تبليغاتX
فکر آزاد
 
فکر آزاد
 
 
مادر سادات زهراست ای بخیل تشنگی قدرت است این قال و قیل مهدی زهرا پناه میر ماست رنگ سبز مرهمی بر درد
 
مقدمه

 

 شترمرغ كه بزرگترين پرنده روي زمين است، به خانواده‌اي از پرندگان كه فاقد  استخوان‌هاي مخصوص پرواز در قفسه سينه بوده و به سينه پهنان مشهور شده اند، تعلق دارد. زادگاه اصلي شترمرغ صحراهاي خشك و بي‌آب وعلف آفريقا است و هم اكنون نيز اين پرنده قوي هيكل در بيابان‌هاي آفريقاي جنوبي، تانزانيا، سومالي، بوتسوانا و غيره مشاهده مي‌گردد. بررسي هاي فسيل شناسي نشان داده است كه شترمرغ در ايران و صحراي عربستان نيز مي‌زيسته است. شترمرغ های امروزی به 3 گروه گردن آبی، گردن قرمز و گردن سياه دسته بندی شده اند. ساير پرندگان متعلق به خانواده شترمرغ شامل KIWI , CASSOWOAR , RHEA , EMU, NANDU مي‌باشند.

وزن شترمرغ نر200–150 و وزن ماده آن 150–100 كيلوگرم مي‌باشد. بايستي توجه داشت كه نژاد پرنده در وزن آن اثر قابل ملاحظه‌اي دارد. قد پرنده از سطح زمين تا تاج آن 5/2–2 متر است.

شترمرغ ماده در هر فصل‌ حدود80-40 تخم مي‌گذارد ولي در بعضي موارد تعداد تخمها به 120 عدد نيز مي‌رسد كه در اين حالت باروري آنها تقريباً پائين است. براساس آمارهاي بين‌المللي به طور متوسط از هر شترمرغ ماده در سال حداقل 20 جوجه كه بحران مرگ ومير تا 3 ماهگي را گذرانده توليد شده است. در بعضي موارد كه مواظبت‌هاي دقيق در تمام مراحل توليد ارائه شده تعداد اين جوجه‌ها به 60 قطعه نيز رسيده است.

وزن تخم شترمرغ 5/2 تا 1 كيلوگرم بوده و به مدت 42 روز در حرارت 5/36 درجه سانتيگراد نطفه موجود در آن به جوجه تبديل مي‌شود. قد جوجه‌هاي بيرون آمده از تخم 25 سانتي‌متر و وزن متوسط آنها حدود 800 گرم است. رشد جوجه‌هاي شترمرغ در شش ماه اوليه بطور متوسط 25 سانتي‌متردرماه بوده و در سن 14-9 ماهگي به وزني معادل 130-90 كيلوگرم مي‌رسند. معمولا" پرندگان گوشتي را در اين سنين به كشتارگاه مي‌فرستند تا از ذبح هر پرنده 40-30 كيلوگرم گوشت بدون چربي و بدون استخوان و5/1-1 مترمربع پوست آورند.

 

بررسي تاريخي

شترمرغ، به شكل و شمايل امروزي حدود 2 ميليون سال قدمت دارد. نشانه‌هائي از اين پرنده در مصر قديم مشاهده شده و در كتاب مقدس تورات نيز از آن نامي به ميان آمده است. در بعضی از منابع ادعا شده که فسيل شترمرغ های قوی هيکل در سواحل درياچه کاسپين نيز مشاهده گرديده است. در عصر جديد، از سال1860 ميلادي در استان Cap آفريقاي جنوبي در مزارع پرورشي اقدام به پرورش شترمرغ گرديده است.

درابتدا هدف اصلي پرورش‌دهندگان شترمرغ استفاده از پرهاي پرنده براي تزئين بوده است. در سال 1910 صادرات پرهاي تزئيني شترمرغ كه منحصر به پرهاي سياه و سفيد پرنده نر مي‌باشد، معادل -/000َ 370 كيلوگرم و به ارزش حدود 00000 23 پوند انگليس بوده است. در اوائل قرن بيستم علاوه بر مزارع پرورشي آفريقاي جنوبي در خاورميانه هم مزارع پرورشي شترمرغ براي توليد پر بوجود آمده است.

بازار فروش پرهای شترمرغ بعد از جنگ جهانی اول به علت توسعه استفاده از اتومبيل و درنتيجه تغييرات ايجاد شده در مد  از رونق افتاد و بدين ترتيب ضربه قابل توجهي به اين صنعت وارد آمد. از آن زمان به بعد پرورش شترمرغ فقط در آفريقاي جنوبي و در مقياس كوچكتري ادامه پيدا نمود.

در سال 1959 اتحاديه ای با هدف انحصاري نمودن توليد و صادرات پر و پوست حاصل از ذبح شترمرغ در آفريقاي جنوبي به وجود آمد. در همين زمان دولت اين كشور قانوني را تصويب كرد كه بموجب آن فروش پرندگان زنده و تخم‌هاي بارور شترمرغ قدغن گرديد.

با استقلال ناميبيا در سال1990، تعدادي از مزارع پرورش شترمرغ اين كشور فرصت پيدا كردند تا به صادرات حيوان زنده و تخم‌هاي بارور شترمرغ به سائر نقاط جهان بپردازند. از اين زمان به بعد صنايع پرورش شترمرغ در آمريكاي شمالي، اروپا، جنوب و شرق آفريقا، اسرائيل، چين، استراليا و زلاندنو ايجاد شد و به‌سرعت توسعه يافت.

گرچه در حال حاضر تعداد قابل توجهي از كشورهاي جهان در صدد  ايجاد و توسعه مزارع پرورش شترمرغ مي‌باشند ولي فقط در كشورهائي چون آفريقاي جنوبي، اسرائيل، ناميبيا و زيمبابوه است كه اين پرنده در مقياس زياد ذبح مي‌شود. اخيراً در اروپا، آمريكاي شمالي، چين و استراليا نيز ذبح در مقياس كم شروع شده‌‌است. درحال حاضر هدف اصلي از پرورش شترمرغ علاوه بر توليد چرم بسيار نرم و قابل انعطاف، توليد گوشت بسيار لذيذ، سالم و عاري از كلسترول و سرشار از آهن می باشد. از چربی های پرنده در صنايع آرايشی و داروئی و از پوست تخم شترمرغ برای دکوراسيون و صنايع دستی استفاده می شود.

                

پروتئين (گرم)

چربي (گرم)

كلسترول(ميليگرم)

انرژي (كالري)

85 گرم گوشت

2/21

7/1

49

97

شترمرغ

27

3

73

140

جوجه

22

1/1

59

135

بوقلمون

23

15

77

240

گاو

24

19

84

275

خوك

جدول 3 : مقايسه توليدات گوشتهاي مختلف

 

پرورش شترمرغ

برخلاف اين كه شتر مرغ به صورت وحشي در مناطق بسيار گرمتري از كانادا و اروپا زندگي مي‌كند، ولي درحال حاضر پرورش اين پرنده در چنين مناطقي نيز امكان‌پذير شده‌است. شترمرغ بالغ به راحتي درجات حرارت منهاي15 تا بعلاوه 56 درجه سانتيگراد را تحمل مي‌نمايد، ولي معمولا"در شبهاي سرد زمستان حيوانات را در داخل سالنهاي مناسب نگهداري مي‌نمايند و روزها براي حركت‌كردن و دويدن به داخل چراگاههاي مخصوص هدايت مي‌كنند.

