تبليغاتX
فکر آزاد
 
فکر آزاد
 
 
مادر سادات زهراست ای بخیل تشنگی قدرت است این قال و قیل مهدی زهرا پناه میر ماست رنگ سبز مرهمی بر درد
 

میان تالیف متون و کتب پهلوی در سده های نخستین اسلامی و استنساخ این متون در ایران و هند فاصله زمانی بسیاری است. بسیاری از متون دوره میانه از ایران خاصه یزد و کرمان به هند رسیده است و مزداپرستان این دیار به استنساخ آنها همت گماشته اند. این کار گهگاه در خانواده های موبدی هند به صورت یک کار موروثی در می آمد و از پدر به پسر می رسید. اهدای این دستنوشته ها به کتابخانه های زردشتی نیز سنتی ارزشمند به حساب آمده و می آید. دقت در امر استنساخ نیز از موارد مورد بحث است: گاه میان دو متن دست نوشته شده اختلافات فاحشی به لحاظ قرائت و املا (خاصه املا تاریخی) بچشم می خورد. تداوم استنساخ متون کهن خطی تا دوران حاضر همچنان خبر از پایبندی پارسیان هند به میراث مقدس و کهن شان می دهد؛ کاری که برای پارسیان یک ثواب شمرده شده و می شود. این امر هویت این جماعت کوچک را در شبه قاره به خوبی حفظ کرده است. دعوت ایران شناسان و زردشت شناسان نیز ، همچون مولتون، برای تحقیق و سخنرانی برای پارسیان از دیگر اقدامات موثر این جماعت بوده است. این طایفه همچنان به هویت پارسی خود می بالد.
شاید بتوان دست نوشته های پهلوی را که پارسیان هند از دیرباز حفظ کرده اند به دو بخش متون دینی و متون غیردینی تقسیم کرد: که بخش غیردینی خود به چند بخش فرعی تر از جمله تاریخی ، اخلاقی، تعلیمی و تفننی و حقوقی منقسم است. شایسته تر آن است که متون دینی را، که از اهمیتی دو چندان برخوردار است ؛ مورد بررسی قرار دهیم: علت نیز آن است که متون دینی شالوده تفکر دینی – اسطوره ای و همینطور قیامت شناختی و انسان شناختی را تشکیل می دهد که می توان آنها را در مقوله های نظری جای داد، و دیگر آن که این متون مقوله های عملی را نیز که فردمزدا پرست باید به انجام آنها همت گمارد، دربرمی گیرد: که از آن جمله است عبادات و تطهیرات .
تاریخ کتابت نسخه های خطی پهلوی موجود با زمان تالیف این متون ( قرن سوم هجری / نهم میلادی) نسبتا فاصله زیادی دارد. قدیم ترین انجامه دال بر استنساخ، نسخه ای از دینکرداست که در سال ۳۶۹ یزگردی (برابر با ۱۰۲۰ م) استنتاخ شده و آن انجامه در نسخه k۴۳ که خود در قرن شانزدهم به کتابت در آمده عینا نقل گردیده است. قدیم ترین نسخه های موجود از قرن چهاردهم میلادی اند و بیشتر آنها در کرمان استنساخ گردیده اند. از قرن چهاردهم میلادی به بعد استنساخ نسخه ها در هند رواج داشته است، اما بیشتر نسخه ها در قرون ۱۸ و ۱۹ میلادی استنساخ شده اند. در شیوه نگارش نسخه های ایرانی و هندی از نظر قلم تفاوت هایی دیده می شود.
از جمله آثار به یادگار مانده و مهم و حاوی عمده ترین مطالب کیهان شناسی ((بندهش))یا زندآگاهی است: که بنام بندهش بزرگ یا بند هش ایرانی خوانده می شود. این نام را در برابر بندهش کوچک یا بندهش هندی به آن داده اند، و یا به سخن دیگر، پس از آگاهی از وجود نسخه های کامل بندهش ، که همه در ایران نوشته شده گزیده بندهش را، بندهش کوچک نام نهاده اند. از بندهش بزرگ سه دستنویس به نشانه های ت دا (TDI) و ت د ۲(TD۲) و د هر(DH) به جای مانده است . این نشانه ها یادآور صاحبان آنهاست. دستنویس های TD شماره ۱ و ۲ بنام ((تهمورس دینشاه جی انگلساریا)) و DH به نام دستور هوشنگ جی جا ماسپ جی (شمس العما) خوانده شده است. از این سه، تنها نسخه TD۲ به کوشش هیربد تهمورس دینشاه جی انکلساریا و با پیشگفتاری از پسرش بهرام گور تهمورس انکلساریا به سال ۱۹۰۸ در شهر بمبئی به چاپ رسید. دستنویس TD۲ را ، که ((بندهش)) بریکصد و بیست و دو برگ نخستین آن نوشته شده، چنانکه بهرام گور تهمورس انکلسار، در بیشگفتار خویش بر آن ، می نویسد(دستور تیرانداز) برای تهمورس دینشاه ،(پدربهرام گور) از یزد به بمبئی برده است. چنانکه از پیشگفتار بهرام گور برمی آید دستنویس دیگر یعنی TD۱ که به خط ((گوپت شاه رستم بندار))است ، یکصد سال پیش (یعنی سی و هشت سال پیش از سال ۱۹۰۸ که تاریخ چاپ و نوشتن پیشگفتار نسخه TD۲ است) شادروان موبد خدابخش فرودآبادان ) برای هیربد تهمورس دینشاه (پدر بهرام گور) از یزد به بمبئی آورد. چنانکه از مقایسه دو دستنویس دیگر معلوم می شود TD۱ کهنترین دستنویس موجود بندهش است و شاید بتوان گفت که در حدود سال ۹۰۰ (م) یزدگردی نوشته شده است.
از دیگر متون پهلوی در حوزه دین ، ((روایت پهلوی است،)) که تاریخ دقیق نوشتن آن روشن نیست . بنا به مطالب یاد شده در کتاب می توان حدس زد که زمان تحریر آن بی شک پس از اسلام بوده است. در متن کتاب به رساله ها و نوشته های پهلوی دیگر اشاره ای نیست تا بتوان محدوده تاریخی دقیق تری را برای نگارش پیشنهاد کرد.
((کاماآسا)) از پارسیان هند که از سوی موبدان هندی برای پرسش و پاسخ درباره امور دینی نزد موبدان ایرانی فرستاده شد بود، دربازگشت به هند با خود ((روایتی)) را برد که پس از مرگش شناخته شد . آسا در این روایت نزدیک به سه چهارم روایت پهلوی را به فارسی برگردانیده است. برای مثال درهای بیست وچهارم و سی و چهارم تا سی چهارم صد در بندهش که بخشی از روایت آسا را تشکیل می دهد، برابر فصول بیست و چهارم روایت پهلوی است، و از آنجا که ((آسا)) کتا ب خود را در سال ۸۹۶ یزدگردی برابر با ۱۵۲۷ میلادی از ایران به هند برده است، پس تاریخ نگارش روایت پهلوی باید پیش از این تاریخ باشد. روایت پهلوی که در دستنویس ها همراه متن دادستان دینی آمده است ، به تنهایی در سال ۱۹۱۳ توسط دابار با استفاده از چهار دستنویس در بمبئی به چاپ رسید دابار موارد اختلاف دستنویس ها، افتادگی، افزونیها و جابجایی ها را در زیر نویس کتاب آورده و با در نظر گرفتن موضوعهای کتاب، آن را به شصت و پنج فصل تقسیم کرده است.
