأسفانه كار از كار گذشته بود.»
ریاست جمهوری بنی صدر رسماً از 15 بهمن 1358 كه وی در برابر امام خمینی(ره) در بیمارستان قلب تهران سوگند یاد كرد، آغاز شد. در مراسم تنفیذ ریاست جمهوری‌، امام خمینی(ره) طی سخنانی فرمودند: «من از آقای بنی صدر می‌خواهم كه مابین قبل و بعد از ریاست جمهوری در احوال روحی ایشان تفاوتی ایجاد نشود.»
و همچنین: «تنفیذ و نصب اینجانب و رأی ملت مسلمان ایران محدود است به عدم تخلف ایشان از احكام مقدسه اسلام و تبعیت از قانون اساسی‌.»
بنی صدر هم اکنون اقدام خود را در بوسیدن دست امام هنگام دریافت حکم تنفیذ، که با هدف فریفتن هر چه بیشتر مردم صورت گرفت، این گونه توجیه می‌کند: «وقتی او (امام) را با صندلی چرخ‌دار می‌آوردند یك حالت رقت به من دست داد. حالت غمگین داشت و به قدری حالت عاطفی به من دست داد كه دستش را بوسیدم و خیلی با عاطفه.» (درس تجربه، خاطرات ابوالحسن بنی صدر، صفحه 256)

 

