تبليغاتX
فکر آزاد
 
فکر آزاد
 
 
مادر سادات زهراست ای بخیل تشنگی قدرت است این قال و قیل مهدی زهرا پناه میر ماست رنگ سبز مرهمی بر درد
 




و

 

؟؟؟؟؟؟؟؟

 








 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1384ساعت 6:28 بعد از ظهر  توسط رضا   | 
 

جوان‌ 25 ساله‌ يي‌ بخاطر شكست‌ در روابط‌ عاطفي‌ و بعد از اينكه‌ از دختر مورد علاقه‌ اش‌ جواب‌ منفي‌ گرفت‌ ساعت‌ پنج‌ و نيم‌ عصر روز جمعه‌ به‌ بالاي‌ برج‌ آزادي‌ رفت‌ تا خودكشي‌ كند، اما با تلاش‌ نيرو هاي‌ پليس‌ و پس‌ از يك‌ ساعت‌ و نيم‌ عمليات‌ نجات‌ سرانجام‌ جوان‌ مورد نظرتوسط‌ بالگرد امداد پايين‌ آورده‌ شد.









 |+| نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1384ساعت 6:23 بعد از ظهر  توسط رضا   | 
در سراسر اروپا برنامه هايی به مناسبت شصتمين سالگرد پيروزی متفقين بر نازی ها در جنگ جهانی دوم در حال برگزاری است.

در اين جنگ، بيش از 40 ميليون نفر جان خود را از دست دادند.

جورج بوش، رييس جمهوری آمريکا که به همين مناسبت به اروپا سفر کرده، قرار است در شهر ماستريخت هلند به قربانيان آمريکايی ادای احترام کند. اين شهر، مدفن 8 هزار سرباز آمريکايی است.

در اين مراسم که در آرامگاه مارگراتن برگزار می شود، ملکه هلند نيز حضور خواهد داشت.

از چند روز قبل تدابير امنيتی شديدی در اطراف آرامگاه نظامی مارگراتن و هتل محل اقامت رييس جمهوری آمريکا به اجرا گذاشته شده است که در آن ۳۰۰۰ تن از نيروهای امنيتی، پليس و ارتش هلند شرکت دارند و حدود ۱۰۰ مامور آمريکايی نيز در اطراف اين محل مستقر شده اند.

انتظار می رود که ۱۰۰۰۰ نفر در اين مراسم شرکت کنند.

همزمان با آغاز ديدار رييس جمهور آمريکا، ديروز در شهر آمستردام بيش از 1000 نفر و در شهر ماستريخت حدود 500 تن دست به تظاهرات اعتراض آميز عليه سياستهای جورج بوش زدند.

سفر رييس جمهور آمريکا برای بزرگداشت پايان جنگ جهانی دوم و ادای احترام به قربانيان آن از چند روز قبل در رسانه های هلند مورد بحث قرار داشته است. مخالفان سياستهای جورج بوش می گويند که رييس جمهور آمريکا خود مسبب آغاز جنگی بوده است که قربانيان بسياری در عراق برجای گذاشته است و حال چگونه می خواهد درکشورشان ياد کشته شدگان جنگ را گرامی بدارد اما در سرمقاله يکی از روزنامه های پرتيراژ هلند نوشته شده است برای بسياری ديگر در هلند جورج بوش نماينده کشوری است که شصت سال پيش به رهايی کشورشان از چنگ نازيهای آلمان کمک کرد و در اين راه بهای سنگينی پرداخت.

آقای بوش پيشتر گفت به کسانی که جنگيدند و جان خود را از دست دادند، ادای احترام می کند اما همچنين يادآور شد که هنوز برای آزاد ساختن جهان کارهای زيادی بايد صورت گيرد.

اين اظهار نظر آقای بوش ، بيشتر اشاره ای به تحولات سياسی روسيه تلقی می شود.

رييس جمهور آمريکا قرار است فردا (دوشنبه هشتم ماه مه) در مراسمی که برای بزرگداشت شصتمين سال پيروزی بر قوای هيتلر در مسکو برگزار می شود، شرکت کند.

وی روز شنبه در لتونی گفت تسلط اتحاد جماهير شوروی بر اروپای مرکزی و شرقی در پی جنگ جهانی دوم، از بزرگترين اشتباهات تاريخ بوده است.