متن یا دستنویس دیگر که دینی و شامل احکام عملی زرشتیان است، شایست نشایست است، که نام نویسنده یا به عبارت دقیق تر ، نویسندگان کتاب شناخته نیست. دستنویس هایی که متن شایست نشایست را درخود دارند، به نظر می رسد که اصولا از دو دستنویس کهن رونویس شده اند که یکی را می توان K (منظور نسخه از هند رفته به کپنهاک )و دیگری را M نوشته شده باشد. دستنویس K را به سال ۱۸۲۰ را سک از هند به اروپا برد. این دستنویس بسیار فرسوده است و در آن سه پایان نوشت در جایهای مختلف آمده است که تاریخ ۶۹۰، ۷۲۰، ۷۰۰ یزدگردی را دارد. نام کاتب آن معلوم نیست ، اما دستنویسی که این پایان نوشته ها به آن باز می گردد به نام هیربد زاده ((مهرآبان کیخسرو)) است. حدس می زنند که تاریخ کتابت آن نباید خیلی پس از سال ۷۲۰ یزدگردی یعنی ۷۳۰ هجری و ۱۳۵۱ میلادی و چند سال قبل از سال ۷۶۶ یزدگردی یعنی ۷۷۶ هجری و ۱۳۷۹ میلادی باشد. دستنویس M که اینک با شماره M۵۹ در کتابخانه ملی مونیخ است، در سال ۱۸۶۶ میلادی توسط هوک از هندوستان به اروپا رسید. این دستنویس پایان نوشتی دارد که نشان می دهد به سال ۷۶۶ یردگری به خط استاد پشوتن رام کام دین شهریار نریوسنگ شهمرد شهریار بهرام موبد هرمزدیار مرزبان جهشیار از شهر بروج از روی دستنویسی که از آن رستم مهرآبان جهشیار بوده و درسال ۶۱۸ پارسی به نگارش در آمده ، بازنویسی شد ه است . این متن K۲۰ با شماره ۴۸ در گنجینه ی دستنویس های پهلوی و پژوهش های ایرانی در دسترسی است.
از دیگر متون دینی، گزیده های زادسپرم است؛ که نوشته زادسپرم فرزند جوان جم می باشد، کوتاه سخن آن که زاد سپرم هیربد نیمروز فرزند جوان جم شاپوران رد پارس و کرمان، در اواسط قرن سوم هجری زاده است.
نژاد او با چند واسطه به آذرباد ماراسیندان موبدان موبد شاپور دوم ساسانی می رسد ، منوچهر برادر بزرگ زاد سپرم پس از مرگ پدر جای او را می گیرد . این هر دو برارد نام آورند اما در اندیشه و دریافت با یکدیگر اختلاف دارند . منوچهر موبدی سنتی و پای بند به گفته های گذشتگان است ، اما زاد سپرم نوآوری است که بسیاری از پندارهای پیشینیان را نمی پذیرد و در میان اندیشه های خود دلیر است. از جمله پارسیان فرهیخته هند که بر روی این متن کار فراوان کرد،"روان شاد بهرام گور تهمورس انکلساریا"(۱۹۶۴) بود . او براساس چند دستنویس که در دست داشتند متنی انتقادی و تصحیح شده از أن تهیه کرده و همه کتاب را به جز چند بند از فصل سی و پنجم، به زبان انگلیسی ترجمه کرده و مقدمه ای سودمند و مفصل در زمینه مطالب کتاب و زندگی زادسپرم نوشته و همه را در کنار هم در یک جلد به چاپ رسانیده است. این کار در حقیقت پایه همه پژوهش های بعدی در زمینه "گزیده های زادسپرم" است.
از دیگر متون دینی که از اهمیت وافری در حوزه گنجینه دستنوشته های پهلوی برخوردار است کتاب دینکرت است که نیمی از کتاب سوم تا کتاب نهم را دربرمی گیرد و دائر‌ه المعارف مزدسینی به حساب می آید. از این اثر سه نسخه دستنویس با علائم دستنویس ۳-K ، دستنویس د – ۱۰ الف و دستنویس ۵ – ج در مجموعه دستنوشته های پهلوی جای گرفته است. پایان نویس کتاب (دستنویس د – ۱۰ الف) که پهلوی و فارسی است ، روشنگر این است که در روز خرداد ماه دی دادار، این دستنویس را دستور ایرج بی سهرابجی مهرجی رانا به پایان رسانده و آنرا از روی دستنویس دیگری نوشته است که از آن دستور کیقباد، سپهر دستور رستم، پسر دستور نوشیروان و به خط پدرش دستور رستم پسر دستور نوشیروان پسر دستور سهراب پسر دستور رستم پسر دستور مانک پسر دستور مهرنوش پسر دستور کیقباد ماهیار (مهرجی رانا) بوده است، که در روز فروردین ماه آذر سال ۱۱۱۱ یزدگردی (۱۷۴۲ م) از نوشتن آن فراغت یافته است.
دیگر دستنوشته پهلوی که هم می توان آنرا در جرگه متون دینی قرار داد و هم در میان حقوقی یا به تعبیری غیردینی، مایتکان هزاردادستان است که مباحث حقوقی مطروحه در عصر ساسانیان را در یک بر یک برمی شمرد.
نگارش این کتاب به قرن دهم میلادی می رسد، یعنی آنگاه که خط و زبان پهلوی به فراموشی سپرده شده ، در نتیجه کتابت این اثر می تواند با دشواری های بسیار همراه ، بوده باشد . این متن در گنجینه دستنوشته های پهلوی در ایران با علامت D۳۹ وارد شده است : پایان نویس فارسی این متن می نمایاند که این دستنویس را ایرج جی دستور سهراب جی مهر جی را نا به خواهش ک . ر. کاما برای کتابخانه ملافیروز از روی دستنویس کهنه و فرسوده بی آغاز و انجامی که در اختیار هیربد. ت. د . انگلسماریا بوده است و به وسیله موبد تیرانداز اردشیر یزدی به دست وی رسید، نوشته است
دینکرت نیز همانند بندهش شامل مطالب بسیار قدیمتر می باشد که تالیف آن را به دو موبد بزرگ به نامهای آتورفرنبغ فرخزاداذن، و آتور باد ایمیدان نسبت می دهند . آتور فرنبغ فرخزادان موبد پارس در عهد خلیفه عباسی مامون می زیسته است، و هم اوست که در حضور این خلیفه با زردشتی مسلمان شده ای به نام عبداله مناظره کرده است و شرح آن به پهلوی در رساله ای بنام گجستگ ابالیش به یادگار مانده است. بخش های اولیه دینکرت اثر این موبد است: اما تاریخ حیات موبد دوم یعنی آتوربادایمبدان چندا ن روشن نیست. وی باید به احتمال همان موبد ایمیدان باشد که پسرش اسفندیار (موبد بزرگ) در سال ۹۳۶ میلادی در گذشته است: به تعبیری دیگر او باید همان موبدی باشد که نامش در بندهش برده شده و از هم عصران موبد زادسپرم است.
متن دیگر دادستان دینیک است که در آن منوچهر برادر تندرو زادسپرم به بیش از ۹۲ سوال مزداپرستان پاسخ می گوید. این کتاب را هیربد تهمورس دینشاه انکلساریا با مقاله چند دستنویس ویراسته و به چاپ رسانده، ولی بدبختانه پس از چاپ چهل پرشش و پاسخ از این جهان رخت بربست. پس از او پسرش ب .ت . انگلساریا ، خواست کار پدر را به پایان رساند که پیش آمد های روزگار او را از اینکار بازداشت. این اثر در گنجینه دستنوشته های پهلوی به شماره –۴۰ وارد شده است. دستنوشته هایی که هیربد تهمورس و پسرش بهرام تهمورس مورد استفاده قرار داده اند عبارتند از:
۱) دستنوشته منحصر بفرد هیربد تهمورس ، که وی به سال ۱۸۶۹ م آنرا از ایران وارد ساخت این دستنوشته در سال ۱۵۱۰ – ۱۵۳۰ میلادی توسط گوپت شاه رستم بندار کتابت شده است.
۲) دستنوشته مرزبان فریدون رستم بندار، که وی آنرا مهربانانه تحویل هیربد تهمورس داد، این دستنوشته را دستور جمشیدجی پشوتن جی اهل بولسار در سال ۱۵۷۱ م کتابت کرده است .
۳) دستنوشته ایرانی (k۳۵) (متعلق به موزه کپنهاک که توسط وست به هیربد تهمورس تقدیم شد.
۴) دو دستنوشته در هند (j۱,j۲): که آنها را محروم دستور جاماسب جی منوچهر جی جاماسب آسا به هیربد تهمورس در سال ۱۸۶۹ تحویل داد.
۵) یک دستنوشته هندی دیگر (H) متعلق به مرحوم دستور هوشنگ جاماسب که مرحوم دستور جاماسب جی آنرا به هیربد تهمورس تقدیم کرد.
۶) یک دستنوشته هندی دیگر (Df) : که ترجمه فارسی آن توسط هیربد تهمورس از مرحوم دانجیبای فرامجی پاتل خریداری شده و بنظر می رسد که توسط مرحوم دستور جمشید جی پشتوتن جی اهل بولسار کتابت شده باشد.
و بالاخره به متن دینی نامگلیهای منوچهر برمی خوریم، که دابار در سال ۱۹۱۲ آنرا ویراست و در بمبئی به چاپشی رسانید.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 9:38 بعد از ظهر  توسط رضا   | 