داستان انتخاب بنی صدر به ریاست جمهوری از زبان شهید محلاتی
مسئله انتخابات ریاست جمهوری كه پیش آمد، چند نفر كاندیدا بودند، حزب جمهوری اسلامی آقای جلال الدین فارسی را كاندیدا كرده بود، یك عده ای دكتر حبیبی را كاندیدا كرده بودند. بنی صدر هم كه كاندیدا بود. بنی صدر روی آن نفاقی كه داشت چهره و وجهه عمومی اش بیش از دیگران بود. فردی بود كه همراه امام آمده بود، فردی بود كه جزء شورای انقلاب بود، فردی بود كه با ماركسیستها مصاحبه كرده بود و با آنها مخالف بود. فردی بود كه ماه رمضان گذشته – یك ماه – در مورد نفاق صحبت كرده بود و با منافقین بد بود، منافقین هم به او بد می‌گفتند. نفاق او جوری شده بود كه كسی نمی‏توانست باطنش را بشناسد.
حتی وقتی كه شورای انقلاب با بازرگان دعوا و اختلاف داشت امام گفت: خوب بنی صدر را بیاورید و نخست وزیر بشود. بازرگان برود و بنی صدر بیاید. آمدند و به بنی صدر گفتند: تو بیا نخست وزیر بشو. بازرگان برود و بنی صدر بیاید، شورای انقلاب به ایشان پیشنهاد كرد. بنی صدر قبول كرد منتهی گفت: من وزرا را باید خودم انتخاب كنم، و ما نمی‏دانستیم كه او با نقشه از خارج آمده كه خودش و اعوان و انصارش هر كدامی پستی بگیرند. شورای انقلاب گفت: نخیر، به یكی یكی وزرا ما باید رای اعتماد بدهیم. او هم قبول نكرد و مسئله منتفی شد. مقصود، امام فرمود: بنی صدر بیاید نخست وزیر شود. چنین چهره ای بود. خوب، آدمی كه هم تحصیل كرده است، هم یار امام است، هم با كمونیسم مخالف است، هم با منافین مخالف است، هم توی شورای انقلاب با دولت موقت و بازرگان مخالف است، مقبول به نظر می‌آید.
من به موضع او از نظر ولایت فقیه، دقیق وارد نبودم، بعد كه كاندیدا شد ما روی اصول اساسنامه آمدیم پیشنهاد كردیم به مناطق هشتگانه كه نظر خودتان را برای این كاندیداها بگویید، یك رای گیری هم كردیم از علمای شهرستانها، جامعه مدرسین و هیچ ارگانی هنوز اعلامیه نداده بود. از علمای شهرستانها، جامعه مدرسین و هیچ ارگانی هنوز اعلامیه نداده بود. از علمای شهرستانها هم یك رای گیری كردیم، این رای‌ها‌ كه جمع شد ما دیدیم هشتاد درصد آراء علمای ایران مال بنی صدر است. در خود شورای مركزی كه رای گیری كردیم بیست و سه نفر بودند، خود مرحوم بهشتی هم بود، یك رای جلال الدین فارسی آورد كه آقای بهشتی داده بود، و سه تا رای حبیبی آورد. بقیه آرا یعنی نوزده رای برای بنی صدر بود كه انتخاب شد. در این موقع برادرانی كه با او كار كرده بود مثل شهید بهشتی و آقای خامنه ای و آقای‌ها‌شمی و اینها و به طور كلی حزب مخالف بودند با رای دادن به بنی صدر، ولیكن نتوانستند ما را قانع كنند. گفتیم: اگر چنانچه بنی صدر بد بود شما چرا قبلا موضعگیری نكردید علیه او.
... برادرانی هم كه با انتخاب ما مخالف بودند قبلا چهره او را برای ما كاملا مشخص نكرده بودند و موقع انتخابات این حرفها را می‌زدند، موقع انتخابات هم دیكر پذیرفته نبود و ما هیج نتوانستیم قانع بشویم.
... جلسه ای در منزل آقای مكارم تشكیل شد. در آنجا مطلب توضیح داده شد و از مدرسین رای گرفتند و بنی صدر رای آورد، با یك رای اضافی و آقای مكارم همان وقت به خبرنگاران نظر جامعه مدرسین را گفت و ما هم رفتیم یك اعلامیه دادیم. مجددا وقتی برگشتیم تهران فردا صبح كه جلسه تشكیل شد ما گزارش ملاقاتمان را با امام و ملاقاتمان را با مدرسین به جامعه دادیم. مرحوم شهید بهشتی بود، آقای‌ها‌شمی بود، بلافاصله یادم است كه مرحوم شهید بهشتی رفت از دفتر جامعه روحانیت به قم تلفن كرد و بلند شدند رفتند قم و دو مرتبه جلسه مدرسین را در قم تشكیل دادند و رای اینها را برگرداندند و دو مرتبه جلال را معرفی كردند. ولی ما اعلامیه مان را داده بودیم و نظر خودمان را اعلام كرده بودیم.