جشنواره دموکراسی در آلمان

در همين حال در خود آلمان، در سالگرد پيروزی با قوای نازی،"جشن دموکراسی" برگزار می شود.

اين مراسم شامل 48 ساعت موسيقی و سخنرانی در برلين است.

رهبران آلمان در يک مراسم ويژه در کليسای جامع کاتوليک شهر برلين شرکت می کنند و در پارلمان نيز مراسمی برگزار خواهد شد.

قرار است به احترام آن دسته از سربازان روسيه که برلين را آزاد کردند، حلقه گلی بر بنای يادبود جنگ شوروی سابق در اين شهر قرار داده شود.

آلمان همه ساله روز هشتم ماه مه را به عنوان روز آزادی از رژيم نازی جشن می گيرد. اما امسال اعضای يک گروه راست افراطی نيز يک راهپيمايی برگزار می کنند و طی آن خواستار پايان آن چيزی خواهند شد که "دروغ آزاد سازی" ناميده اند.

برنامه ها در لندن، پاريس و ورشو

در بخش ديگری از اروپا، در پاريس، نيز ژاک شيراک رييس جمهوری فرانسه در مراسمی در اين شهر شرکت می کند.

ميشل اليوت ماری، وزير دفاع فرانسه پيشتر از شهر رايمز که قوای آلمان در آن رسما تسليم نيروهای غربی شدند، بازديد کرد. خانم ماری در اين شهر گفت نيروهايی که اروپا را آزاد کردند، همواره در دل مردم اين قاره خواهند ماند.

در بريتانيا، پرنس چارلز، وليعهد، بر بنای ملی جنگ در مرکز لندن حلقه گلی به احترام قربانيان جنگ قرار خواهد داد و هزاران نفر نيز در کنسرتی در ميدان ترافالگار در مرکز شهر شرکت خواهند کرد.

در لهستان، جشن های پايان جنگ تحت الشعاع يک رشته اختلاف نظرها قرار گرفته است.

يکی از احزاب مخالف از الکساندر کواسنيوسکی، رييس جمهور، برای شرکت در مراسم روز دوشنبه مسکو انتقاد کرده و گفته است او نبايد از روی کار آمدن کمونيسم تجليل کند.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1384ساعت 12:44 بعد از ظهر  توسط رضا   | 
چندي پيش خبر اختلاف بين علي‌رضا شيخ عطار ،‌سردبير روزنامه همشهري و محمود احمدي نژاد شهردار تهران تا مرحله بركناري يا استعفاي شيخ عطار در سطح جامعه مطرح شد
.
خبرنگار رويداد در اين باره مطلع شد كه در روزهايي كه مساله آمدن يا نيامدن قاليباف مطرح شده بود احمدي نژاد در جهت از ميدان به در كردن اين رقيب تازه عكس هايي از وي را پس از خروج از استاديوم آزادي بعد از بازي ايران و ژاپن جهت درج در روزنامه همشهري آماده كرده بود كه شيخ عطار از چاپ آنها خودداري كرد .

در جريان ديدار ايران و ژاپن ،‌ خروج بيش از يكصد هزار تماشاگر از استاديوم با كشته و زخمي شدن تعدادي از هموطناني همراه شد كه طبق كارشناسي هاي انجام شده يكي از دلايل اين فاجعه اختصاص يكي از خروجي هاي استاديوم به مسئولان حاضر در ورزشگاه از جمله محمد باقرقاليباف ،‌فرمانده وقت نيروي انتظامي بود كه باعث فشار بيشتر جمعيت به سمت ديگر خروجي ها بود .اما ممانعت شيخ عطار از چاپ اين عكس ها باعث اختلافاتي بين وي و رئيس مافوقش احمدي نژاد شد .