موبد دکتر اردشير خورشيديان : بی تردید  بن پایه  شخصیت  هر فر د و درمجموع   هر هازمان (جامعه )ای  را خانواده تشکیل می دهد .بنابراین  اصل ،  هرچقدر  درجامعه ای  افراد  دارای شخصیت مآگاه تر و آزاد اندیش تر ومحکم تربوده ،  بدنبال  خوشبخت کردن یکدیگر و گسترش اشویی باشند ،

 آن هازمان هماهنگ تر و همازورتر عمل خواهد کرد و با سرعت بیشتری به خوشنودی وخوشبختی جمعی  دست  خواهند یافت.  بر پایه این اصل ،دین زرتشتی به امر ازدواج و تشکیل خانواده  وکوشش به درک متقابل وپیشی جستن در نیک منشی  ومهرورزی  همسران تا کید  وپافشاری کرده است وعشق  همراه  با پای بندی به عهد وپیمان  را ارزش و عدم همکاری دردرک یکدیگر بین زن وشوهر را   کاری بسیار ناشایست  و  طلاق ر ا مهر ودروج  و ضد ارزش  می  داند . کیش زرتشتی  چون  انسان ها  را بطور فطری صاحب  منه( خرد)   و دائنه ( وجدان)  میداند  ،  تربیت فرزندانی  دانا و آگاه  و  راست   اندیش ونیک  کردار  و پارسا را  درجای جای اوستا   ستوده است .

   ما ایرانیان برخلاف  بسیاری ازملل که به جهان به دید  دوجنسیتی نگاه میکنند و زن را woman  و weman   یا نسا ء  و ضعیفه   باوردارند  و درفرهنگ  خود HE&she  وهذا و هذه    خطاب می کند ،    چون زن  را همانند مردان دارای تخمه وفره ایزدی  میدانیم و  زاینده  می شناسیم ،به بانوان می گوییم « زن » یعنی زاینده . وچون به وحدت وجود معتقدیم ،  به  زن ومرد  هردو «  او»   خطاب می کنیم. پسر  را پشت سر  خانواده میدانیم  و دختر را  دوخت  دهنده  وپیوند دهنده خانواده ها  . زن خود را همسر     خطاب میکنیم  یعنی کسی که سرش هم با ما یکی است  واورا کد بانو (  همه کاره  و مدیر  خانه )   میدانیم  و  بانوان را «  خانم »  یعنی «  خان من »  صدا میزنیم  .  و از همه بالاتر  براساس باور اوستایی ،  چون زن  « نمو  پئیتی » یعنی نور خانه شناخته می شود ،زنان در ایران کهن ،  نقش بسیار مهمی درصحنه زندگی  خانوادگی و  اجتماعی بازی می نموده اند.

 دانشمندان زنان  ایران  را نخستین کسانی میدانند که توانستند به رمز کاشت و برداشت پی ببرند  وآنهارا از   کاشفین ومبتکرین   امر کشاورزی میدانند  . زن   درهمیشه تاریخ   درمزرعه ها بکار مشغول بوده   و در  ساخت  انواع  صنایع دستی   دوش بدوش مردان  به اقتصاد  خانواده یاری رسان بوده است  وبه مقام  قضاوت و سرداری وپادشاهی می رسیدند . زنان  زرتشتی  در پاسداری از همه ازرش ها ی دینی وفرهنگی زرتشتی و  نگهداری از همسر   وپاسداری ازارزش ها ،  نقش بسیار مهمی داشته   و به یاری  ومشورت  شوهران خویش ، به  فرزندان  ، دانش   وفرهنگ . کشاورزی و صنعت ، و  راستی و پاکی و پارسا زیستن  را می آموختند. به طوریکه همواره بیگانگان  وحتی دشمنان  نیز   ، ایرانیان   را  صاحب  روحیه ورزشکاری و اخلاق  پهلوانی   و پاسدار راستکویی  وفرهنگ  انسانی   می شناختند و  معرفی کرده اند .