البته قبل از اینكه نظرمان را اعلام كنیم بنی صدر را خواستیم ـ نوارهایش هست ـ راجع به ولایت فقیه از ایشان سؤال كردیم. راجع به ولایت فقیه نظر داد و گفت: من ولایت فقیه را قبول دارم و رای هم داده ام ولیكن نظرم این است كه باید جوری باشد كه قابل اجرا باشد، مثل آن چهارنفری كه در قانون اساسی قبلی بود، كه چهار نفر مجتهد باید باشد كه اینها نظریات مجلس را اگر با قوانین شرعی تطبیق نمی‏كرد رد بكنند و دور اول انجام شد و دور بعد انجام نشد، این جور نباشد. باید ولایت فقیه ضمانت اجرایی داشته باشد و مردم هم قبول بكنند. همین طور نباشد كه فقیه نصب بشود و مردم هم او را قبول بكنند. از قانون ضمانت اجرا می‌خواهیم.
خلاصه؛ حرف زن هم بود و مغلطه هم می‌كرد ولیكن گفت كه من قبول دارم. درباره منافقین باز هم صحبت كردیم، درباره مبارزه با ضدانقلاب با ایشان صحبت كردیم، درباره ارتباط با روحانیت صحبت كردیم.... در همان جلسه تازه ناز می‌کرد برای ریاست جمهوری و می‌گفت که من معتقد هستم الان زود است که انتخابات ریاست جمهوری بشود، شورای انقلاب باید عوض بشود و یک شورای انقلاب مردمی تر بیاید و بعد کارها که منظم شد آن وقت ریاست جمهوری انتخاب شود. می‌گفت الان هم می‌خواهم بروم پیش امام. ما فردا رفتیم پیش امام، می‌خواستیم ببینیم دروغ می‌گوید یا راست، که امام فرمودند که دیروز بنی صدر آمد پیش من و این حرفها را زد و لیکن بیخود می‌گوید. باید انتخابات انجام شود و رئیس جمهور انتخاب شود. امام حرف او را نپذیرفته بودند. بعد هم که اعلام کردیم، جلسات متعددی با بنی صدر داشتیم، سوال و جواب که نوارهایش الان موجود است و بعد از این تعهداتی که داد، ما به او رای دادیم. مضافا به اینکه این فرد آن قدر نفاق به خرج داده بود که در طول این یکسال کار اجرایی قبول نکرده بود که چهره واقعی خودش را نشان بدهد، فقط سخنرانی و مصاحبه کرده بود به اکثر شهرها و بخشهای ایران رفته و مردم را به خودش متوجه کرده بود. حتی در مجلس خبرگان هم رای دوم را آورد. من خودم آن وقت جزء انجمن مرکزی بودم و در انتخابات، می‌دیدم علاقه مردم چگونه است. خوب این مردم هم که با ایشان بودند، روحانیت هم که اکثرا با او بودند و ما از نظر شرعی از ایشان تعهد گرفته بودیم، حتی شب آخر در مسجد به ایشان گفتم: بدان اگر منحرف بشوی اولین کسانی که مقابلت خواهند ایستاد ـ اگر امام اجازه بدهد ـ ما خواهیم بود، ما سیاستمدار نیستیم، اما اگر ببینیم کسی در جاده اسلام است خدمتگزار او هستیم و منحرف هم که بشود با او مقابله خواهیم کرد.
به هر صورت انتخابات ریاست جمهوری انجام شد. البته در این خلال اشکالی در کاندید بودن جلال پیدا شد از نظر قانون اساسی. قانون اساسی می‌گوید: باید رئیس جمهور ایرانی الاصل باشد و چون پدر جلال طبق شناسنامه اش افغانی بود روی این جهت ایراد گرفتند و پرونده را از اداره آمار خراسان آوردند و امام دیدند و گفتند که ایشان نمی‏توانند کاندیدای ریاست جمهوری بشود. این قضیه هم کمک کرد جلال از صحنه رفت کنار.
... آن شب در قم در منزل حاج احمد آقا بودیم، تا پاسی از نیمه شب جلسه داشتیم که چه بکنیم. بالاخره در آن جلسه قرار شد برای اینکه انتخابات هم شوری داشته باشد فعلا بهترین فردی که می‌تواند رقیب باشد، حبیبی است و در همان جلسه بنا شد روی حبیبی تبلیغ بشود. جامعه روحانیت بنی صدر را اعلام کرده بودند، فردا صبح جامعه مدرسین تشکیل شد و دکتر حبیبی را معرفی کرد. آقای بهشتی با شورای حزب تماس گرفت، صبح شورای حزب تشکیل شد و حزب تصمیم گرفت بر اینکه کاندیدا معرفی نکند و فقط اعلام کند که به کاندیدای جامعه مدرسین رای بدهید. تماس‌ها‌یی با شهرستان‌ها‌ و ائمه جمعه و جماعت گرفته شد و به هر صورت آنهایی که با بنی صدر خوب نبودند و کاندیدایشان جلال بود به آنها دکتر حبیبی را اعلام کردند.