گفته مي شود در جريان اين ديدار برخي مسئولان با خانواده خود در استاديوم حضور داشتند وتوانستند با اختصاص يكي از خروجي ها به خود بدون مشكل از استاديوم خارج شوند

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1384ساعت 12:41 بعد از ظهر  توسط رضا   | 
علي‌اكبر ولايتي، وزير سابق خارجه، در  گفت‌وگوي خود با «بازتاب»، ناگفته‌هايي از ديپلماسي جمهوري اسلامي در دوره سازندگي را بازگو نمود.
دكتر ولايتي در اين بخش از گفت‌وگو، موضوعات جنجالي چون حادثه ميكونوس و قتل بختيار و ارتباط آنها با فعاليت‌هاي جاري ديپلماسي كشور را مورد ارزيابي قرار داده و تفاوت شيوه برخورد با اروپا در دوره قبلي و فعلي ديپلماسي كشور را تشريح كرد.

بازتاب: با توجه به اين‌كه در چند سال اخير، رابطه با اروپا، به موضوع اول سياست خارجي و حتي ديگر حوزه‌هاي كشور تبديل شده است، بررسي تجربه قبلي رابطه و مذاكره با اروپا مي‌تواند حاوي نكات جالب توجهي باشد، چراكه مقطع پس از جنگ، با توجه به ادامه تحريم‌ها عليه كشور، قيمت پايين نفت و بحران گسترده اقتصادي، طبيعتا به نسبت شرايط فعلي و ميزان انبوه درآمدهاي نفتي ـ كه بيش از سه برابر آن زمان است ـ در كنار نيازهاي كمتر ايران به اروپا در مقايسه با شرايط پس از جنگ، بايد رابطه با ايران براي اروپا جذابيت كمتري داشته باشد و كشورهاي اروپايي نيز طالب امتيازات بيشتر براي مذاكره و افزايش سطح ارتباطات با ايران باشند، اما شاهد هستيم كه در آن مقطع، سير مذاكره و ارتباط با اروپا با شرايط فعلي متفاوت بود و كفه ترازو به سوي ايران سنگيني مي‌كرد، اما ناگهان با وقوع حوادثي چون ترور بختيار و ميكونوس، روند رابطه با اروپا مختل شد و بعدها در دست تيم فعلي قرار گرفت. تحليل شما به عنوان مسئول ديپلماسي كشور از اين روند چيست؟
دكتر ولايتي: ايجاد رابطه متعادل با اروپا، از اولويت‌هاي اصلي ما در سياست خارجي بود. در ميان كشورهاي اروپايي نيز ما بيشترين وزن را به فرانسه داديم، چراكه اين كشور موضع مستقل‌تري نسبت به آمريكا داشت و از روابط علمي، ديپلماتيك و تجاري بهتري با ايران نيز برخوردار بود. پس از كارهاي كارشناسي گسترده‌اي كه روي روابط ايران و فرانسه صورت گرفت، شرايط سخت و بحراني گذشته، كه به دليل پذيرش بني‌صدر و منافقين ـ مجاهدين خلق ـ توسط فرانسه در بدترين شرايط ممكن قرار داشت، به روابط نزديك و دوستانه تبديل شد.
نخستين اقدام ما اين بود كه به دولت فرانسه اين مفهوم را منتقل كرديم كه به دليل پذيرش دشمنان و مطرودين مردم ايران، شرايط بدي در افكار عمومي ايرانيان پيدا كرده است. مردم ايران كه در زمان انقلاب به دليل اقامت حضرت امام(ره) در حومه پاريس، احساس دوستي و همراهي با فرانسه داشتند، پس از پذيرش منافقين از سوي فرانسه به شدت از اين كار آنان دلگير شدند، اما پس از مذاكرات گسترده، دولت فرانسه متقاعد شد و منافقين را از اين كشور اخراج كرد و در دوره قدرت سوسياليست‌ها؛ يعني رياست‌جمهوري «ميتران»، روابط ايران و فرانسه در بهترين شرايط قرار گرفت تا جايي كه يك بار «دوما» وزير خارجه وقت فرانسه، به «رزيدانس» ما در نيويورك آمد و مذاكرات طولاني هشت ساعته را از صبح تا عصر با هم انجام داديم و به اين ترتيب، اكثر نقاط مبهم و تاريك روابط روشن شد. روابط ما با مسئولان فرانسوي به قدري صميمي و نزديك شده بود كه هنوز هم پس از گذشت مدت‌ها ادامه دارد و حتي «رولاند دوما»، وزير خارجه سابق فرانسه، در بهمن ماه گذشته با من تماس گرفت و اظهار تمايل كرد كه به تهران سفر كند و با بنده ملاقات كند.