بی تردید  دردنیای امروز نیز  گرامی بانوان زرتشتی  در  آموزش  اشویی و پاسداری  ازهمه ارزش های  نیک انسانی   وآموزش آنها  به فرزندان  چه پسر  وچه دختر   ، نقش بسیار مهم تری  نسبت به  آقایان  بردوش دارند . چرا  که  در دنیای پرهیاهوی امروز که  روز به روز  به سوی مصرف گرایی بیشتر  پیش  میرود،  خواه ناخواه مردان  نمی توانند   باانجام چند ساعت  کار در شبانه روز، از عهده مخارج سنگین خانواده وخواسته های روز افزون  آنها  بر آیند  وناگزیر بایستی بیش از نیمی از روز را خارج ازخانه به سربرند  که درنتیجه  شب  خسته و کوفته به خانه  برمیگردند و طبیعتا حال وحوصله  وزمان سروکله زدن با فرزندان را کمتر    پیدا می نمایند.  ازاین رو اگر بانوان محترم نیز  به تکلیف خویش واقف نبوده وعمل ننمایند ومحیط خانه را سرشار ازعشق ومهر نکنند و در امر آموزش وپرورش   فرزندان   ،  وقت وحوصله به خرج ندهند وگامهای بلند برندارند،  خسارت هایی  جبران ناپذیر  به بنیاد خانواده  ودرتعقیب آن به اجتماع   وارد خواهد شد.

و روز به روز از آموزش های اشوزرتشت  وفرهنگ زرتشتی که اخلاق انسانی می آموزد  وطالب احترام به عقیده دیگران و تربیت فرزندانی رشید و شجاع و خدمت گذار خلق و پاک  نگهدارنده محیط زیست و دین ودار ودین یار میباشدودرصدد تربیت جوانانی است که مردم را بسوی راستی ونیکی وجهان را بسوی پیشرفت وآبادانی رهنمون باشند به دور میگرداند.

 نخستین پایه ای که باید همه بانوان گرامی به آن توجه داشته باشد . اینست که فرزندان ما باید  « مدیریت برخویش » را آموزش ببیند. وبرای رسیدن به این  پایه از دانایی، باید به اندازه ای از دانش وآگاهی برسند  که همواره درکنار خرد،  وجدان خودرا بیدار نگاه دارند. اشوزرتشت برای رسیدن به این پایه ازتمدن ، راه کاملا عملی پیش پای  گذارده است  ،تا بتوانیم   به فرزندانمان  به دید یک  انسان  صاحب  اندیشه بنگریم و « مثبت نگری  »  بیاموزیم  و«  هفت پایه عرفان زرتشتی »  را  که  از  اندیشه های سپنته من ساز آغاز و تا  امرداد   ادامه  می یابد را به آنها بیاموزانیم  تا  بتوانند با پیروی ازاین  آموزش های درست وکاملا علمی ومنطقی  به انسانهایی هومن وسپنته من تبدیل گشته ، برای خود وجامعه مفیدترین  وسازنده ترین  باشند

 |+| نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 9:37 بعد از ظهر  توسط رضا   | 
مؤبد اردشیر آذرگشسب در مورد آتشکده آذربرزین مهر در شهر ریوند خراسان که به طبقه کشاورزان و کارگر و اهل حرفه بستگی داشت می آورد که "این همان آتشی است که به روایتی اشو زرتشت در زمان بعثت در دست داشت و دست او را نمی سوزاند. بهرام پژدو شاعر زرتشتی در زرتشت نامه خود در این باره میگوید:

که آن مهربرزین بی دود بود - منور نه از هیزم و دود بود"

این جانب نظر به نشانی های کهن محل این آتشکده یعنی واقع بر پشته ای کنار کوه ریوند (کوه با شکوه "بین آلود= درخشان")، شهر ریوند یا گنبدگاه (=قدمگاه) بین بس (سنگ بست) و نیشابور، شهرک قدمگاه کنونی در جنوب شرقی نیشابور را محل این آتشکده بزرگ و معتبر دوره ساسانی می دانم. نظرات قبلی در باب دو محل محتمل این آتشکده در دو مقاله زیر بیان شده است که نگارنده از بررسی توأم آنها در کنار مطالب مربوط به باغ کهن مقدس قدمگاه بدین نظر سوم رسیده است. هرتسفلد ایرانشناس معروف آلمانی نیز جلگه کنارنگان نیشابور را جای این آتشکده دانسته است.