ما یک روز دیگر قم بودیم و آمدیم تهران که معلوم شد همان شب امام حالش به هم خورد و امام را آوردند تهران در بیمارستان قلب بستری کردند..... یک تکه تاریخی اینجا برای من نقل شده که من اینجا برایتان می‌گویم شاید در تاریخ بماند، امام حاج احمد آقا را خواسته بودند و بعضی از افراد دیگر مثل آقای صانعی و اینها هم ظاهرا بوده اند، فرموده بودند: اگر من اینجا طوری شدم شما اعلام نکنید تا اینکه انتخابات ریاست جمهوری انجام بشود. این قدر امام فداکاری کردند برای انتخابات و برای تثبیت جمهوری اسلامی. پیام امام که راجع به انتخابات ریاست جمهوری صادر شد من یادم است که یک جلسه ختمی بود در مدرسه شهید مطهری، بعضی از اعضای شورای انقلاب آنجا بودند. بنا بود فردای همان روز رای گیری بشود. آقای مهدوی کنی و آقای موسوی اردبیلی و دکتر شیبانی بودند، بعضی دیگر از اعضای شورای انقلاب هم بودند. من در آنجا به این آقایان که پهلوی هم نشسته بودیم گفتم که امام پیام دادند باید الان همه این کاندیداها اعلامیه بدهند که مردم در انتخابات با مسالمت و اخلاق اسلامی حرکت کنند و رای بدهند، هیچ گونه اختلاف و نزاعی نباشد و تمام این کاندیداها باید امضا بدهند که هر کسی انتخاب شد دیگران به او کمک کنند. دکتر شیبانی گفت: این کار از دست ما بر نمی‏آید خودت بیا شورای انقلاب و همه را جمع کن، گفتم: شما برو تلفن کن همه بیایید من هم می‌آیم. بلند شدیم و رفتیم شورای انقلاب، یادم هست بنی صدر آن قدر حرف زده بود که گلویش باد کرده و تب کرده بود، بالاخره کشاندیمش از خانه بیرون، اعضای شورای انقلاب بودند. شب رفتیم بعد از نماز آنجا نشستیم تا ساعت دوازده، من سریع به آنها گفتم که یا اعلامیه بدهید برای تبعیت از دستورات امروز امام، یا جامعه روحانیت اعلام می‌کند که اینها را دعوت به همکاری کرد ولی اینها حاضر نشدند که همکاری کنند، یک مقدار تهدید کردیم. بالاخره آن شب بحث زیاد شد. دکتر حبیبی بود، بنی صدر بود، قطب زاده بود، همه آنها بودند، آخر شب بالاخره قرار شد اعلامیه بدهند. یک اعلامیه خود بنی صدر نوشت و همه شان امضا کردند، حبیبی امضا کرد، بنی صدر امضا کرد و قطب زاده امضا کرد و هم داریوش فروهر، اینها همه کاندیدا بودند. صادق طباطبایی کاندیدا بود، تلفنی ازش امضا گرفتند، البته مدنی و اینها نبودند، قرار شد به آن کاندیداهای دیگر هم ابلاغ بکنند برای اینکه اطلاعیه بدهند که هر کس انتخاب شد ما با او همکاری می‌کنیم. ساعت یک ربع به دوازده مرحوم باهنر متن اعلامیه را برای رادیو خواند، رادیو هم شب و هم صبح این مطلب را اعلام کرد و چقدر مردم را این اعلامیه خشنود کرد. الحمدالله اختلاف پیدا نشد و همه مردم هم در انتخابات شرکت کردند و انتخابات ریاست جمهوری انجام شد.
انتخابات ریاست جمهوری که انجام شد بنی صدر خیلی مغرور شد. در انتخابات یازده میلیون رأی آورده بود از همان وقت تصمیم گرفت بر اینكه مخالفین خودش را سركوب كند، این هدفش بود. ما رفتیم خانه‌اش، خوابیده بود، دكتر هم گفته بود حرف نزن تا تورم حنجره‌ات بخوابد. رفتیم آنجا حرفهایمان را به او زدیم و من تمام سعی ام این بود كه از همان اول اینها همه با هم منسجم باشند و در دورن مسئولین كشور اختلافی بوجود نیاید. امام هم همین را می‌خواستند، ولی این مرد یا این نامرد را به هیچ وجه نمی‌شد مهار كرد. اول برنامه‌ای كه شروع كرد، در فكر این افتاد كه یك كنگره‌ای به وجود بیاورد و از تمام نماینده‌های مردم دعوت بكند، توی هر مسجد یا توی هر ارگانی بنشینند رأی گیری بكنند دو سه نفر را انتخاب كنند بفرستند برای آن كنگره. در خط این بود كه این کنگره را دعوت كند برای انتخابات و كاندیدا معین كند كه بعد از ریاست جمهوری، مجلس را هم قبضه كند، منتهی به اسم انتخابات دعوت نكرد به اسم مطالعه در مسائل فرهنگی و اقتصادی و مسائل اجتماعی و سیاسی. ما گفتیم كه چه باید بكنیم به ایشان پیشنهاد كردیم كه شما این كار را اختیارش را بده به دست جامعه روحانیت، گفت: حاضرم كه جامعه روحانیت این كنگره را اداره كند. یكی این پیشنهاد بود كه