من سفري داشتم به فرانسه و چندين بار با «فرانسوا ميتران» ديدار كردم. در اين ديدار، ميتران اعلام كرد كه دعوت ما را براي سفر به ايران مي‌پذيرد و به تهران خواهد آمد و از من و «رولاند دوما»، وزير خارجه وقت فرانسه، زمان مناسب براي سفر را سؤال كرد كه دوما سپتامبر را پيشنهاد كرد، اما من به ميتران گفتم كه اكتبر زمان بهتري است زيرا در سپتامبر، من در نيويورك هستم كه ميتران پيشنهاد مرا پذيرفت و به من تأكيد كرد كه هر بار به اروپا سفر مي‌كني، به فرانسه بيا و با من ديدار كن و گزارش روند روابط ايران و فرانسه را بده كه هركجا مشكلي وجود دارد، من شخصا آن را حل كنم و بعد از ملاقات نيز مرا تا بيرون كاخ «اليزه» بدرقه كرد.
وقتي ما به ايران بازگشتيم و در حال فراهم كردن مقدمات سفر ميتران به تهران ـ كه مي‌توانست نقطه عطفي در رابطه ايران و فرانسه و حتي اروپا باشد و باعث سرازير شدن رؤساي كشورهاي اروپايي به تهران مي‌شد ـ بوديم، ناگهان حادثه قتل بختيار رخ داد و همه چيز مختل شد. اين مسئله چند بار ديگر هم اتفاق افتاد و در روابط ايران با ساير كشورهاي اروپايي مانند آلمان هم تكرار شد و هر بار كه روابط به نتيجه مي‌رسيد، با يك خرابكاري و حادثه اين‌چنيني، روابط مختل مي‌شد. در رابطه با آلمان نيز ارتباط دو كشور به قدري نزديك شده بود كه «هانس ديتريش گنشر» وزير خارجه استثنايي آلمان‌ها، در مصاحبه با راديو كلن در اوج جنگ با عراق براي اولين بار اعلام كرد كه عراق، متجاوز است. اين مسئله، مانند بمب در دنيا صدا كرد و پس از پايان جنگ نيز رابطه ايران و آلمان، رشد خيره‌كننده‌اي داشت كه با حادثه ميكونوس متوقف شد و به نظر من كساني كه مخالف روابط متعادل و فعال ايران با اروپا بودند، در پشت پرده اين اقدامات قرار داشتند.
در مورد خريد هواپيماها نيز هرچند كه در شرايط فعلي هواپيماهاي مناسب به ما نمي‌فروشند، ولي ما ‌توانستيم در آن زمان، با روابط نزديكي كه با اروپا داشتيم، تعداد قابل توجهي «ايرباس» و «فوكر» بخريم و به رغم استفاده اين هواپيماها از موتورهاي آمريكايي، آمريكا نتوانست مانع فروش آنها به ايران شود، اما در شرايط فعلي به رغم امضاي توافق فروش چهار هواپيما بين رؤساي جمهور ايران و فرانسه در سال 2000، پس از گذشت پنج سال، هنوز هم اين هواپيما‌ها تحويل ايران نشده است يا در زمينه قراردادهاي نفتي، قرارداد بزرگ توتال در پارس جنوبي با ايران، بلافاصله پس از تشديد تحريم‌هاي آمريكا عليه ايران توسط كلينتون و كناره‌گيري شركت «كونكو» از اين پروژه، منعقد شد، اما با فعاليت‌هاي ديپلماتيكي كه صورت گرفت، عقد اين قرارداد عملا تحريم‌هاي آمريكا عليه ايران را متزلزل كرد.