گرچه وی ظاهراً به سهو نام آنرا آذر فرنبغ ذکر کرده است که آن نام آتشکده معروف کهن دیگر ایران یعنی آتشکده کاریان فارس بوده است که اختصاص به مؤبدان داشته است.
لابد آتش نسوزاننده آتشکده ودو رد پای سنگی قدمگاه پیشتر به آذربرزین (آترادات= مخلوق آتش) پیشوای آماردان یعنی سردار قهرمان دورهً مادها منسوب می شده است که لشکریان متجاوز و غارتگر آشوری (دیوان) به مازندران را در عهد خشتریتی (کیکاوس) در زیر حصار شهر آمل قتل عام نموده بود. گرچه با توجه به نام آتشکده آذر برزین مهر به نظر می رسد در اساس خود ایزد خورشید مهر یعنی ایزد خورشید و مزارع و عهد و پیمان آریائیها بوده است که با آترادات/آذربرزین جایگزین شده است. همانکه نام و القابش به صور آذربرزین و گرشاسپ و رستم هفتخوان مازندران توسط آذربرزین نامه و شاهنامه به دوران ما رسیده است.
جالب است که اوستا ، رام یشت محل فدیه گرشاسپ به ایزد وایو (باد) را گود (جایگاه کاسه ای شکل) در کنار جوی رنگها بیان نموده است و نام کنا- رنگان منبع هرتسفلد لفظاً نیز همین معنی چشمه رنگها ( یعنی چشمهً پر آب و جاری) را می دهد. معنی کلمهً اوستایی و سانسکریتی گود (گوذَ) نشان میدهد هیئت اصلی قدمگاه گود-اوم- گاه یعنی جایگاه کاسه ای و نیمه کروی بوده است. این جایگاه جام شکل بی تردید جام خورشیدی ایزد مهر را در اذهان تداعی میکرده است. حتی مسلم به نظر می رسد صفت "جاودانی خفتهً" متعلق به آترادات گرشاسپ نیز در اساس منسوب ایزد مهر/ کریشنا بوده است.
در اینجا هر سه مقاله تحقیقی مورد نظر را به توالی قید می نماییم
● باغ قدمگاه ، باغی زیبا درشهر قدمگاه نیشابور (ایرانگردی) ـ نوشته شده در تصاویر, گردشگری
قدمگاه در دامنه جنوبی کوهستان “بینالود” در میان کاسه ای که از پیوستن دو تپه به وجود آمده و رو به دشت نیشابور قرار گرفته است. باغ قدمگاه ، از سمت جنوب توسط خیابانی شمالی - جنوبی به جاده نیشابور - مشهد اتصال می یابد. از نیشابور حدود ۲۴ کیلومتر و از مشهد حدود ۱۰۰ کیلومتر فاصله دارد. این مکان، به عنوان جایگاهی مقدس از سابقه طولانی برخوردار است و منشا آن به دوران پیش از اسلام بازمی گردد. گر چه عملکرد آغازین این مکان هنوز مشخص نشده است. این باغ را زمانی منسوب به شاهپور کسری سپس حضرت علی و سپس امام رضا که از راه نیشابور به مرو می رفتند دانسته اند که در بین راه از دهسرخ نیز عبور کرده اند . وجه تسمیه قدمگاه، با توجه به سنگی سیاه است که جای دو پا بر روی آن نقش بسته است .
در معماری ایرانی نحوه ورود به فضاهای مذهبی یا زیارتی، متفاوت از نحوه ورود به باغ های است. برای ورود به مکان های زیارتی، زائر به صورتی تدریجی از پیش فضاهایی عبور می کند که آمادگی ذهنی لازم را برای حضور در آن مکان به دست آورد. درحالی که در باغ های ایرانی، اگر پیش فضایی واسط وجود داشته باشد، به هیچ وجه قصد ایجاد آمادگی ذهنی نیست و بیش از هر چیز، صرفا عاملی برای تشدید تاثیر فضای باغ است. لیکن مجموعه قدمگاه، ویژگی نحوه ورود به فضاهای مذهبی و زیاری را به نحوی بسیار متفاوت و با مقیاسی بسیار وسیعتر در بردارد. در این مجموعه، کند. این نوع درک&#۶۱۴۷۲;ذهن زائر به صورت مرحله ای، آمادگی رسیدن به فضای مقدس را پیدا می شود، عاملی است که&#۶۱۴۷۲;می&#۶۱۴۷۲;فضایی مرحله ای که Professional نامیده به هیچ وجه در باغ های خصوصی ایرانی وجود نداشته است و به ندرت در فضاهای مذهبی و زیاری ایران شاهد تکامل یافته تر آن هستیم.&#۶۱۴۷۲;
● آذر بُرزین مهر؟ در سبزوار ( از سایت مرکز پژوهشهای ایرانشناختی)
تازه ترین بررسی های باستان شناختی به کشف معماری های جدید در کنار یک آتشکده در سبزوار انجامید که احتمال وجود آتشکده معروف به آذر بُرزین مهر را در این شهر قوت می بخشد
پیش از این بررسی ها درباره چهار طاقی مشهور به «خانه ی دیو» در روستای «رِیوَند» در مرکز دهستان باشتین وجود این آتشکده را در سبزوار رد کرده بود. اما یافته های جدید باستان شناسان مدّعی وجود این آتشکده در سبزوار است
محمد عبدالله زاده ثانی، باستان شناس اداره میراث فرهنگی و گردشگری سبزوار گفت
تاکنون تصور بر این بود که این چهار طاقی یک بنای سنگی بدون تزئینات است اما بررسی های جدید به شناسایی ملات گچ در داخل و بیرون این بنا انجامید. همچنین بقایای معماری معروف به پاتاو که محل عبادت روحانیون زرتشتی بوده است نیز در جریان این بررسی ها شناسایی شد
در این مطالعات کارشناسان سازمان میراث فرهنگی سبزوار موفّق به شناسایی در ورودی تالار و بقایای معماری اَستودان (جای نگاهداری ِ استخوان مردگان در کنار دخمه) در این آتشکده بر روی کوهی به نام ریوند شدند.
عبدالله زاده ثانی گفت: براساس نظرات مستند «لازار فانی»،«کریستین سن» و «جکسن» آتشکده برزین مهر متعلق به کشاورزان دوران ساسانی بوده و در شمال غربی ایالت نیشابور قرار داشته است. همچنین با توجه به بررسی های« فائق توحیدی» و دیگر باستان شناسان ایران و با در نظر گرفتن یافته های جدید احتمال وجود آتشکده در سبزوار قوت گرفته است وی گفت
قرار گیری آتشکده بر روی این کوه به شکل یک زیگورات است و بر خلاف تصور پیشین مبنی بر باز بودن اطراف این آتشکده، بررسی های جدید نشان می دهد که معماری هایی دراطراف این بنا وجودداشته و راه دسترسی به آن بسیار سخت بوده است
کارشناسان میراث فرهنگی و گردشگری سبزوار وجود ارتباط بین نیشابور و سبزوار را از دیگر دلایل اثبات این ادعا می دانند
عبدالله زاده ثانی گفت: در کنار این آتشکده گیاهی به نام ریواس وجود دارد که طبق مدارک و شواهد موجود در دوره آریایی ها (هزاره اول تا سوم قبل از میلاد) از این گیاه شرابی بنام هَومَه درست می شد و در مراسم دینی و مذهبی آریایی ها مورد استفاده قرار می گرفت. به نوشته ی برهان قاطع، به زبان سنسکریت نیز از این افشره به نام سَومَه یاد شده است که آن را با آبِ ترکه ی انار مخلوط می کردند و بر روی آتش می پاشیدند.
کارشناسان باتوجه به وجود آیین مشابهی در هند امروز بر آنند تا در بررسی های آتی خود ارتباط فرهنگی سبزوار با ایران مرکزی، آسیای مرکزی و هند را مورد بررسی قرار دهند. در اسناد و مدارک تاریخی ِ موجود در پنچ نقطه ی ایران از آذر برزین مهر یاد شده است که از جمله آن می توان به شهر کاشمر اشاره کرد. این آتشکده یکی از سه آتشکده‌ی مهم دوران ساسانیان بود که به طبقه کشاورزان و دهقانان اختصاص داشت. برگرفته از تارنمای خبرگزاری ی میراث فرهنگی ایران
● آتشکده آذر برزین‌مهر کجاست؟(برگرفته از سایت فر ایران) ـ نویسنده آرزو رسولی
چهارطاقی مشهور به «‌‌خان دیو» در روستای «‌‌ریوند» در مرکز دهستان باشتین که برخی باستان‌شناسان آن را محل آتشکده «‌‌آذربرزین مهر» فرض کرده بودند، براساس پژوهش‌های تازه بر منابع فارسی و عربی اوایل دوره اسلامی، با مختصات این آتشکده مشهور ساسانی مطابقت ندارد و باستان‌شناسان باید در کوه‌های اطراف روستای گنبد (جنبد) در جست‌وجوی این آتشکده باشند.
آذر برزین‌مهر، آتشکده‌ی ویژه‌ی کشاورزان بود که در آغاز، جای ثابتی نداشت. به نوشته متن پهلوی بن‌دهشن (بن‌دهش)، وقتی که زرتشت دین آورد، کی گشتاسب آن را در کوه ریوند که پشت گشتاسبان گفته می‌شود، مستقر ساخت.
در جای دیگری از بن‌دهشن آمده است: «‌‌ریوند کوه در خراسان است (که) آذر برزین مهر در آن قرار دارد.»
باز در بن دهشن آمده است: «‌‌ کوه گنابد در همان پشت گشتاسبان است. از آنجا به طرف ریوند، که محل آذر برزین مهر است، نه فرسنگ است، به طرف غرب.»
در متن پهلوی گزیده‌های زادسپرم برزین مهر اشاره شده است: «‌‌آذر فرنبغ در کوه فرمند ]دارای فره[ در خوارزم [در اصل کاریان] جای گرفت، آذرگشنسب در کوه اسنوند در آذربایجان و آذربرزین مهر در کوه ریوند که در پشت است.»
دکتر «‌‌علی اشرف صادقی»، در مقاله‌ی «‌‌محل آذر برزین مهر» که در شماره ششم نشریه‌ی «‌‌نامه ایران باستان» منتشر شده است، پس از ذکر و بررسی نظرهای گوناگون و بررسی منابع عربی و فارسی برای مشخص کردن مناطق بالا، هم‌چون تاریخ نیشابور، احسن التقاسیم، معجم‌البلدان، شاهنامه، تاریخ بیهق، اسرارالتوحید و زین‌الاخبار، کوشیده محل دقیق آذر برزین مهر را در کوه ریوند مشخص کند.
در این مورد هم نظرهای گوناگونی وجود دارد. والنتاین ویلیامز جکسون، ایران‌شناس، هندشناس و استاد زبان‌های هندو ایرانی، محل آن را در نزدیکی ده مهر بر سر راه خراسان به نیشابور، به یک فاصله از میان‌دشت و سبزوار می‌دانسته است.
در لغت فرس آمده: «‌‌برزین آتشگاهی است به گنبد ]در اصل نسخه: بکنبد[ و بس به نیشابور». در تاریخ بیهق آمده: «‌‌‌... گنبد، آن‌جا بیت‌النار بوده است، بدان بازخوانند».
از مجموع نظرات ایران‌شناسان و آن‌چه در منابع فارسی و عربی آمده است و با توجه به مشخصات آذربرزین مهر که در ریوند، در پشت گشتاسپان، در گنبد قرار دارد. دکتر صادقی نتیجه می‌گیرد که گنبد به معنی آتشکده نامیده‌اند. این ده امروز، جنبد نام دارد و جزو دهستان کیذقان بخش ششتمد شهرستان سبزوار است و در تداول اهالی، گنبد گفته می‌شود. «‌‌ربع ذمج» که سابقا این ده گنبد، جزو آن‌جا بوده، امروز «‌‌‌زمج» نامیده می‌شود و دهستانی از بخش ششتمد است که مرکز آن ده ششتمد است و در کنار کیذقان قرار دارد.
بخش ششتمد در جنوب سبزوار است و ریوند نیز در جنوب و جنوب غربی نیشابور است و با ششتمد فاصله زیادی دارد. اما به احتمال، قلمرو ریوند در گذشته تا ششتمد ادامه داشته است. بنابراین، روستای برزنون کنونی ]ظاهرا برزینان[ با آتشکده برزین مهر ارتباطی ندارد و به احتمال قوی، از نام شخصی برزین نام، گرفته شده است
 |+| نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 9:35 بعد از ظهر  توسط رضا   | 