اصلا دعوت كننده خود جامعه روحانیت باشد، یكی دیگر اینكه نه خودش دعوت بكند و نه آن دفتر هماهنگی كه آن موقع تشكیل شده بود ـ دفتر هماهنگی بین رییس جمهور و مردم ـ كه عده‌ای بودند كه برای انتخاب او فعالیت می‌كردند. آن دفتر را می‌خواستند به عنوان یك مركز مردمی نگه دارند كه همه كارها هم در اختیار آن دفتر باشد. بالاخره ما آمدیم و جلسه جامعه روحانیت را تشكیل دادیم و شاید پنجاه یا شصت نفر بودند، همه این آقایان هم بودند آقای بهشتی، آقای‌ها‌شمی هم بودند كه رأی گیری كردیم پیشنهاد اینكه جامعه روحانیت كنگره را اداره كند رد شد با یكی دو تا رأی كم. پیشنهاد دیگر این بود كه جامعه روحانیت شركت بكند در این كنگره رأی آورد. البته این آقایان گفتند: این مقدمه است از برای اینكه كاندیدا معرفی كنند و به ما مأموریت دادند كه جلو این كار گرفته شود، بالاخره چند نفر انتخاب شدند كه از جمله من بودم كه در آن كنگره شركت بكنیم. رفتیم در آن كنگره شركت كردیم واز اول اختیار را از دست اینها ـ یعنی سلامتیان و امثال اینها ـ گرفتیم. خوب كنگره باید یك رییس داشته باشد ما گفتیم آقای خسروشاهی پیرمرد و سید و عالم است، او بشود رییس و رأی آورد و همه به ایشان رأی دادند. من هم آنجا یكی از مسئولینی بودم كه در غیاب ایشان باید كنگره را اداره می‌كردم، كمیسیون‌های مختلفی تشكیل دادند، درباره مسائل فرهنگی و اقتصادی و سیاسی. پیامی هم برای امام فرستادند و این كنگره همینطور ادامه پیدا كرد، ولی نقش اصلی آنها مسئله انتخابات بود. روز دوم اعلام كردند بر اینكه نظریات خودتان را درباره كاندیداها اعلام كنید. من دیدم اینها نقشه‌شان است، سریع در آنجا ـ اگر نوارهایش باشد ـ اعلام كردم كه جامعه روحانیت مبارز تهران كه ما را فرستاده به عنوان نمایندگی حق تعیین كاندیدا نداریم. شماها را هم كه اگر از شهرستان‌ها دعوت كرده‌اند، دعوت نكرده‌اند از برای تعیین كاندیدا، شما حق چنین وكالتی ندارید، شما دعوت شده‌اید فقط برای نظریه دادن در مسائل اقتصادی و فرهنگی و مسائل اجتماعی و سیاسی. ما برنامه اینها را در واقع به هم زدیم. سلامتیان را كاردش میزدی خونش در نمی‌آمد، بعد هم امام پیام كنگره را جواب داد و حاج آحمد آقا آمد خواند در روز آخر.
آن پیام این بود كه افراد صالح را برای مجلس شورای اسلامی انتخاب بكنید. آقای سلامتیان دست گرفت و گفت: ما باید امر امام را اطاعت بكنیم و كاندیدا معین بكنیم و چه بكنیم وكسی هم گوش به حرفش نداد و بعد خودشان یك جلسه خصوصی گرفتند و خواستند كه كاندیدا معرفی كنند و ازمن دعوت كردند. من فقط یك مرتبه در دفتر هماهنگی ـ بعد از آن كنگره ـ شركت كردم. وقتی رفتم دیدم كه آنها می‌خواهند كاندیدا معرفی كنند. همانجا اعتراض كردم و گفتم كه شما چنین حقی ندارید. از طرف كنگره چنین مأموریتی به شما داده نشده و شما حق تعیین كاندیدا ندارید، رأی هم ندادم و پا شدم آمدم بیرون و دیگر هم در دفتر هماهنگی تا آخر قدم نگذاشتم. این نقشه اینها نگرفت و خیلی بنی‌صدر از دست من عصبانی بود و اینها از دست من از همان وقت عصبانی بودند. بعد آمدند گفتند: خوب می‌آییم ائتلاف می‌کنیم با جامعه روحانیت و حزب برای تعیین كاندیدا برای مجلس شورای اسلامی. نماینده فرستادند، در جامعه روحانیت، از حزب هم آمدند واز مجاهدین انقلاب اسلامی هم آمدند و نشستیم كاندیداها را بررسی كردیم. اینها یك سری كاندیدا داده بودند. نوبری، سلامتیان،... در دور اول یك نفر از تمام اینها رأی آورد كه جزء كاندیداها باشد و صلاحیت او در دور دوم رد شد و دور دوم فقط جامعه روحانیت با حزب جمهوری ائتلاف كرد و انتخابات پیروز شد كه آقای خامنه ای از طرف حزب امضا کرد کاندیداها را و من از طرف جامعه روحانیت امضا کردم و ائتلاف بین جامعه روحانیت مبارز و حزب به وجود آمد و آن ائتلاف بزرگ که مجلس را تشکیل داد به این صورت بود و مجلس انقلابی شد.