همچنين روابط ما با وزير خارجه پيشين اتريش، آقاي «مك»، به قدري پيش رفت كه حتي برخي به طنز مك را مسلمان معرفي مي‌كردند. در رابطه با ايتاليا نيز آندرئوتي، وزير خارجه برجسته اين كشور، كه مدتي هم نخست‌وزير اين كشور بود، روابط بسيار صميمانه و نزديكي با ما داشت و حتي هر بار كه بنده به صورت گذري و براي ترانزيت و تعويض هواپيما در فرودگاه رم توقف كوتاهي داشتم، آندرئوتي، شخصا از وزارت خارجه به فرودگاه رم مي‌آمد و در آنجا با ما مذاكره مي‌كرد.
«فيلپ گونزالس»، نخست‌وزير سابق اسپانيا نيز روابط دوستانه بسيار نزديكي با ما داشت و حتي چند ماه پيش كه به تهران آمد، اصرار داشت با ما ملاقات كند. «پريماكف»‌، وزير خارجه سابقه روسيه و «يان الياسون»، وزير خارجه سوئد نيز به رغم آن‌كه نه آنها در سمت وزارت خارجه مانده‌اند و بنده ديگر مسئوليت وزارت خارجه را ندارم، هنوز هم روابط دوستانه نزديكي با ما دارند و اگر به تهران سفر كنند، اصرار مي‌كنند كه با من ملاقات داشته باشند. اين روابط دوستانه بين اشخاص مي‌تواند نقش بسياري در پيشبرد روابط كشورها و روند ديپلماسي در جهت كسب منافع ملي داشته باشد، به ويژه درباره جمهوري اسلامي كه تبليغات زيادي عليه ما در سطح بين‌المللي انجام شده است. اين شناخت‌هاي فردي چهره‌هاي بين‌المللي بعضا مي‌تواند، بسياري از تخريب‌ها و توطئه‌ها عليه ايران را خنثي كند. براي مثال آقاي «پيكو»، معاون ايتاليايي دبيركل سابق سازمان ملل كه نقش مؤثري در پيشبرد قطعنامه 598 و متجاوز شناخته شدن عراق داشت، پس از پايان مسئوليت بنده در وزارت خارجه، چندين بار به تهران سفر كرده و حتي كتاب «تاريخ سياسي جنگ تحميلي» را براي ترجمه و انتشار توسط سازمان ملل از بنده گرفت يا ارتباط ما با دولت سوئيس آنقدر نزديك بود كه در زمان كسالت مهندس بازرگان و انتقال وي براي معالجه به سوئيس، به دليل وخامت حال مهندس بازرگان ما از دولت سوئيس درخواست كرديم كه هليكوپتري براي انتقال مهندس بازرگان، به فرودگاه بيايد و دولت سوئيس هم بلافاصله پذيرفت و آن را فرستاد.
يا در رابطه با دولت انگليس نيز به رغم آن‌كه سطح روابط از شرايط نامناسب گذشته بهبود چشمگيري پيدا كرد، مجلس سوم ـ كه تقريبا همان تركيب مجلس ششم را داشت ـ به اتفاق آرا تصويب كرد كه رابطه با انگليس، يكجانبه قطع شود.
بنابراين، مشاهده مي‌كنيم كه روابط با اروپا با تلاش‌هاي بسيار زياد و استفاده از تكنيك‌ها و فنون ديپلماتيك در زماني طولاني، به شكلي تنظيم شد كه مبتني بر حفظ عزت و استقلال كشور و تأمين منافع ملي بود، اما ناگهان با اتفاقات زنجيره‌واري چون قتل بختيار و ميكونوس و حادثه اتريش و بلژيك، نتايج اين تلاش‌ها ضربه خورد.
در رابطه با آذربايجان و ارمنستان نيز نظير همين مسئله اتفاق مي‌افتاد؛ يعني به محض آن‌كه تلاش‌هاي ما براي اصلاح رابطه اين دو كشور و برقراري صلح در آستانه به نتيجه رسيدن بود، يك كشور چهارم دخالت مي‌كرد و برقراري صلح را با مشكل روبه‌رو مي‌كرد و اين اقدامات تا ساقط كردن هواپيماي ترابري ما در قره‌باغ پيش رفت، چراكه قصد آنها به شكست كشاندن فعاليت‌هاي ديپلماتيك ما در منطقه بود.