با توجه به اين مطلب كه شترمرغ به راحتي گرما و سرما را تحمل نموده و عادت‌پذير است ميتوان ادعا نمود كه اين پرنده خود را با شرائط مختلف جوي وفق مي‌دهد. از طرف ديگر انسان نيز قادر است تا شرائط مناسب براي توسعه و رشد اين پرنده را به وجود آورد.

 

مزيت هاي نسبي ايران براي پرورش شترمرغ 

الف :ايران از معدود کشورهائی است که دارای آب و هوای متنوع و بطور متوسط اختلاف درجه حرارت در يک روز در دو منطقه متفاوت اين سرزمين حدود 40 درجه سانتی گراد است. بعبارت ديگر تنوع آب و هوا در اين سرزمين پهناور بحدی است که به آسانی ميتوان مکان هائي حتی با شرايط ايده آل برای پرورش شترمرغ جستجو کرد.

ب : پرندگان بالغ و جوان احتياج مبرمي به تحرك، جابجا شدن و هواي آفتابي دارند تا رشد عادي خود را ادامه دهند كه در اكثر نقاط ايران چنين امكاناتي فراهم است.

 

ج : در تمام سيستم‌هاي پرورش شترمرغ، ترجيح داده مي‌شود تا پرنده مقداري از جيره غذائي روزانه خود را در علفزارها كسب نمايد. خوشمزه ترين علفها براي حيوان به راحتي در بيشتر نقاط ايران قابل كشت و برداشت است.

 

د : نسبت تبديل غذا به گوشت درجوجه‌هاي جوان شترمرغ 4/2 به يك است يعني اين كه به ازاء هر4/2 كيلوگرم مواد غذائي يك كيلوگرم به گوشت پرنده اضافه‌ مي‌شود.(براي مقايسه، لازم به يادآوري است كه اين نسبت در گاو معادل 6 به يك و در خوك معادل 3 به يك مي‌باشد.) دو عامل اصلي، تعداد توليدمثل بالاي خوك در سال و نيز ضريب پائين تبديل غذا به گوشت در اين حيوان دلايل مستدل توسعه صنايع پرورش خوك براي تأمين نيازهاي پروتئيني مردم  اروپا بوده است. با توجه به اين واقعيت كه مصرف گوشت خوك بر اساس دستور شرع مقدس اسلام حرام بوده و از طرف ديگر نسبت تبديل غذا به گوشت و نيز تعداد توليدمثل شترمرغ در سال از خوك بيشتر است، بدون هيچگونه شك وترديدي مي‌توان قبول كرد كه احتياج به توسعه صنعت پرورش شترمرغ در كشورهاي اسلامي بسيار زياد است.

 

ح : بر اساس اطلاعات كسب شده هنوز صنعت پرورش شترمرغ در بيشتر كشورهاي همجوار ايران بطور گسترده آغاز نشده است، از اين رو پرورش شترمرغ در ايران، مي‌تواند امكانات ارزي قابل توجهي را در ازاء صادرات حيوان زنده، تخم بارور شترمرغ و تكنولوژي مربوطه، به كشورهاي مسلمان اطراف دراختيار جمهوري اسلامي ايران قرار دهد.

 

و : در مزارع پرورش شترمرغ معمولاً از هر مرغ بالغ در سال 20-40 جوجه 3 ماهه توليد مي‌شود. جوجه‌ها به سرعت رشد ونمو نموده ، و در سن 14-9 ماهگي كه زمان ذبح پرنده  مي‌باشد, به وزن حدود 110 كيلوگرم مي‌رسند كه هر جوجه ذبح شده حدود 40-30 كيلوگرم گوشت بدون استخوان و چربي توليد‌ مي‌نمايد.

اين پرنده تا حدود30 سالگي قابليت تخم‌گذاري و توليدمثل را دارد و رکورد طول عمر آن 80 سال بوده است. گوشت شترمرغ ازنوع گوشت قرمز ولي باخواص گوشت سفيد مي‌باشد. به عبارت ديگر چربي گوشت پرنده حدود 5/2 درصد بوده و مزه آن همانند گوشت فيله گوساله است. براساس مطالب فوق و يك محاسبه ساده ملاحظه مي‌شود كه ايجاد مزارع پرورش شترمرغ  در ايران مي‌تواند منبع  بسيار مناسبي براي تأمين نيازهاي پروتئيني داخل و صادرات گوشت و پوست به كشورهاي همجوار باشد.

 

صنايع شترمرغ

به طوري كه يادآوري شد ذبح تجاري شترمرغ تا به امروز به كشورهاي آفريقاي جنوبي، اسرائيل، زامبيا و زيمبابوه اختصاص داشته ولي امروزه در ساير كشورهاي دنيا هم در مقياس محدود رايج شده است. امروزه گوشت بسيار لذيذ و بدون چربي حاصل از ذبح شترمرغ ها يكي از كالاهاي صادراتي كشورهاي توليد‌كننده مي‌باشد كه با قيمت قابل قبولي در بازارهاي جهاني بفروش مي‌رسد.

پوست بسيار محكم شترمرغ براي تهيه كيف ، كاپشن و چكمه‌هاي لوكس ، مورد استفاده قرار مي‌گيرد که بطور متوسط قيمت محصولات حاصل از پوست شترمرغ حدود 5  برابر محصولات توليد شده از چرم گاو است.

در گذشته براي پر شترمرغ تقاضاي بسيار زيادي وجود داشته ولي امروزه مقدار كمي از آن در صنايع كامپيوتر و رنگ‌كاري اتومبيل جهت گرد وغبار زدائي مورد استفاده قرار مي‌گيرد. از قرنيه چشم پرنده نيز جهت پيوند به جاي قرنيه چشم انسان استفاده شده است.

اميد بسيار ميرود كه در آينده نزديك كاربردهاي زيادي براي پر و استخوان حيوان نيز ايجاد گردد.

 

 نتيجه گيري

·              شترمرغ حيواني است كه طبيعتاً در هواي كويري رشد و نمو مي‌كند ولي امروزه مزارع پرورشي اين پرنده در اروپا و كانادا با موفقيت به كار خود ادامه مي‌دهند. با توجه به تنوع آب و هوا در ايران از نقطه‌نظر درجه حرارت و ميزان بارندگي و پرورش موفقيت آميز شترمرغ در اروپا، كانادا، آمريكا و آفريقا كه از آب و هواي كاملاً متفاوت برخوردارند، نتيجه گرفته مي‌شود كه اين كشور مكان بسيار مناسبي براي پرورش شترمرغ است.

              شترمرغ بالغ و نوجوان احتياج به فضاي باز براي حركت و دويدن دارد كه وفور صحراهاي شن‌زار وهمچنين علفزارهاي متعدد همراه با مقدار قابل‌توجهي ساعات آفتابي در ايران اين احتياج را بخوبي تأمين‌ مي‌كند.

         ايران، آب و هواي بسيار مناسب جهت رشد گياهان مورد تغذيه شترمرغ را دارد.

              نسبت تبديل غذا به گوشت و تعداد توليدمثل سالانه شترمرغ از گاو، گوسفند و حتي خوك نيز بيشتر است. با توجه به اين كه پرورش خوك در كشورهاي اروپائي بسيار موفقيت‌آميز بوده است، لذا بديهي است كه پرورش شترمرغ، در كشور‌هاي اسلامي با موفقيت بيشتري روبرو گردد .