(برگرفته از کتاب خاطرات و مبارزات شهید محلاتی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی)

 

 

 

«انقلاب اسلامی» بنی صدر

روزنامه انقلاب اسلامی به صاحب امتیازی و مدیرمسئولی سید‌ابوالحسن بنی‌صدر در سی‌ام خرداد 1358 در تهران منتشر شد.
این روزنامه در قطعی كه اندكی كوچك‌تر از اندازه روزنامه‌های اطلاعات و كیهان بود، در هشت صفحه و به بهای پانزده ریال منتشر می‌شد.
هم‌زمان با پیروزی انقلاب اسلامی، شمار زیادی از گروهها، احزاب و شخصیتهای سیاسی، فرهنگی و مذهبی برای بیان دیدگاههای خود،‌ دست به انتشار نشریه‌هایی زدند. به گونه‌ای كه تا تیرماه 1358 تعداد نشریاتی كه به صورت روزانه، هفتگی و ماهنامه منتشر می‌شد به 222 عنوان رسید.
این در حالی بود كه با وجود دو روزنامه قدیمی اطلاعات و كیهان، ‌سایر نشریات از قدمت انتشار زیادی برخوردار نبودند و بسیاری از مردم ایران به دنبال صداهای تازه‌ای بودند. روش‌ها‌ی تازه در روزنامه‌نگاری و خبررسانی. این میل موجب افزایش شمارگان و عناوین جراید گردید. پیش از این، روزنامه جمهوری اسلامی، ارگان حزب جمهوری اسلامی در نهم خرداد سال 1358 منتشر شده بود و دیدگاههای نزدیك به رهبری انقلاب را ارائه می‌داد.
سیدابوالحسن بنی‌صدر كه در آن تاریخ عضو شورای انقلاب اسلامی بود و هیچ گونه سمت دیگری در دولت موقت نپذیرفته بود، اقدام به انتشار روزنامه‌ای به نام انقلاب اسلامی كرد. استفاده از نام «انقلاب اسلامی» برای این روزنامه، با گسترش شهرت بنی‌صدر در میان مردم كه از طریق پخش سخنرانی‌ها‌یش در رادیو و تلویزیون و مناظره‌های او با برخی از نظریه‌پردازان و اعضای گروههای ماركسیستی همراه بود، بزودی شمارگان این روزنامه را افزایش داد.
در دی 1358 كه موضوع انتخاب نخستین رئیس جمهوری مطرح شد، بنی‌صدر با استفاده از روزنامه انقلاب اسلامی و برخی نشریات دیگر، تبلیغات گسترده‌ای برای پیروزی در انتخابات صورت داد و پس از انتخاب به این سمت، محمد‌ جعفری، یكی از نزدیكان بنی‌صدر، مدیر مسئولی روزنامه را بر عهده گرفت و سید جمال‌الدین موسوی سردبیر روزنامه شد.
این روزنامه تا هفدهم خرداد 1360، 557 شماره منتشر كرد و به دستور دادستان انقلاب اسلامی مركز توقیف شد.
علت توقیف این روزنامه كه با نظر هیئت سه نفره حل اختلاف صورت گرفته بود، «نشر مقالات تشنج‌زا و مخل به مبانی اسلام و حقوق عمومی جامعه نوپا و انقلابی مردم مسلمان ایران بویژه در زمان جنگ» عنوان شده بود.
هیئت سه‌نفره متشكل از محمد‌رضا مهدوی‌كنی، به نمایندگی از سوی امام خمینی، محمد‌یزدی به نمایندگی از رؤسای دیوان عالی كشور، مجلس شورای اسلامی و نخست‌وزیر، و شهاب‌الدین اشراقی به نمایندگی از سوی رئیس‌جمهور برای حل اختلاف موجود میان سران قوای مملكتی تشكیل شده بود.
از مهمترین مطالبی كه بنی‌صدر پس از انتخاب به ریاست جمهوری در روزنامه انقلاب اسلامی منتشر می‌كرد، «گزارش به مردم» یا «كارنامه رئیس‌جمهور» بود كه در آن، بنی‌صدر، یادداشت‌ها‌ی روزانه خود را منتشر می‌كرد. این گزارش‌ها‌، معمولاً به انتشار مسائل مطرح شده در جلسات مسئولان کشور و اختلافات موجود می‌پرداخت که اغلب به صورت تحریف شده و یا همراه با بزرگ نمایی مسائل مورد نظر وی منتشر می‌شد. شاید بتوان گفت مستندسازی شایعاتی که منافقین همراه بنی صدر علیه بزرگان انقلاب (و بیش از همه شهید دکتر بهشتی) گسترش می‌دادند، مهم ترین هدف او در انتشار این گزارش‌ها‌ی غیرصادقانه بود.

 

 |+| نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 3:3 بعد از ظهر  توسط رضا   | 
مناطق مرطوب

شارلوته روش مجری مطرح شبکه‌ی تلویزیونی «Viva» و «‌3SAT » در آلمان تازگی رمانی منتشر کرده به نام «مناطق مرطوب». این رمان تاکنون نوزده بار تجدید چاپ شده و بیش از دو میلیون نسخه به فروش رسیده است. موضوع این رمان نیازهای جسمانی زن و درگیری زن با جسمش است.


یک دختر هجده ساله که به بواسیر مبتلاست

حوادث زیادی در این رمان اتفاق نمی‌افتد. داستان رمان را به شکل زیر در چند خط می‌توانیم خلاصه کنیم:
یک دختر نوبالغ هجده ساله به نام هلن ممل (Helen Memel) که از بواسیر رنج می‌برد برای یک عمل جراحی دردناک در ناحیه‌ی مقعد در بیمارستانی بستری می‌شود.
هلن از برخی لحاظ یک دختر شورشی است. او از «آدم‌های شُسته رفته‌ی بهداشتی و بدون میکرب» نفرت دارد و آنها را تحقیر می‌کند. یکی از دلمشغولی‌های این دختر، هیجانی این است که در کنار خودارضایی به کمک چیزهایی مانند تخم‌مرغ و هسته‌ی آووکادو، به مایعاتی که در مهبل‌اش ترشح می‌شود و به مدفوعش فکر می‌کند.
در این میان به تدریج معلوم می‌شود که هلن، فرزند طلاق است، مدتی مواد مخدر استعمال می‌کرده و خیلی زود به تجربه‌های جنسی نامتعارف روی آورده و در این قلمرو صاحب تخصص است.
او که از بواسیر رنج می‌برد زمین‌گیر است و در حالی‌که روی تخت خوابیده و به مقعد و مهبل و مدفوع و ادرار و دیگر ترشحات جسمش و به انواع باکتری‌ها و راه‌های شیوع آنها فکر می‌کند، با پرستارش که مردی است خوش‌رفتار و باتفاهم طرح دوستی می‌ریزد.
بوی آلت جنسی زن با مرغوب‌ترین عطرها می‌تواند رقابت کند
این کتاب با چنین داستان ساده و بی‌حادثه‌ای راحت خوانده می‌شود. درست است که در این اثر حادثه‌ای روی نمی‌دهد، و از تاریخ و فلسفه و زیبایی و عشق و تن‌کامگی‌های پرشور یکسر بی‌بهره مانده، نه از شکوه دردناک تراژدی نصیبی برده و نه از فضیلت حماسه، ولی با این همه خواننده نمی‌تواند نسبت به این اثر بی‌تفاوت بماند.
احساس تهوع و نفرت از هستی دردناک انسان که با خون و مدفوع و ادرار و ترشحات دیگر درآمیخته، نخستین حسی است که با خواندن این داستان عجیب در خواننده پیدا می‌شود.
برجسته‌ترین عنصر داستانی در این اثر لحن روای نوجوانِ داستان است که با نوعی بدجنسی شیطانی توأم با معصومیت، ناپاکی‌های جسمش را روایت می‌کند و در این میان به اعتقاداتی می‌رسد که از هر نظر نامتعارف، عجیب و حتی از برخی لحاظ نفرت‌آور است.
برای مثال او اعتقاد دارد بوی آلت جنسی زن می‌تواند با مرغوب‌ترین عطرها رقابت کند. هلن هرگاه که می‌خواهد نظر مردی را به خود جلب کند، انگشتش را وارد مهبلش می‌کند و مقداری از مخاط مهبل را پشت گوشش می‌مالد.
اثری که این بو در مردها ایجاد می‌کند، به نظر راوی هجده ساله‌ی داستان، به معجزه شباهت دارد. در جای دیگر به این اعتقاد می‌رسد که مهبل زن باید آن قدر بویناک باشد که بوی آن از پشت شلوار جین شنیده شود.