بازتاب: آقاي دكتر، به نظر نمي‌رسد آمريكا يا نفوذي‌هاي احتمالي آن در دستگاه‌هاي امنيتي و جناح‌هاي سياسي ما، با اصل رابطه ايران با اروپا مخالف باشند، چراكه در چند سال اخير ـ كه رابطه ايران و اروپا به شكلي يك‌طرفه و به سود طرف اروپايي در جريان است ـ نه تنها اقدامات مشابه تروريستي درباره تخريب روابط ايران و اروپا از سوي آمريكا انجام نمي‌شود، بلكه طي چند ماه اخير، مسئولان آمريكايي، ده‌ها بار صراحتا حمايت خود را از مذاكرات و ارتباط فعلي اروپا با ايران بيان مي‌كنند؛ آيا به نظر شما اين تغيير موضع آمريكاست، يا آن‌كه كيفيت رابطه ايران با اروپا تفاوت كرده و رابطه فعلي به سود اروپا و آمريكاست؟
دكتر ولايتي: من نمي‌خواهم بنا بر حدسيات خود قضاوت كنم، اما آنچه مسلم است، حوادثي چون قتل بختيار و ميكونوس به مصلحت كشور نبود. زماني كه يك رابطه در ديپلماسي كشور پس از چند سال تلاش به نقطه قابل اتكايي مي‌رسد كه مي‌تواند، اساس يك رابطه دو طرفه توأم با حفظ عزت و كسب منافع ملي با غرب شود، جرياني به وجود مي‌آيد كه مي‌خواهند اين روابط را تخريب كنند، اين به نفع كشور نيست و به نظر مي‌رسد، رابطه با اروپا در پرونده هسته‌اي، چيزي عايد ايران نخواهد كرد و اين اميد مذاكره‌كنندگان كه دستاوردي از مذاكره با اروپا در حوزه سياسي به دست آيد، در حال رنگ باختن است.
به نظر من، اين تاكتيك كه ما به سه كشور اروپايي هويت اروپا داديم و به صورت چهارجانبه با آنها مذاكره كرديم، اشتباه بود. بر پايه تجربه، هرگاه ما با اروپا به صورت دسته‌جمعي مذاكره مي‌كرديم، كشورهاي اروپايي بر اساس مصالح و مسائلي كه در روابط با يكديگر داشتند، مواضع شفافي در مقابل ما نمي‌گرفتند و به دنبال حل مشكلات خود با ايران نبودند، در حالي كه كشورهاي اروپايي به رغم آن‌كه اتحاديه تشكيل داده‌اند، هر كدام داراي منافع ملي جداگانه‌اي هستند و قطعا منافع كشور خود را به منافع اتحاديه اروپا ترجيح مي‌دهند؛ بنابراين ما هيچ‌گاه با اتحاديه اروپا وارد صحبت نمي‌شديم و اگر مذاكره‌اي بين اتحاديه اروپا و ايران صورت مي‌گرفت، به درخواست اروپا بود و ما روابط خود با كشورهاي اروپايي را همواره به صورت دوجانبه و مجزا تنظيم مي‌كرديم و از امتيازات جذاب اقتصادي خود براي پيشبرد مذاكرات استفاده مي‌كرديم و در مقابل امتياز مي‌گرفتيم، اما در پرونده هسته‌اي با سه كشور، يك مذاكره چندجانبه را شروع كرديم كه نمايندگي اتحاديه اروپا را دارند و نه نماينده آژانس و غرب هستند؛ بنابراين بقيه كشورهاي غربي منتظرند تا اگر نتيجه مذاكرات به نفع منافع جمعي غرب و به زيان ايران شد، از آن حمايت كنند، اما اگر به نفع ايران شد، اين مذاكرات هيچ تضمين و اعتباري به ما نمي‌دهد، در عين حال كه ما از اهرم مهم روابط بازرگاني خود با كشورهاي اروپايي كه از سال 83 به مبلغ بي‌سابقه بيست ميليارد دلاري رسيده و مي‌تواند فوق‌العاده مؤثر باشد، هيچ استفاده‌اي نمي‌كنيم و عملا امتيازات اقتصادي و سياسي را به صورت يكجانبه واگذار مي‌كنيم.
وقتي كه در مذاكرات، موضع فرانسه از آلمان و آلمان از انگليس بهتر است، چرا ما اين سه كشور را كنار هم قرار مي‌دهيم تا راه حمايت‌هاي تك‌تك آنان از ايران بسته شود و آقاي شيراك براي حفظ رابطه با ايران مجبور باشد، رضايت بلر را كسب كند كه تحت تأثير آمريكايي‌هاست؟