              گوشت حيوان از پروتئين و آهن بالا و كلسترول بسيار كم برخوردار است، لذا مي‌توان ادعا كرد كه مصرف مداوم آن از ابتلا به بيماريهاي شرياني جلوگيري مي‌كند و صرفه‌جوئيهاي قابل‌توجهي در هزينه‌هاي بيمارستاني ايجاد مي‌نمايد.

              موقعيت جغرافيائي مناسب ايران امكانات قابل توجهي را در اختيار مي‌گذارد كه بعد از تسلط به تكنولوژي پرورش شترمرغ در صادرات پرندگان مولد وتكنولوژي بومي شده به كشورهاي همجوار اقدام نموده و ارز قابل‌توجهي را جذب نمائيم.

                پرورش شترمرغ در ايران علاوه بر سودآوری باعث شکوفائی صنايع جنبی از قبيل چرم سازی، تهيه خوراک شترمرغ ها، کشتارگاهی و بسته بندی گوشت، فرآوری سفيده و زرده تخم های بدون نطفه و نيز انجام کارهای هنری بر روی پوسته گرديده و بدنبال آن فرصت های شغلی تخصصی و عادی زيادی را ايجاد می نمايد

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم بهمن 1383ساعت 0:56 قبل از ظهر  توسط رضا   | 

کتيبه بيستون( کتيبه داريوش ) :

در 30 کيلومتري شرق کرمانشاه و در ارتفاع صد متري بر روي صخره اي داريوش کتيبه مشهور خود را حک کرده است که تا سال 1835 کسي از راز آن آگاه نبود . چشمه بيستون محل اطراق کاروانها در دورانهاي مختلف بوده است براي همين کسان زيادي کتيبه داريوش را ديده اند و شرحي از آن را در سفرنامه ها يا خاطراتشان گفته اند . از قديمي ترين آثار درباره اين نوشته ، گفته هاي ديودورسس سيسيلي است که در قرن اول پيش از ميلاد اين حجاري را به الهه سميراميس و صد نيزه داري که اطرافش را گرفته اند نسبت داده و گفته است بدستور سميراميس در زير نقش برجسته نوشته اي با حروف سرياني نقل کرده اند ديودور با تکيه بر نوشته کتزياس چنين آورده است که صخره مکان مقدسي بوده و به زئوس خداي بزرگ یونانيان تعلق داشته است .

ايزيدور خاراکسي جغرافي نويس باستان درباره راه کاروان رويي که از شرق بابل تا مرزهاي خاوري امپراطوري روم کشيده شده شرحي نوشته و در آن بيستون را باپتانا در ناحيه ، کامبادنا ناميده است و مي نويسد در باپتانا نوشته و تصويري از سميراميس است . و با وجود اختلاف نام بيستون با باپتانا که ايزيدور از آن ياد کرده در يکي بودن آنها کمتر مي توان ترديد داشت چون در کتيبه ، داريوش از ناحيه کامپادنا در سرزمين ماد در محل کتيبه نام برده شده است .

ابن حقول آنرا نقش مکتب خانه اي مي داند که معلم براي تنبيه شاگردانش تسمه اي در دست دارد . گاردان جهانگرد فرانسوي در سال 1794 اين نقش را پيکره دوازده حواري مسيح دانست ، و تصوير فروهر را به مسيح نسبت داد . پورتر در سال 1818 حدس زد که اين نقش ها پيکره شلم نصر و دو سردار و ده سبط ( قبيله ) اسرائيل است که به اسارت افتاده اند . خطر صعود از کوه مانع از آن مي شد که کسي به کتيبه نزديک شود . پورتر تا نيمه راه صعود کرد و طرحي از پيکره ها کشيد . او درباره خطر بالا رفتن از کوه مي گويد " هيچ زماني بدون بيم مرگ از آنجا نمي توان بالا رفت " . بالاخره در سال 1835 اولين کسي که اين صخره را در نورديد راولينسون انگليسي بود که از ستون اول متن فارسي باستان نسخه برداري کرد . او افسر انگليسي مأمور تربيت سربازان شاهي در ايران بود ولي به علت اختلافي که بين دولت ايران و انگليس پيش آمده بود راولينسون مجبور شد ايران را ترک کند . اما در سال 1844 بعد از شرکت در جنگ افغانها (جنگ افغانستان ) مجدد به ايران آمد و بقيه متن فارسي باستان را رونويسي کرد و از ترجمه ايلامي آن که سکايي ، مادي و شوشي جديد نيز خوانده شده نسخه برداري کرد . مطالعات وي در سال 1857 مورد توجه انجمن آسيايي پادشاهي لندن واقع گرديد و به اين ترتيب راز کتيبه بيستون گشوده شده . کار راولينسون سبب شد تا اين کتيبه مورد توجه دانشمندان زيادي قرار گيرد از جمله پروفسور ويليام جکسن از دانشگاه کلمبيا که در سال 1903 از آنجا ديدن کرد و مطالعاتي بر روي کتيبه انجام داد که بيشتر تصحيح کار راولينسون بود . در سال 1904 اولين عکسها توسط لينگ و تامپسون براي موزه بريتانيا گرفته شد و مطالعات مفصل تري در ادامه کار راولينسون انجام شد . سپس در سال 49-1948 ژرژکامرون کتيبه را مجدداً و به طور کامل مورد مطالعه قرار داد . کامرون راه کوچکي را که سابقاً براي رسيدن به نقوش و کتيبه ها در سنگ تراشيده بودند پيدا کرد و کتيبه ديگري را که در طرف راست واقع است و تا آن زمان نسخه برداري نشده بود نسخه برداري کرد که معلوم شد ادامه کتيبه ايلامي است ضمناً کامرون يک قالب تهيه کرد که هم اکنون در دانشگاه ميشيگان است . نتيجه مطالعات اين دانشمند در مورد کتيبه بيستون اين بود که داراي سه نوع خط فارسي باستان ، ايلامي نو ، بابلي نو يا اکدي مي باشد و پس از رمزگشايي فارسي باستان فهميده شد که تصاوير به داريوش و دو سردارش و ده شورشگر که در اوايل سلطنت او قيام کرده بودند تعلق دارد و شرح سرکوب اين ياغيان مي باشد .

 

- مشخصات ظاهري کتيبه بيستون :

اين کتيبه يکي از معتبرترين و مشهورترين سندهاي تاريخي جهان است . زيرا مهمترين نوشته ميخي زمان هخامنشي است . مجموعاً سطحي که اين کتيبه در برگرفته به طول 5/20 ( بيست متر و پنجاه سانتيمتر ) و عرض 80/7 ( هفت متر و هشتاد سانتيمتر ) مي باشد . براي آسان شدن توضيحات ، کتيبه را در دو بخش مورد بررسي قرار مي دهيم .