در این کتاب، جسم زن سخن می‌گوید، نه ذهن او

‌این اثر بی‌تردید از قلمرو هرزه‌نگاری می‌آید. اما به دلیل جنس زبان (زبانِ موسوم بهSkazz ) که با آثاری مانند «ناطور دشتِ» سالینجر و نمونه‌ی ایرانی‌اش: «سفر شبِ» بهمن شعله‌ور خویشاوند است، فراتر از پرنوگرافی‌ست.
در این کتاب یک زن جوان و شورشی به خواسته‌های جنسی خود میدان می‌دهد، زبانِ تن‌کامگی‌هایش را می‌یابد و از محرمیّات جنسی‌اش با ما سخن می‌گوید.
خانم روش در مصاحبه‌ای با هفته‌نامه‌ی آلمانی زبان دی سایت می‌گوید:
«زن‌ها رابطه‌ی درستی با جسم‌شان ندارند. آن‌ها حتی از تخیلات جنسی مستقل بی‌بهره اند.»
توجه داشته باشید که این جملات را یک زن متجدد غربی به زبان می‌آورد. نکته‌ی مهم در این اثر و آن‌چه‌ این اثر را از دیگر آثار فمینیستی متمایز می‌کند این است که در این کتاب، جسم زن سخن می‌گوید و نه ذهن او.


در آثار فمینیستی که سراغ داریم، نویسنده به شخصیت و به ذهنیت زنانه راوی داستانش در متن روابط اجتماعی و خانوادگی می‌پردازد، کشش و کوشش میان مرد و زن و نزاع دو جنس را در مرکز توجه قرار می‌دهد و در یک متن فمینیستی، قهرمان داستانش را به خودآگاهی سیاسی، فلسفی یا اجتماعی می‌رساند و گاهی از او یک زن نمونه و متجدد می‌سازد و او را بر ضد هنجارهای اجتماعی که مردها به زن‌ها تحمیل کرده‌اند می‌شوراند.
در «مناطق مرطوب» اما زنِ نوجوان داستان با جسم خودش و با اخلاق مسلط مسیحی در جامعه‌ درگیر می‌شود. به همین جهت تضاد داستان در این رمان درگیری زن با مرد نیست. زن در این رمان با جامعه‌ای درگیر است که به گفته‌ی خانم روش جسم‌ستیز است و جسم و فضولات آن را برنمی‌تابد.

در این معنا ما در این کتاب، با زنی آشنا می‌شویم که نیازهای جسمانی‌اش را به خوبی می‌شناسد، با جسم خود ارتباط دارد و به هیچ‌وجه حاضر نیست در یک جامعه‌ی پاستوریزه خواسته‌های خود را سرکوب کند.


تهوع

علاوه بر درگیری زن با جسمش، یکی دیگر از مهم‌ترین مضامین کتاب، تهوع است. راوی داستان موفق می‌شود با وصف بی‌پرده‌ی مایعات جسم و تن‌کامگی‌هایش در خواننده حس تهوع به وجود بیاورد.