بازتاب: تلقي شما از نقش تازه انگلستان در سياست‌ خارجي ايران چيست؟ تبديل شدن انگليس به تكيه‌گاه اصلي ديپلماسي جمهوري اسلامي را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
دكتر ولايتي: انگلستان هم مانند بقيه كشورها، ويژگي‌هاي خودش را دارد؛ انگليس مي‌خواهد با حال و هواي قرن نوزدهم با ديگر كشورها برخورد كند، در حالي كه نه آن توان سابق را دارد، نه ديگر از شأن امپراتوري بريتانيا در جهان چيزي باقي مانده است. هر كس هم به انگليسي‌ها در ديپلماسي، وزني بيش از اعتبار واقعي آنها بدهد، نتيجه همان خواهد شد كه مشاهده مي‌كنيم. انگليسي‌ها دنباله‌رو آمريكا هستند و براي ايالات متحده دلالي مي‌كنند، لذا بايد با لندن در حد يك دلال برخورد كرد. اميدواريم، مواضع گستاخانه اخير دولت انگليس براي كساني كه دل در گرو لندن بسته‌اند، تنبّه ايجاد كند. انگليس حتي اگر هم بخواهد، ديگر توان تعيين سرنوشت و تصميم‌گيري اساسي در نظام بين‌الملل را ندارد و حتي تأثيرگذاري آنها از دولتي مثل فرانسه كمتر است. مواضع انگليس تابع آمريكاست و در مسائل گوناگون مانند عراق، آمريكا پيشرو و انگليس، دنباله‌روست، اما كشورهايي چون فرانسه، آلمان، اسپانيا و بلژيك، موضعي متفاوت با آمريكا دارند و مشاهده كرديم، در شرايطي كه وزير دفاع آمريكا به اين كشورها، لقب «پير و فرسوده‌هاي اروپايي» داد، بوش براي جبران اين اقدام، در سفرش به اروپا عملا از اين كار عذرخواهي كرد.
نقش انگليس در اتحاديه اروپا، عمدتا به عنوان عامل آمريكاست، گرچه من نمي‌‌گويم روابط با انگليس قطع شود، بلكه بايد به اين كشور به اندازه اعتبار و بر اساس مواضع آن بها داد، مسئولان ديپلماسي كشور در سال‌هاي اخير، نتيجه زياده‌روي خود در اعتماد تكيه كردن به انگليس را ديدند در حالي كه اگر با كشورهاي اروپايي به صورت صحيح تعامل مي‌كرديم، نتيجه به مراتب بهتر بود و امتيازات متقابلي را كسب مي‌كرديم
 |+| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1384ساعت 0:21 قبل از ظهر  توسط رضا   | 
سياست داخلي در زمان آقاي هاشمي مبتني بر رعب و وحشت جامعه بود. اتفاقاتي مثل كشته شدن روشنفكرها، قضيه اتوبوس نويسندگان كه قرار بود به دره سقوط كند،‌ آزارها و اذيت‌ها، اينها همه اتفاقات مهم و تعيين كننده‌اي است و ابهاماتي است كه در ذهن جامعه وجود دارد. جامعه در سالهاي اخير به ديدگاه‌هاي متفاوتي در مورد آزادي‌هاي سياسي دست پيدا كرده و اين چيزي نيست كه به راحتي بتوان آن را ناديده گرفت.
به نظرم اگر آقاي هاشمي اين ابهامات را برطرف نكند، ذهن جامعه همچنان با آن درگير خواهد ماند. من هنوز توضيحي در مورد اين مسائل از ايشان نشنيده‌ام. شايد هم رأي نياوردن آقاي هاشمي در مجلس ششم به دليل همين نگاه و نگراني‌هاي مردم نسبت به سياست‌هاي ايشان بود.
اين نگراني‌ها هنوز هم وجود دارد و من نمي‌دانم چرا برخي دچار اين توهم شده‌اند كه نظر جامعه نسبت به آقاي هاشمي تغيير كرده است.