 

بخش اول : نقوش

نقش هاي اين اثر تاريخي بر سطحي به طول 6 متر و عرض يا ارتفاع 3 متر و 20 سانتي متر حجاري شده است و شامل تصوير داريوش و کماندار و نيزه دار شاهي و 10 تن شورشگر است که يک تن در زير پاي داريوش و 9 تن دست بسته در مقابل او قرار دارند و سرهايشان بجز نفر اول بوسيله طنابي بهم وصل شده است و هرکدام لباس مخصوص کشور خود را بر تن دارند که آنها را از ديگري متمايز مي سازد و بر بالاي سر هرکدام نوشته اي است که نام شورشگر و محل شورش را معلوم مي کند . اندازه قد هشت تن از اينان 126 سانتيمتر و آخرين نفر که سکونخا نام دارد با کلاهش 178 سانتيمتر مي باشد . در اين مجموعه شاه با چهره اصلي و با اندازه حقيقي يعني 181 سانتيمتر نشان داده شده ، پاي چپ و کمان او که در دست چپش قرار دارد بر بدن گئوماتا که زير پاي او به حال تضرع افتاده ، نهاده شده و دست راست پادشاه به نشانه پرستش به سوي فروهر بلند شده است . فروهر که نماد اهورامزدا است روبروي پادشاه قرار دارد و حلقه اي در دست چپ گرفته و دست راست خود را مانند پادشاه بلند کرده است اين حرکت ظاهراً علامت دعاي خير است . يک ستاره هشت پر درون دايره بالاي کلاه تقريباً استوانه اي شکل فروهر ديده مي شود که همين نقش هم در تاج کنگره دار زيبايي که بر سر داريوش است ، ديده مي شود . شايد بدين وسيله داريوش اهورائي بودن خود را نشان مي دهد . پشت سر داريوش کماندار و نيزه دار شاهي ايستاده اند . شاه و افسرانش همگي يکنوع لباس بلند پارسي در بر و کفش سه بندي مشابهي به پا دارند . ولي سربندي که بر سر افسران است از لحاظ تزئين با تاج داريوش تفاوت دارد . ريش مستطيل شکل شاه نيز طبق معمول از ريش کوتاه سايرين متمايز است و همين بخش مستطيل ريش ، الحاقي است يعني از تکه سنگ جداگانه اي ساخته شده و سپس با مهارت بسيار به چهره داريوش متصل شده است . در تصاوير فروهر و شاه و دو افسرش ، در هر دو مچ دستبند وجود دارد . اين دقت و ظرافت در تيردان و بند آن و منگوله هاي متصل به نيزه و ريش و سربند افسران شاهي هم بکار رفته است . گئوماتا تنها اسيري است که کفش بندي به پا دارد و بقيه اسيران پابرهنه هستند . بر سطح حجاري شده 11 کتيبه کوچک هست .

 

بخش دوم : خطوط

موقعيت اين خطوط نسبت به نقوش چنين است . در زير نقش ها خطوط فارسي باستان در 5 ستون به طول 23/9 ( نه متر و بيست و سه سانتيمتر ) و عرض یا ارتفاع 63/3 متر ( سه متر و شصت سانتيمتر ) و 414 سطر قرار دارد .

در دست راست کنار نقوش يک بخش کتيبه ايلامي به طول 60/5 ( پنج متر و شصت سانتيمتر ) و عرض يا ارتفاع 70/3 قرار دارد و بقيه اين کتيبه در سمت چپ در امتداد خطوط فارسي باستان به طول 67/5 و عرض 63/3 متر و کلاً 593 سطر در هشت ستون قرار دارد .

کتيبه اکدي ( بابلي ) در قسمت بالاي کتيبه سمت چپ ايلامي قرار دارد با طول يا ارتفاع چهار متر (4) و عرض از قسمت بالا 52/2 و در قسمت پايين 31/2 اين کتيبه به شکل ذوزنقه مي باشد و در 112 سطر مي باشد .

مجموع خطوط و نقوش برابر با 120 متر مربع است .

 

- مطالب موجود در کتيبه داريوش :

کوروش در خيال لشکرکشي به مصر بود که کشته شد و پسرش کمبوجيه بر تخت سلطنت نشست و براي تحقق بخشيدن به آرزوي پدر رهسپار مصر شد . اما قبل از عزيمت برادر و رقيب خود برديا را از بيم آنکه مبادا در غياب او به تخت سلطنت بنشيند ، مخفيانه کشت . او با حمله به مصر قلمرو امپراطوري خويش را گسترش داد . از شواهد چنين بر مي آيد که او بر خلاف کوروش براي عقايد ملتها و کساني که تحت سلطه اش بودند ، ارجي قائل نبود و از فرزانگي و درايت پدر بهره چنداني نبرده بود . چنانکه پس از شکست قرطاجنه ( از مستعمرات فينيقي ها ) که علت آن سر باز زدن ناويان ناوگانهاي ايران ( که همه از مردم فينيقيه بودند ) بود . کمبوجيه گذشت و سياست پدر را فراموش کرد و در برابر همه ، مصريان را ريشخند کرد با خنجرش گوساله مقدس مصريان آپبس راکه مي پرستيدند از پاي در آورد و جسدهاي موميايي شده پادشاهان را از گورها بيرون کشيد . معابد را با پليدي آلود و فرمان داد تا بتهايي را که در آنها بودند بسوزانند و اين شامل خارجيها نبود چنانکه در زمان بيماري هاي خود که شايد نوبه هاي صرعي بوده خواهر و همسر خود رکسانا را کشت. پسر خود پراک اسپيس را به تير زد و دوازده تن از بزرگان ايران را زنده بگور کرد .

شايد بدليل جو خفقان و ايجاد حکومت مطلقه بود که ميزان نارضايتي مردم و سران کشور زياد شده بود و دشمناني که در زمان کوروش به علت اقتدار و سياستش ناچار سکوت کرده بودند اکنون با دوگانگي و ضعفي که در حکومت وجود داشت سر به شورش برداشتند . گئومات مغ که از روحانيون دربار بود و از راز کشته شدن برديا نيز اطلاع داشت فرصت را غنيمت شمرد و در غياب کمبوجيه که حدود سه سال در مصر بود ، علم اين قيامها را برافراشت . گئومات از نژاد ماد بود و کشورداري و شاهنشاهي اين نژاد بدست کوروش انقراض يافته بود . گئومات از زمان به تخت نشستن تا زمان سرکوبیش حدود 7 ماه بر ايران حکومت راند . او ماليات سه سال را به مردم بخشيد و در دين اصلاحاتي بوجود آورد ، براي همين معابد موجود را ويران کرد .

بر طبق کتيبه بيستون خبر شورش گئومات که به کمبوجيه رسيد . قصد بازگشت به ايران کرد ولي در بين راه خود را کشت و داريوش که از نوادگان هخامنش و همچنين از سرداران محافظ کمبوجيه بود حکومت را بدست گرفت . ده ياغي که بر کتيبه بيستون حجاري شده اند نشان دهنده ده شورش است که توسط داريوش تا يکسال و نيم – دو سال پس از شاهيش سرکوب شده اند .

- متن کتيبه داريوش بزرگ شاهنشاه هخامنشي

چون براي احراز شاهي در زمان قديم شاهزاده بودن امتياز بزرگي محسوب مي شود ، داريوش کتيبه اش را با معرفي خود آغاز مي کند و اصالت نژاديش و اينکه شايستگي شاهي را دارد اثبات مي کند و مي گويد :

ستون 1

بند 1 – من داريوش ، شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه در پارس ، شاه کشورها ، پسر ويشتاسب ، نوه ارشام هخامنشي .

بند 2 - داريوش شاه گويد : پدر من ويشتاسب ، پدر ويشتاسب ارشام ، پدر ارشام آريامن ، پدر آريامن چيش پيش ، پدر چيش پيش هخامنش .

بند 3 - داريوش شاه گويد : بدين جهت ما هخامنشي خوانده مي شويم [ که ] از ديرگاهان اصيل هستيم . از ديرگاهان تخمه ما شاهان بودند .