پيروان آيين زرتشت که خود را مزديسني يعني پرستندگان مزدا (خداوند) نيز مي گويند در نيايش هاي خود با تن و رواني پاک ، رو به سوي " روشنايي" ، خداوند را سپاس گفته و نيايش مي کنند . زرتشتيان به گاه نيايش ، زندگي سرشار از آسايش و بهروزي را براي نيک انديشانِ روزگار ، آرزو مي کنند و آتش را در کنار سه عنصر ديگر آب و خاک و هوا گرامي مي دارند و از آتشکده ها به نشانه ي مهر و پاکي در محل زندگي خود ، پاسداري مي کنند . آنان از روشنايي آتش ، همانند نورهاي ديگر ، به عنوان پرستش سو (قبله) به هنگام نيايش بهره مي گيرند . آتش بزرگترين پاک کننده است و در عين حال نوراني ترين عنصر است و آن را سمبل اهورا مزدا ميدانند .

ايرانيان از سال ها پيش ، آتش را به عنوان نماد موجوديت خود يا به عبارتي پرچمي براي هويت ملي خود در نظر داشتند و به آن افتخار مي کردند . زيرا آتش از بين برنده ناپاکي ها و روشن کننده ي تاريکي هاست . گرما و انرژي آتش ، چرخ هاي صنعت و پيشرفت را به چرخش مي آورد . آتش دروني انسان است که انديشه او را به خرد بي پايان اهورايي پيوند مي زند . بنابراين زرتشتيان به پيروي از نياکان خود همچنان آتش را گرامي داشته ، از روشنايي آن به عنوان قبله به هنگام نيايش بهره مي گيرند . اگر زرتشتيان رو به سوي نور دارند و آن را پرستش سو مي دانند ، براي نزديک شدن به اهورامزدا ، پروردگار و آفريننده کل است که خود سرچشمه ي همه نورها(شيدان شيد) است .

به جا آوردن مراسم در برابر نور خدا به انسان حرارت زندگي و جوش و خروش و اراده و پايداري مي بخشد و دل دينداران و مشتاقان ، با برخورد به امواجش ، سبک و شاد و خرم مي گردد و پرتو آن به نسبت ايمان و اخلاص ستايندگان بر دل ايشان مي تابد و انوار تسلي و اميدواري ، کانون دل آنها را روشن مي گرداند .

دلبستگي و اعتقاد و احترام خاص ايرانيان به آتش موجب شده که برخي به غلط چنين بپندارند که آتش نزد ايشان جنبه الوهيت دارد و لذا ايرانيان را آتش پرست بيانگارند .

فردوسي در اين باره مي گويد:

بدانگاه بد آتش خوبرنگ          چو مر تازيان را مهراب سنگ

مپندار کآتش پرستان بدند         پرستنده ي پاک يزدان بدند

برخي از اقوام سامي نيز آتش را مقدس مي شمرده اند . به روايت تورات در کوه تور ، "نور خدا" به صورت آتشي بر موسي تجلي کرد و "يهوه" يا خداي موسي ، با زبانه ي آتش با موسي سخن گفت . آتش بر ابراهيم خليل گلستان شد . موسي را خاله اش ، در کودکي ، در تنور مخفي کرد و چونن ندانسته تنور را آتش کردند ، ديدند موسي در تنور نشسته است و آتش گرد او مي گردد بي هيچ زيان و گزند .

"درود و ستايش به تو ، اي آتش اهورامزدا ، مي ستايم اين روشني پاک و درخشان را اينک که به ما آشکاري ، توان و نيرويمان بخش تا بهترين انديشه و گفتار و کردار را داشته باشيم . ياريمان ده که با بدي و زشتي و دروغ پيکار کنيم . روان را پالوده گردان از بدي و راه بي فرجام تا شايسته ي پرستش اهورامزداي بزرگ باشيم ."