برخي معتقدند هاشمي در عين اينكه به آزادي سياسي اعتقادي ندارد،‌ به آزادي اجتماعي معتقد است كه البته مصداق اين نظريه را نيز در زمان ايشان شاهد بوده ايم. به نظر شما با توجه به بافت جوان جامعه ما و احساس نياز به آزادي‌هاي اجتماعي، ‌اگر هاشمي با شعار آزادي اجتماعي وارد عرصه رقابت شود،‌ ممكن است جامعه نگراني ها و ابهامات نسبت به وي را فراموش كرده و به او رأي دهد؟
من اين قسمت از سخن شما كه امروز اصلي‌ترين نياز جامعه جوان ما آزادي اجتماعي است را كاملا قبول دارم و به آن معتقدم. اما در بافت حكومت ما مقوله آزادي اجتماعي جدا از آزادي سياسي نيست. مردم با ريشه افكار جناح راست آشنا هستند. هر يك از كانديداهاي اصولگرايان، ‌هر چقدر هم كه شعار آزادي اجتماعي سر دهد، به دليل اينكه پشتوانه جناح راست يك پشتوانه اعتقادي بسته است، مفهوم اين شعارها فقط سوءاستفاده از جامعه خواهد بود. چون امكان ندارد جرياني كه بر اساس يك نوع تندروي ديني و بر اساس پشتوانه اعتقادي كاملا افراطي و كاملا ضد آزادي‌هاي اجتماعي مجلس را گرفته، حاضر به روي كار آمدن مديريتي شود كه به آزادي اجتماعي معتقد است. توجه داشته باشيد، در حال حاضر جناح اعتقادي كسي مثل خاتمي را دارد كه مي‌تواند او را عامل تمام فسادهاي جامعه معرفي كند. الان در خيابان ولي‌عصر(عج) هر اتفاقي بيفتد،‌ خاتمي مقصر معرفي مي‌شود. اگر آمار روسپيان افزايش يابد، تقصير خاتمي است! بنابراين پيش‌بيني من اين است كه كانديداهاي جناح راست هيچگاه در مقوله آزادي اجتماعي موضع شفافي كه براي آن برنامه عملي ارائه دهند،‌ اتخاذ نخواهند كرد.
البته جامعه هاشمي را از طيف راست نمي‌داند و شايد با توجه به همان احساس نياز به آزادي اجتماعي،‌ همانطور كه گذشته اصلاح‌طلبان را فراموش كرد از گذشته هاشمي هم چشم‌پوشي كند. آقاي هاشمي در مباني اعتقادي جدا از طيف راست نيست! اتفاقا كسي كه الان حوزه علميه قم بر پايه مباني ديني و اعتقادي بيشترين تلاش را مي‌كند تا او را وارد صحنه كند،‌ آقاي هاشمي است. به نظر من آقاي هاشمي در برابر قدرتي كه در برابرش است و نمي‌خواهد اجازه دهد كه او اين كارها را انجام دهد، بسيار شكننده‌تر از آقاي خاتمي خواهد بود. چون آقاي خاتمي از ابتدا تكليفش معلوم بود و با شعار آزادي سياسي و اجتماعي وارد شد، اما مجموعه‌اي كه آقاي هاشمي را حمايت خواهد كرد، بسيار پرادعاتر از گذشته است و با قدرت بيشتري جلو خواهد آمد. بنابراين آقاي هاشمي شعارهاي خاتمي را نه مي تواند و نه خواهد داد.
من نمي‌دانم شما كتاب «مميزي در سال 1375» را خوانده‌ايد يا خير. اتفاقاتي كه در ادبيات افتاده بسيار خواندني است. در بخشي از اين كتاب با استفاده از اسناد وزارت ارشاد، لغاتي كه بايد از كتابها حذف مي‌شده اعلام شده است. به طور مثال هر كجا كه كلمه رقص آمده بايد حذف مي‌شد مثل جمله آنچنان روي ميز كوبيدم كه ليوانها به رقص درآمدند! حوزه فرهنگ كه نمي‌توان آن را از حوزه‌هاي سياسي و اجتماعي جدا دانست در زمان آقاي هاشمي دوران تلخي را گذرانده. مردم آنقدر هم كه شما مي‌گوييد فراموشكار نيستند
 |+| نوشته شده در  شنبه هفدهم اردیبهشت 1384ساعت 2:6 بعد از ظهر  توسط رضا   | 
 
  بالا  
free counters Google Page Rank