بند 4 – داريوش شاه گويد: 8 [ تن ] از تخمه من شاه بودند . من نهمين [ هستم ] ما 9 [ تن ] پشت اندر پشت ( در دو شاخه ) شاه هستيم .

بند 5 – داريوش شاه گويد : به خواست اهورا مزدا من شاه هستم . اهورا مزدا شاهي را به من داد .

بند 6 – داريوش شاه گويد : اين [ است ] که از آن من شدند به خواست اهورا مزدا من شاه آنها بودم . پارس ، عيلام ، بابل ، آشور ، عرب ، مودراي ( مصر ) ، اهل دريا ( فينيقيها ) ، سارد ( ليدي ) ، يونان ( يوناني هاي ساکن آسياي صغير ) ، ماد ، ارمنستان ، کپدوکيه ، پرثو ، زرنگ ( سيستان ) ، هرئي و( هرات ) ، باختر ( بلخ ) ، سغد ، گندار ( دره کابل ) سک ( طوايف بين درياچه آرال و درياي مازندران ) ، ثت گوش ( دره رود هيرمند ) ، رخج ( قندهار ) ، مک ( مکران و عمان ) جمعاً 32 کشور .

بند 7 – داريوش شاه گويد : اين [ است ] کشورهايي که از آن من شدند . به خواست اهورامزدا بندگان من بودند . به من باج دادند . آنچه از طرف من به آنها گفته شد ، چه شب ، چه روز همان کرده شد .

بند 8 – داريوش شاه گويد : در اين کشورها مردي که موافق بود او را پاداش خوب دادم آنکه مخالف بود اورا سخت کيفر دادم . به خواست اهورا مزدا اين کشورهايي [ است ] که بر قانون من احترام گذاشتند . آن طوري که به آنها از طرف من گفته شد همانطور کرده شد .

بند 9 – داريوش شاه گويد : اهورا مزدا مرا اين پادشاهي داد . اهورا مزدا مرا ياري کرد تا اين شاهي بدست آورم . به ياري اهورا مزدا اين شاهي را دارم .

بند 10 – داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه به وسيله من کرده شد پس از اينکه شاه شدم . کمبوجيه نام پسر کوروش از تخمه ما او اينجا شاه بود . همان کمبوجيه را برادري بود بردي نام هم مادر [ و ] هم پدر با کمبوجيه . پس از آن کمبوجيه آن بردي را بکشت ، به مردم معلوم نشد که بردي کشته شده . پس از آن کمبوجيه رهسپار مصر شد ، مردم نا فرمان شدند . پس از آن دروغ در کشور بسيار شد هم در پارس ، هم در ماد ، هم در ساير کشورها .

بند 11 – داريوش شاه گويد : پس از آن مردي مغ بود گئومات نام . او از پ ئيشي يا وودا ( پي شياووادا ) برخاست . کوهي [ است ] ارکديش ( ارکادري ) نام . چون از آنجا برخاست از ماه وي يخن 1 چهارده روز گذشته بود . او به مردم چنان دروغ گفت [ که ] : من بردي پسر کوروش برادر کمبوجيه هستم . پس از آن مردم همه از کمبوجيه برگشته به سوي او شدند هم پارس ، هم ماد ، هم ساير کشورها . شاهي را براي خود گرفت . از ماه گرم پد 2 9 روز گذشته بود آنگاه شاهي را براي خود گرفت . پس از آن کمبوجيه به دست خود مرد .

بند 12- داريوش شاه گويد : نبود مردي ، نه پارسي ، نه مادي ، نه هيچ کس از تخمه ما که شاهي را گئومات مغ باز ستاند . مردم شديداً از او ميترسيدند که مبادا مردم بسياري را که پيش از آن بردي را شناخته بودند بکشت . بدان جهت مردم را مي کشت که مبادا مرا بشناسند که من بردي پسر کوروش نيستم . هيچ کس ياراي گفتن چيزي درباره گئومات مغ نداشت تا من رسيدم . پس از آن من از اهورا مزدا مدد خواستم . اهورا مزدا به من ياري ارزاني فرمود . از ماه باگاديش 3 10 روز گذشته بود . آنگاه من با چند مرد آن گئومات مغ و آنهايي را که برترين مردان دستيار [ او ] بودند کشتم . دژي سيک ي ووتيش 4 ، نام سرزميني ني ساي نام در ماد آنجا او را کشتم . شاهي را از او ستاندم . به خواست اهورا مزدا من شاه شدم . اهورا مزدا شاهي را به من داد .

بند 14 – داريوش شاه گويد : شاهي را که از تخمه ما برداشته شده بود آن را من برپا کردم . من آن را در جايش استوار نمودم . چنانکه پيش از اين [ بود ] همان طور من کردم . من پرستشگاه هايي را که گئومات مغ ويران کرده بود مرمت نمودم . به مردم چراگاه ها و رمه ها و غلامان و خانه هايي را که گئومات مغ ستانده بود بازگرداندم . من مردم را در جايش استوار نمودم ، هم پارس ، هم ماد و ساير کشورها را . چنان که پيش از اين [ بود ] آنچه را گرفته شده [ بود ] برگرداندم . به خواست اهورا مزدا من اين را کردم . من کوشيدم تا خاندان ما را در جايش استوار نمايم چنان که پيش از اين [ بود ] آن طور من کوشيدم به خواست اهورا مزدا تا گئومات مغ خاندان ما را برنگيرد .

بند 15 – داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه من کردم پس از آنکه شاه شدم .

بند 16 – داريوش شاه گويد : چون من گئومات مغ را کشتم پس از آن مردي آثرين ( آثرينا ) نام پسر او در خوزستان ( اووج ) برخاست . به مردم چنين گفت : من در خوزستان شاه هستم . پس از آن خوزيان نافرمان شدند . به طرف آن آثرين گرويدند . او در خوزستان شاه شد . و مردي بابلي ندئيت ب ئير ( نيدنيتوبل ) نام پسر ائين ئير او در بابل برخاست . چنين مردم را بفريفت [ که ] : من نبوکدرچرپسر نبتون ئيت هستم . پس از آن همه مردم بابلي به طرف آن ندئيت ب ئير گرويدند . بابل نافرمان شد . او شاهي را در بابل گرفت .

بند 17 – داريوش شاه گويد : پس از آن من رهسپار بابل شدم به سوي آن ندئيت ب ئير که خود را نبوکدرچر مي خواند . سپاه ندئيت ب ئير دجله را در دست داشت . آنجا ايستاد . و آب عميق بود . پس از آن من سپاه را بر مشکها قرار دادم . پاره اي بر شتر سوار کردم . براي عده اي اسب تهيه کردم . اهورا مزدا به من ياري ارزاني فرمود به خواست اهورا مزدا دجله را گذشتيم . آنجا آن سپاه ندئيت ب ئير را بسيار زدم . از ماه اثري يادي ي 5 ، 26 روز گذشته بود .

بند 19 – داريوش شاه گويد : پس از آن من رهسپار بابل شدم . هنوز به بابل نرسيده بودم شهري زازان نام کنار فرات آنجا اين ندئيت ب ئير که خود را نبوکدرچر مي خواند با سپاه بر ضد من به جنگ کردن آمد . پس از آن جنگ کرديم . اهورا مزدا به من ياري ارزاني فرمود . به خواست اهورا مزدا من سپاه ندئيت ب ئير را بسيار زدم . بقيه به آب انداخته شد . آب آن را برد . از ماه انامک 6 ، 2 روز گذشته بود که چنين جنگ کرديم .