با تشکر  از استاد گرامی از وبلاگ تير آرش که مرا در اين نوشتار ياری نمودند. سر افراز و پاينده باشيد.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 9:30 بعد از ظهر  توسط رضا   | 

اشوزرتشت در فلسفه ي پيام خود به دو گوهر همزاد ولي متضاد اشاره دارد كه در نظم هستي نقش دارند . اثر اين دو گوهر ، نيرويي است كه در كوچكترين ذره ها به صورت مثبت و منفي در پروتون و الكترون وجود دارد و در همه جاي هستي حتي كهكشان به گونه ي كشش و رانش و يا دو نيروي ناهمگون اثر مي گذارد . بنا به تعاليم آيين مزديسنا، در انديشه ي هر كس از هنگام تولد دو نيروي متضاد بوجود مي آيد كه پايه و اساس آفرينش انديشه ي انسان بر آن ها قرار گرفته . اين دو نيرو ، خوبي و بدي يا سپَنتامَينو و اَنگرَه مَينو هستند .

اين دو گوهر يا پديده در انديشه اند و ناسازگاري و وارونگي ، راستي و ناراستي ، پديدآرندگي و تباهكاري ، افزايندگي و كاهندگي ، روشني و تيرگي ، دوستداري و دشمني ، هستي و نيستي ، سامان و بي سامان ، دل آزردگي و دلگرمي ، در اين جهان و در انديشه ي آدمي به نام دو گوهر يا دو مينوي كه نخستين سپَنتامَينو يعني روشن روان و ديگري اَنگرَه مَينو يعني تيره روان شناسانده شده است . اين دو نيز با روان با هم ، همزاد و توامان و برادر دوقلو هستند .

در اين ميان اگر قدرت سپَنتامَينو در انديشه ي انسان فزوني يا بد انسان را به سوي خوشبختي و كاميابي و اگر انديشه ، راه اَنگرَه مَينو را در پيش بگيرد ، بعكس آدمي به سوي ناراحتي و بدبختي خواهد رفت و بنا به عقيده ي ما در هر دو جهان ناكام خواهد شد . اين نگاه اشتباهاً به دوگانه پرستي تعبير شده است در حاليكه دو گانه پرستي يعني پرستش دو خداي متضاد . مثل خداي توانايي و خداي ناتواني ، خداي دارايي و خداي بي نوايي ، خداي تندرستي و خداي بيماري و ... . اعتقاد درست بر اين است كه اهورامزدا همه ي جهان را از جمله انسان را آفريده و به انسان قدرت انديشه داده و اين انديشه مي تواند دو راه را در زندگي برگزيند . راه خوبي يا سپَنتامَينو و راه بدي يا اَنگرَه مَينو . اهورا مزدا خداي خوبي و اهريمن خداي بدي نيستند . زيرا هيچ گاه براي اهريمن نماز و نيايشي انجام نمي شود . و پيوسته شكستش آرزو مي شود . اهورامزدا خالق انديشه ي انسانهاست و سپَنتامَينو و اَنگرَه مَينو (اهريمن) زاييده ي انديشه و کردار  انسانها هستند .

 |+| نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 9:29 بعد از ظهر  توسط رضا   | 
جشن فروردینگان

می دانيم در آيين مزديسنی وقتی نام ماه و روز با هم موافق می افتد آن روز را جشن می گيرند روز نوزدهم فروردين ماه که فروردين روز نام دارد از جمله آنست و آنرا جشن فروردينگان يا فروردگان می گويند يعنی هنگام جشن فروردين روز از فروردين ماه . اين جشن نيز همانطور که از اسمش پيداست به فره وهر درگذشتگان پاک تعلق دارد و بياد روان آنان می باشد.زرتشتيان عموما از بزرگ و کوچک در اين روز به پرستشگاه می روند اوستا می خوانند و به عبادت خدا می پردازند و برای شادی روان درگذشتگان جهت ساختمان های همگانی و رفع احتياج از نيازمندان با دادن پول يا مساعدت های ديگر اقدام لازم بعمل می آورند . نظير اين جشن در اديان ديگر نيز وجود دارد و آنرا جشن اموات می گويند . در نزد هندوان ستايش نياکان (pitara) شبيه فروردگان ايرانی می باشد.رمها نيز ارواح مردگان را باسم مانس پروردگارانی تصور کرده و فديه تقديم آنها می نمودند و عقيده داشتند روح پس از بخاک سپردن بدن بيک مقام بلند می رسد و هر چند آرامگاه آنان در زمين است ولی قادر است در روی زمين نفوذ و تسلطی داشته باشد . بواسطه فديه و قربانی توجه او را از عالم زبرين بسوی خود می کشيدند .ماه فوريه در قبرستانها عيدی برای مردگان می گرفتند و نياز می نمودند.در جشن فروردينگان پارسيان هند به آرامگاه می روند و در معبد آنجا چوب صندل بخور می دهند و موبدان باندر ميوه و گل مراسم آفرينگان خواندن دعا بجا می آورند جشن فروردگان شبه است به عيد (taussaint)نزد عيسويان کاتوليک که در اول ماه نوامبر عيد اموات شمرده می شود و از درگذشتگان ياد نموده و مزار آنان را با گل می آرايند.زرتشتيان ايران در جشن فروردگان بآرامگاه درگذشتگان می روند و اوستا می خوانند و احسان و انفاق می کنند و بوهای خوش به آتش می نهند و هفت جور ميوه خشک از قبيل خرما انجير سنجد کشمش و غيره در اصطلاح لرک نام دارد تهيه می بينند و موبد بر آنها اوستا می خواند و پس از خواندن اوستا که در واقع تبرک می شود بين مردم تقسيم می کنند.علاوه بر لرک ميزد نيز برای انجام مراسم آماده می شود ميزد عبارت است از ميوه های تر و خوراکی هايی است که برای تشريفات آفرينگان گذارده می شود . در اين روز نان مقدس هم که درون نام دارد (در اوستا دره ئونه) می آورند و بمردم می دهند و علاوه بر اين نان ديگری که از روغن کنجد درست می شود و نان گرد است و به سورک معروف است آماده می نمايند سورک مانند نان روغنی است که مسلمانان در جمعه آخر سال درست می کنند و مخصوصا در قبرستان می برند و بمردم می دهند .در اين روز معمولا قسمتی از فروردين يشت و همچنين نمازهای ديگر را که به آفرينگان اردا فروش يا فروردينگان و آفرين بزرگان معروف است می سرايند . در اينجا لازم است ياد آور شويم موبدان و ساير زرتشتيان پيش از خواندن آفرينگان يا قسمتهای ديگر اوستا آداب طهارت بجا می آورند يعنی وضو می گيرند و دست و صورت می شويند که در پهلوی پادياب گفته می شود . جشن فروردينگان بر تمام ايرانيان فرخنده باد و روان درگذشتگانتان شاد باد . پاينده ايران

 |+| نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 9:28 بعد از ظهر  توسط رضا   | 

در گاهشماری باستانی در هر ماه که نام روز با نام ماه یکی باشد آنروز را جشن می گیرند .
ایران باستان و آیین بهی مملو از جشنها و روزهای شادیست و غم و اندوه در این دین حتی برای مردگان که به جهان باقی می روند راهی ندارد و نمادی از اهریمن است .
اهورا مزدا آسمانها و زمین را آفرید ، او انسان را آفرید ، او شادی را برای انسان آفرید .