«تهوع» را اگر در یک متن فرهنگی و اجتماعی ارزیابی کنیم، می‌توانیم از طریق آن به دوگانگی زن در جوامع پیشرفته پی ببریم. از یک سو از زن انتظار می‌رود که مانند مردان در فعالیت‌های اجتماعی و اقتصادی مشارکت کند و از سوی دیگر از او می‌خواهند که به وظایف سنتی‌اش در خانواده، یعنی مادری و خانه‌داری عمل کند.

یک دختر نوجوان در چنین جامعه‌ای می‌بایست در وهله‌ی نخست جای مناسب خود را بیابد و سپس به عنوان یک زن نوبالغ فاصله‌ای میان خودش و نیازهایش با خانواده و انتظاراتش به وجود بیاورد.

در زندگی هلن، راوی نوجوان این داستان که فرزند طلاق است، ظاهراً این اتفاق به درستی روی نمی‌دهد. به همین جهت می‌توانیم تصور کنیم که او گرفتار نوعی بحران است.
نکته این‌جاست که به جای آن که راوی داستان مانند بسیاری از زنان دیگر در اثر این بحران از زنانگی و از جسمش بیزار شود، از هنجارهایی که جامعه‌ی پاستوریزه‌ی صنعتی به او تحمیل می‌کند بیزار می‌شود و به همین شکل به جای آن که حالش از زنانگی و از خواسته‌های جنسی‌اش به هم بخورد، با وصف بی‌پرده‌ی مایعات بدن و ایجاد حس تهوع در خواننده بیزاری خودش از هنجارهای اجتماعی را در فاصله‌ی بین سطرها اعلام می‌کند.

در این معنا قهرمان این داستان، یک زن کاملاً آگاه است. او فریب نمی‌خورد و انتظارات جامعه‌ی صنعتی با ماشین عظیم تبلیغاتی‌اش را درونی نمی‌کند.

او به جسم و نیازهای جنسی‌اش وفادار است و از طریق وصف‌های بی‌پرده‌ی جنسی و تهوع‌آور خواننده را با ارزش‌های درونی‌شده‌ی یک جامعه‌ی پاستوریزه درگیر می‌کند. این امر مهم‌ترین دستآورد این رمان است. از حس تهوع می‌توانیم به ساختار شخصیتی راوی نیز پی‌ببریم. از این نظر این رمان را نه در یک متن هیستوریکال (‌یا تاریخی)، بلکه باید در یک متن هیستریکال قرائت کرد.




اندوه، درد و به میل به استمناء

مناطق مرطوب با چنین قهرمان تابوشکنی چندی پیش در شرق آلمان با کارگردانی کریستیا فردریش به روی صحنه‌ی تآتر آمد.
هفت بازیگر که هفت سویه‌ی گوناگون شخصیت راوی داستان را به نمایش می‌گذاشتند، روی یک صحنه‌ی سفید با زیرجامه‌های سفید زندگی درونی هلن ممل، تخیلات جنسی او و درگیری او با جسمش و با هنجارهای جامعه را نمایش دادند.
کارگردان این نمایش از بازیگران خواسته بود که به خودشان نگاه کنند و با خودشان ارتباط بگیرند و تلاش کنند اندوه، درد، اشتیاق، خواهش تن و به میل به اسمناء را که در درون‌شان سراغ دارند، برای تماشاگر چنان به نمایش بگذارند که او نیز بتواند آن را حس کند.


روایت بی‌پرده یک جسم هیجان‌زده

ما در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که دستگاه‌های فکری و زیباشناختی کارآیی و قدرت خود را در تبیین جهان از دست داده‌اند، مرجعیت ادبی از بین رفته و رسانه‌ها با شتابزدگی و هیجان تولید خبر و فکر می‌کنند و در این میان مخاطبان عام را هم به مشارکت می‌طلبند.
در این شرایط رمان خانم روش که تاکنون دو میلیون نسخه به فروش رفته و هفته‌هاست که در صدر فهرست کتاب‌های پرخواننده آلمان قرار دارد، نشانه‌ای از تلاش رسانه‌ای گسترده و یکپارچه برای ایجاد یک گفتمان فمنیستی با موضوع چالش زن با جسمش در یک متن اروتیک - پرنوگرافی‌ست. رمان اروتیک و پورنوگرافی پیشینه‌ای دراز دارد.
در رمان‌هایی مانند «سرد و گرم» نوشته‌ی الیزابت آمبراس و «با چشمان بسته»‌ی ملیسا پی ماجراهای رختخوابی از دریچه‌ی چشم زن روایت می‌شود. آن‌چه‌ تازگی دارد همین چالش زن با جسمش به عنوان یک گفتمان تازه‌ی فمینیستی و قطعیت شارلوته روش در روایت بی‌پرده‌ی یک جسم هیجان‌زده است که در یکایک صفحات این کتاب با جسارت و وقاحت پهلو می‌زند.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 7:14 بعد از ظهر  توسط رضا   | 
 
  بالا  
free counters Google Page Rank