ستون 2

بند 1 – داريوش شاه گويد : پس از آن ندئيت ب ئير با سواران کم گريخت رهسپار بابل شد . پس از آن من رهسپار بابل شدم . به خواست اهورا مزدا هم بابل گرفتم هم ندئيت ب ئير راگرفتم . پس از آن من ندئيت ب ئير را در بابل کشتم .

بند 2 – داريوش شاه گويد : مادامي که من در بابل بودم اين [ است ] کشورهايي که نسبت به من نافرمان شدند . پارس ، خوزستان ، ماد ، آشور ، مصر ، پارت ، مرو ، ثت گوش ، سکاييه .

بند 3 – داريوش شاه گويد : مردي ، مرتي ي نام پسر چين چي خري شهري گوگن کا نام در پارس آنجا ساکن بود . او در خوزستان برخاست . به مردم چنين گفت که من ايمنيش شاه در خوزستان هستم .

بند 4 – داريوش شاه گويد : آن وقت من نزديک خوزستان بودم . پس از آن خوزيها از من ترسيدند . مرتي ي را که سرکرده آنان بود گرفتند و او را کشتند .

بند 5 – داريوش شاه گويد : مردي مادي فرورتيش نام در ماد برخاست . چنين به مردم گفت که : من خش ثرئيت از تخمه هوخشتر هستم . پس از آن سپاه ماد که در کاخ او [ بود ] نسبت به من نا فرمان شد به سوي آن فرورتيش رفت ( گرويدند ) او در ماد شاه شد .

بند 6 – داريوش شاه گويد : سپاه پارسي و مادي که تحت فرمان من بود آن کم بود . پس از آن من سپاه فرستادم . ويدرن نام پارسي بنده من او را سرکرده آنان کردم . چنان به آنها گفتم : فرا رويد آن سپاه مادي را که خود را از آن من نمي خواند بزنيد . پس از آن ، آن ويدرن با سپاه روانه شد ، چون به ماد رسيد شهري ماروش نام در ماد آنجا با ماديها جنگ کرد . آن که سرکرده ماديها بود او آن وقت آنجا نبود اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه انامک 27 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ايشان در گرفت . پس از آن ، سرزميني کمپند نام در ماد آنجا براي من بماند تا من به ماد رسيدم .

بند 7 – داريوش شاه گويد : دادرشي نام ارمني بنده من ، من او را فرستادم به ارمنستان ، چنين به او گفتم : پيش رو [ و ] آن سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمي خواند بزن . پس از آن دادرشي رهسپار شد . چون به ارمنستان رسيد پس از آن نافرمان گرد آمده به جنگ کردن عليه دادرشي فرارسيدند . دهي زوزهي نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه ثورواهر 7 8 روز گذشته بود چنين جنگ کرده شد .

بند 8 - داريوش شاه گويد : باز دومين بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه دادرشي فرا رسيدند . دژي تيگر نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه ثورواهر 18 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت .

بند 9 - داريوش شاه گويد : باز سومين بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه دادرشي فرا رسيدند . دژي اويما نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد .

از ماه ثائيگرچي 8 ، 9 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت . پس از آن دادرشي به خاطر من در ارمنستان ماند تا من به ماد رسيدم .

بند 10 - داريوش شاه گويد : پس از آن واميس نام پارسي بنده من او را فرستادم ارمنستان و چنين به او گفتم : پيش رو [ و ] سپاه نافرمان که خود را از آن من نمي خواند آن را بزن . پس از آن واميس رهسپار شد . چون به ارمنستان رسيد پس از آن نافرمان گرد آمده به جنگ کردن عليه واميس فرا رسيدند . سرزميني ايزلا 9 نام در آشور آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار زد . از ماه انامک 15 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ايشان در گرفت .

بند 11 - داريوش شاه گويد : باز دومين بار نا فرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه واميس فرا رسيدند . سرزميني ااتي يار نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . نزديک پايان ماه ثورواهر آنگاه جنگ ايشان در گرفت . پس از آن واميش براي من ( منتظر من ) در ارمنستان بماند تا من به ماد رسيدم .

بند 12- داريوش شاه گويد : پس از آن من از بابل بدر آمدم . رهسپار ماد شدم چون به ماد رسيدم شهري کوندروش نام در ماد آنجا فرورتيش که خود را شاه در ماد ميخواند با سپاهي به جنگ کردن عليه من آمد پس از آن جنگ کرديم . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه آن فرورتيش را بسيار زدم . از ماه ادوکن ئيش 10 25 روز گذشته بود که چنين جنگ کرده شد .

بند 13 - داريوش شاه گويد : پس از آن ، فرورتيش با سواران کم گريخت . سرزميني ري نام در ماد از آن سو روانه شد . پس از آن من سپاهي دنبال [ او ] فرستادم . فرورتيش گرفته شده به سوي من آورده شد . من هم بيني هم دو گوش هم زبان [ او ] را بريدم . و يک چشم [ او ] را کندم . بسته بر دروازه [ کاخ ] من نگاشته شد . همه او را ديدند . پس از آن او را در همدان دار زدم و مرداني که ياران برجسته [ او ] بودند آنها را در همدان در درون دژ آويزان کردم .

بند 14 - داريوش شاه گويد : مردي چي ثرتخم نام سگارتي او نسبت به من نافرمان شد . چنين به مردم گفت : من شاه در سگارتيه از تخمه هووخشتر هستم . پس از آن من سپاه پارسي و مادي را فرستادم تخمس پاد نام مادي بنده من او را سردار آنان کردم. چنين به ايشان گفتم : پيش رويد سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمي خواند آن را بزنيد . پس از آن تخميس پاد با سپاه رهسپار شد . با چي ثرتخم جنگ کرد . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بزد و چي ثرتخم را گرفت . [ و ] به سوي من آورد . پس از آن من هم بيني هم دو گوش [ او ] را بريدم و يک چشم [ او ] را کندم . بسته بر دروازه [کاخ ] من نگاهداشته شد . همه مردم اورا ديدند . پس از آن او را در اربل دار زدم .

بند 15- داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه به وسيله من در ماد کرده شد .

بند 16- داريوش شاه گويد : پارت و گرگان نسبت به من نافرمان شدند . خودشان را از آن فرورتيش خواندند . ويشتاسپ پدر من او در پارت بود او را مردم رها کردند [ و ] نافرمان شدند . پس از آن ويشتاسپ با سپاهي که پيرو او بود رهسپار شد . شهري ويشپ ازاتي نام در پارت آنجا با پارتيها جنگ کرد . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا ، ويشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه وي يخن 24 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان درگرفت .

ستون 3 :

بند 1- داريوش شاه گويد : پس از آن من سپاه پارسي را از ري نزد ويشتاسپ فرستادم چون آن سپاه نزد ويشتاسپ رسيد پس از آن ويشتاسپ آن سپاه را گرفت . [ و ] رهسپار شد . شهري پتي گرب نا نام در پارت آنجا با نافرمان جنگ کرد .

اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا ، ويشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه گرم پد 1 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت .

بند 2- داريوش شاه گويد : پس از آن کشور از آن من شد . اين [ است ] آنچه به وسيله من در پارت کرده شد .