جشنهای برابر شدن روز و ماه :

دیگر جشنهای باستانی و زرتشتی :

 |+| نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 9:27 بعد از ظهر  توسط رضا   | 

درين نوشته بگونه اي کوتاه آورده مي شود که زرتشت از چه و چگونه ساخته شد و براي چه پا بدين دنيا گذاشت و دليل مبارزه اش چيست.

از انروز که اهريمن بد نهاد به جنگ با هرمزد آغاز کرد ، شش هزار سال گذشته بود و درين مدت، اهرمن دوبار با (آفات و ديوان و تاريکي و بيماري و درد و نياز و خشم و دروغ) به جهان هورمزد کمين زده و آب و خاک و گياه و حيوان و مردم را آزار کرده بود. در سه هزار سال سوم، هورمزد براي رهايي ازين آفت ها ، زرتشت را به اين گيتي فرستاد و دين و آيينهاي خود را به او سپرد تا مردمان را به سوي نيکي راهبري کند و جهان را به راستي و پاکي و آباداني از شر و بديِ اهريمن آزاد گرداند تا پيروزي هورمزد به انجام برسد. در پايان آن سه هزار سال، (رستاخيز) خواهد شد و بدي و زشتي و ناپاکي از ميان بر خواهد خاست و دست اهريمن تا ابد از دامان آفريدگان اهورامزدا کوتاه خواهد شد و جهان، پاک و فرِ نخستين را باز خواهد يافت.

بنابر گفتارهاي زرتشتي ، براي زادن زرتشت سه چيز از جهان بالا بهم پيوست: نخست، فره ي زرتشت که فروغ و شکوه ايزدي بود، دوم روان بود و سوم، تن. اينک بهترست به تشريح هريک ازين سه عنصر و چگونگي همگون شدن انها براي زايش اشو زرتشت پرداخته شود تا خواننده اي که بتازگي به کاوش در دين زرتشت علاقمند شده است بداند که خوشحالي و شگفتي زرتشتيان از زايش اشو زرتشت از چه روست.

فره ي زرتشت

فره ي زرتشت را اهورا مزدا از «روشنايي بيکران» که در «سپهر ششم» بود بنا کرد و از آنجا به خورشيد و از آنجا به ماه و از انجا به سپهر ستارگان که در زير سپهر ماه بود، فرود آورد. از «سپهر ستارگان» ، فره ي زرتشت به آتشگاه خاندان «فِراهيم روان زُيش» فرود آمد. از آن پس ، آتشگاه فراهيم بدون نيازمندي به چوب و هيمه ، پيوسته و با فروغ بسيار مي سوخت. فراهيم نياي زرتشت شد و فره ي زرتشت از اتشگاه خانه در وجود زن فراهيم که فرزندي را آبستن بود داخل شد. پس از چندي زن فراهيم دختري بدنيا اورد که نامش را «دغدوا» يا «دغدو» گذاردند. دغدوا همچون ديگر کودکان رشد ميکرد و چون فره ي ايزدي را در وجود خود داشت چون چراغ ميدرخشيد و نور مي پراکند.

از ديگر سو، اهريمنان که از زادن زرتشت بيم داشتند ، وسيله انگيختند تا فراهيم و ديگر مردمان گمان کنند که دغدوا ازينرو انچنان ميدرخشد که با جادوگران راه دارد. پس فراهيم فريب خورد و دغدوا را از خانه و قبيله ي خويش راند. دغدوا در مسير آوارگي خود به قبيله ي «سپيتمان» رسيد و در خانه ي سرور قبيله فرود آمد. پس از چندي دغدو با «پوروشَسپ»، فرزند رئيس قبيله ازدواج کرد. بدين گونه بود که فره ي زرتشت از خاندان فراهيم به خاندان سپيتمان و پوروشسپ، پدر زرتشت رسيد.

روان زرتشت

روان زرتشت را هورمزد بگونه ي «ايزدان بهشتي» آفريد. پيش از آنکه زرتشت به جهان زيرين بيايد، روان وي در جهان بالا ميزيست. چون زمان زادن زردشت رسيد «بهمن» و «ارديبهشت» از ايزدان مينوي و ياوران هورمزد، ساقه ي بلند و زيبايي از گياه «هَوم» را از سپهر ششم که جايگاه روشنايي بيکران است، برگرفتند و بزمين فرود آمدند و آنرا بر سر درختي که دو مرغ برآن آشيانه داشتند فرود آوردند.

«مار»ي به آشيانه راه يافت و چوجه ي مرغان را فرو برد. آنگاه ساقه ي هوم، مار را کشت و مرغکان را رهايي بخشيد. آنگاه روزي پوروشسپ که تازه دغدوا را بزني گرفته بود درپي گله به چراگاه رفت . در راه ، بهمن و ارديبهشت بر او آشکار شدند و او را بسوي درختي که ساقه ي هوم برآن بود رهبري کردند. پوروشسپ بياري اين دو مهين-فرشته، ساقه ي مقدس را بدست آورد و آنرا بخانه برد و بزن خويش سپرد تا آنرا نگاه دارد.

تن زرتشت

گوهرِ تن اشو زرتشت از «آب و گياه» بدست «خورداد» و «امرداد» ، دو ايزد ديگر از ياوران هورمزد ساخته شد. خورداد، «ايزد آبها» ست و امرداد ، «ايزد گياهان». پس خورداد و مرداد در آسمان، ابر انگيختند و باران فرواني بر زمين باريد. چارپايان و مردمان شاد شدند و گياهان، تازه و خرم گرديدند. مايه ي تن زرتشت، که خورداد و امرداد در باران نشانده بودندش، با قطرات باران بزمين رسيد و در دل گياه جاي گرفت.

آنگاه پوروشسپ براهنمايي خورداد و امرداد، شش گاو پرمايه برداشت و به چراگاه برد. گاوان از گياهاني که مايه ي تن زرتشت در آنها بود خوردند. بزودي پستانهاي گاوان پرشير شد و مايه ي تن زرتشت به شير انها آميخت. پوروشسپ گاوان را بخانه برد و به دغدو سپردشان تا انها را بدوشد. آنگاه زن و شوي اش ، ساقه ي گياه مقدس هوم را که بياري بهمن و ارديبهشت بدست آورده بودند ، نرم کردند و در شير آميختند و از آن خوردند.

بدين گونه؛ روان زرتشت و مايه ي تن وي در وجود دغدوا با فره ي زرتشت گرد آمد و پس از چندي زرتشت براي راهبري دين و آيين هورمزد در ششم فروردينگان از مادرش دغدوا در کنار درياي چي چست اروميه زاده شد.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 9:25 بعد از ظهر  توسط رضا   | 
 
  بالا  
free counters Google Page Rank