بند 3- داريوش شاه گويد : کشوري مرو نام به من نافرمان شد . مردي فراد نام مروزي اورا سردار کردند . پس از آن من دادرشي نام پارسي بنده من شهربان در باختر نزد او فرستادم . چنين به او گفتم : پيش رو آن سپاهي را که خود را از آن من نميخواند بزن . پس از آن دادرشي با سپاه رهسپار شد . با مروزيها جنگ کرد . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه آثري يادي ي 23 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ايشان در گرفت .

بند 4- داريوش شاه گويد : پس از آن کشور از من شد . اين [ است ] آنچه به وسيله من در باختر کرده شد .

بند 5- داريوش شاه گويد : مردي وهيزدات نام شهري تاروا نام [در ] سرزميني ي اوتي يا نام در پارس آنجا ساکن بود . او براي بار دوم در پارس برخاست . چنين به مردم گفت : من بردي ي پسر کوروش هستم . پس از آن سپاه پارسي در کاخ [ که ] پيش از اين از انشن [ آمده بود ] آن نسبت به من نافرمان شد . به سوي آن وهيزدات رفت ( گرويد ) او در پارس شاه شد .

بند 6- داريوش شاه گويد : پس از آن من سپاه پارسي و مادي را که تحت فرمان من بودند فرستادم . ارت وردي ي نام پارسي بنده من او را سردار آنان کردم . سپاه ديگر پارسي از عقب من رهسپار ماد شد . پس از آن ارت وردي ي با سپاه رهسپار پارس شد . چون به پارس رسيد شهري رخا نام در پارس در آنجا آن وهيزدات که خود را بردي ي مي خواند با سپاه به جنگ کردن عليه ارتوردي ي آمد . پس از آن جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه وهيزدات را بسيار بزد . از ماه ثورواهر 12 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان درگرفت .

بند 7- داريوش شاه گويد : پس از آن ، آن وهيزدات با سواران کم گريخت . رهسپار پ ئي شي يا اوادا شد . از آنجا سپاهي به دست آورد . از آن پس به جنگ کردن عليه ارت وردي ي آمد . کوهي پرگ نام در آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من وهيزدات را بسيار بزد . از ماه گرم پد 5 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ايشان در گرفت و آن وهيزدات را گرفتند و مرداني که نزديک ترين پيروان او بودند گرفتند .

بند 8- داريوش شاه گويد : پس از آن ، وهيزدات را و مرداني که پيروان نزديک او بودند [ در ] شهري اووادئيچ ي نام در پارس در آنجا آنها را دار زدم .

بند 9- داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه به وسيله من در پارس کرده شد .

بند 10- داريوش شاه گويد : آن وهيزدات که خود را بردي ي مي خواند او سپاه رخج فرستاده بود . برعليه وي وان نام پارسي بنده من شهربان رخج و مردي را سردار آنها کرده بود . و چنين به ايشان گفت : پيش رويد وي وان را و آن سپاهي را که خود را از آن داريوش شاه مي خواند بزنيد .

پس از آن ، آن سپاهي که وهيزدات فرستاده بود به جنگ کردن عليه وي وان رهسپار شد . دژي کاپيش کاني نام در آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه انامک 13 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت .

بند 11- داريوش شاه گويد : باز از آن پس نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه وي وان فرا رسيدند . سرزميني گندوتو نام در آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه وي يخن 7 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت .

بند 12- داريوش شاه گويد : پس از آن ، آن مردي که سردار آن سپاه بود که وهيزدات عليه وي وان فرستاده بود با سواران کم گريخت . به راه افتاد . دژي ارشادا نام در رخج از کنار آن برفت . پس از آن وي وان با سپاهي دنبال آنها رهسپار شد . در آنجا او مرداني که نزديک ترين پيروانش بودند گرفت [ و ] کشت .

بند 13- داريوش شاه گويد : پس از آن کشور از آن من شد . اين [ است ] آنچه در رخج به وسيله من کرده شد .

بند 14- داريوش شاه گويد : چون در پارس و ماد بودم باز دومين بار بابليان نسبت به من نافرمان شدند . مردي ارخ نام ارمني پسر هلديت او در بابل برخاست . سرزميني دبال نام در آنجا به مردم دروغ گفت [ که ] من نبوکدرچر پسر نبون هستم . پس از آن بابليان نسبت به من نافرمان شدند . به سوي آن ارخ رفتند ( گرويدند ) . او بابل را گرفت . او در بابل شاه شد .

بند 15- داريوش شاه گويد : پس از آن من سپاهي به بابل فرستادم . ويندفرنا نام پارسي بنده من او را سردار کردم . چنين به آنها گفتم : پيش رويد آن سپاه بابلي را که خود را از آن من نمي خواند بزنيد . پس از آن ويندفرنا با سپاهي رهسپار بابل شد . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا ، ويندفرنا بابليان را بزد و اسير آورد . از ماه ورکزن 11 22 روز گذشته بود . آنگاه آن ارخ را که به دروغ خود را نبوکدرچر مي خواند و مرداني که نزديک ترين پيروان او بودند گرفت . فرمان دادم آن ارخ و مرداني که نزديک ترين ياران او بودند در بابل به دار آويخته شدند .

 

   

ستون 4

بند 1- داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه به وسيله من در بابل کرده شد .

بند 2- داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه من به خواست اهورا مزدا در همان يک سال پس از آن که شاه شدم کردم . 19 جنگ کردم . به خواست اهورا مزدا من آنها را زدم و 9 شاه گرفتم . يکي گئومات مغ بود . او دروغ گفت چنين گفت : من بردي ي پسر کوروش هستم . او پارس را نافرمان کرد . يکي آثرين نام خوزي . او دروغ گفت چنين گفت : من در خوزستان شاه هستم او خوزستان را نسبت به من نافرمان كرد .

يكي ندئيت ب ئير نام بابلي . او دروغ گفت چنين گفت من نبوکدرچر پسر نبون ئيت هستم او بابل را نافرمان كرد .

يكي مرتي ي نام پارسي . او دروغ گفت چنين گفت: من ايمنيش در خوزستان شاه هستم . او خوزستان را نافرمان كرد .

يكي فرورتيش نام مادي . او دروغ گفت چنين گفت : من خش ثرئيت » از دودمان هوخشتر هستم . او ماد را نافرمان كرد .

يكي چي ثرتخم نام اس گرتي او دروغ گفت چنين گفت : من در اس گرت 12 شاه هستم از دودمان هوخشتر او اس گرت را نافرمان كرد .

يكي فراد نام مروزي . او دروغ گفت چنين گفت : من در مرو شاه هستم . او مرو را نافرمان كرد .

يكي وهيزدات نام پارسي . او دروغ گفت چنين گفت : من بردي ي پسر كوروش هستم . او پارس را نافرمان كرد .

يكي ارخ نام ارمني . او دروغ گفت چنين گفت : من نبوکدرچر پسر نبون ئيت هستم . او بابل را نافرمان كرد .

بند 3- داريوش شاه گويد : اين 9 شاه را من در اين جنگها گرفتم .

بند 4- داريوش شاه گويد : اين [ است ] كشورهايي كه نافرمان شدند . دروغ آنها را نافرمان كرد كه اينها به مردم دروغ گفتند . پس از آن اهورامزدا آنها را بدست من داد .هرطورميل من [ بود ] همانطور با آنها كردم .

بند 5- داريوش شاه گويد : تو كه از اين پس شاه خواهي بود خود را قوياً از دروغ بپاي . اگر چنان فکر كني [ كه ] كشور من در امان باشد مردي كه دروغ زن باشد او را سخت كيفر بده .

 

بند 6- داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه من کردم . به خواست اهورا مزدا در همان يک سال کردم . تو که از اين پس اين نبشته را خواهي خواند آنچه به وسيله من کرده شده ترا باور شود . مبادا آن را دروغ بپنداري .

بند 7- داريوش شاه گويد : اهورا مزدا را گواه مي گيرم که آنچه من در همان يک سال کردم اين راست [ است ] نه دروغ .

بند 8- داريوش شاه گويد : به خواست اهورا مزدا و خودم بسيار [ کارهاي ] ديگر کرده شد [ که ] آن در اين نپشته نوشته شده است به آن جهت

بند 9- داريوش شاه گويد : شاهان پيشين را مادامي که بودند چنان کرده هايي نيست که به وسيله من به خواست اهورا مزدا در همان يک سال کرده شد .

بند 10- داريوش شاه گويد : اکنون آنچه به وسيله من کرده شد آن را باور آيد . همچنين به مردم بگو ، پنهان مدار . اگر اين گفته را پنهان نداري به مردم بگويي اهورا مزدا دوست تو باد و دودمان تو بسيار و زندگيت دراز باد .

بند 11- داريوش شاه گويد : اگر اين گفته را پنهان بداري ، به مردم نگويي اهورا مزدا دشمن تو باشد و ترا دودمان مباد .

بند 12- داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه من کردم . در همان يک سال به خواست اهورا مزدا کردم . اهورا مزدا مرا ياري کرد و خدايان ديگري که هستند .

بند 13- داريوش شاه گويد : از آن جهت اهورا مزدا مرا ياري کرد و خدايان ديگري که هستند که پليد نبودم . دروغگو نبودم . تبهکار نبودم . نه من نه دودمانم . به راستي رفتار کردم . نه به ضعيف نه به توانا زور نورزيدم . مردي که دودمان من همراهي کرد او را نيک نواختم . آن که زيان رسانيد اورا سخت کيفر دادم .

بند 14- داريوش شاه گويد : تو که از اين پس شاه خواهي بود . مردي که دروغگو باشد يا آن که تبهکار باشد دوست آنها مباش . به سختي آنها را کيفر ده .

بند 15- داريوش شاه گويد : تو که از اين پس اين نپشته را که من نوشتم يا اين پيکرها را ببيني مبادا [ آنها را ] تباه سازي . تا هنگامي که توانا هستي آنها را نگاه دار.

بند 16- داريوش شاه گويد : اگر اين نپشته يا اين پيکرها را ببيني [ و ] تباهشان نسازي و تا هنگامي که ترا توانايي است نگاهشان داري ، اهورا مزدا ترا دوست باد و دودمان بسيار و زندگيت دراز باد و آنچه کني آن را به تو اهورا مزدا خوب کناد .

بند 17- داريوش شاه گويد : اگر اين نپشته يا اين پيکرها را ببيني [ و ] تباهشان سازي و تا هنگامي که ترا توانايي است نگاهشان نداري اهورا مزدا ترا زننده باد و ترا دودمان مباد و آنچه کني اهورا مزدا آن را براندازد .

بند 18- داريوش شاه گويد : اينها [ هستند ] مرداني که وقتي من گئومات مغ را که خود را بردي ي مي خواند کشتم در آنجا بودند . در آن موقع اين مردان همکاري کردند پيروان من [ بودند ] ويدفرنا پسر وايسپار پارسي ، اوتان نام پسر ثوخر پارسي ، گئوبروو نام پسر مردوني ي پارسي ، ويدرن نام پسر بگابيگ ن پارسي ، بگ بوخش نام پسر داتووهي پارسي ، اردمنيش نام پسر وهاگ پارسي .

بند 19- داريوش شاه گويد : تو که از اين پس شاه خواهي بود دودمان اين مردان را نيک نگهداري کن .

بند 20- داريوش شاه گويد : به خواست اهورا مزدا اين نپشته را من [ به طريق ] ديگر [ نيز ] کردم . بعلاوه به [ زبان ] آريايي بود هم روي لوح هم روي چرم تصنيف شد . اين نپشته به مهر تأييد شد . پيش من هم نوشته هم خوانده شد . پس از آن من اين نپشته را همه جا در ميان کشورها فرستادم مردم پذيرا شدند .

 

تپه نادري : تپه نادري در مجموعه تاريخي بيستون و به فاصله 32 کيلومتري شمال شرقي شهر کرمانشاه قراردارد و اولين اثر ( از سمت شرق ) در اين مجموعه بزرگ محسوب مي گردد . درازاي اين تپه 1200 متر و پهناي آن 300 متر است. متأسفانه در جهت گسترش روستاي نادر آباد بخشي از تپه مسکوني گرديده است . با توجه به تکه سفالهاي نخودي و سياه رنگ قدمت اين تپه به هزاره دوم و سوم پيش از ميلاد مي رسد .علاوه بر آنکه اين تپه داراي قدمتي پنج هزار ساله مي باشد بر روي آن بقايايي از قلعه اي که در دوره نادرشاه احداث گرديده است مشاهده مي شود که سبب وجه تسميه نام آن نيز گشته است البته از قلعه تنها بقاياي باروهاي آن که از خشت مي باشد به چشم ميخورد و در سطح خاک چيزي عيان نمي باشد و مستلزم پژوهش ميباشد . آثار بدست آمده در اين تپه با آثار تپه گيان نهاوند مقايسه مي شود . همچنين جاده آسفالته همدان - کرمانشاه تپه را به دو قسمت تقسيم کرده است .

پل معروف به صفوي بیستون :

بالا دست پل بتوني کنوني که بر سر راه صحنه به کرمانشاه واقع است ، پل آجري عظيمي از بناهاي عصر صفوي ديده مي شود . اين پل بر سر راهي است که در زمان صفويه از قزوين به همدان و کرمانشاه کشيده شده بود و به بغداد مستعمل مي شد . اين راه از قزوين به همدان از آنجا به همدان ، اسدآباد ، کنگاور و از کنگاور به صحنه و بيستون که تا امروز بر دينور آب پل آجري آن باقي است مي رفت و از آنجا به کرمانشاه که هنوز پل آجري عظيم آن که به پل کهنه مشهور است برجاست از آنجا به ماهيدشت مي رفت که از پل آجري مي گذشت و به شاه آباد غرب و سرميل ميرسد . از سرميل تا سرپل ذهاب راه شاه عباسي تا امروز در دامنه کوه و تپه ها باقي است . اين راه از سرپل به قصر شيرين و از آنجا به خانقين مي رفته است .

درازاي پل بيستون 115 متر و پهناي آن با احتساب جان پناه طرفين 690 سانتيمتر است . پهناي جان پناه هر يک 37 سانتيمتر و بلندي آنها از سطح پل 50 سانتيمتر است . که از آن فقط قسمتي باقي است . در طول پل دو دهنه اصلي و دو دهنه کوچکتر در شرق دهانه هاي اصلي قرار دارد . چشمه هاي پل از شرق به غرب : چشمه اول به دهانه 500 سانتيمتر و بلندي آن از سطح آب تا تيزي طاق 550 و تا سطح پل 870 سانتيمتر قطر پايه اول 780 سانتيمتر است . چشمه دوم به دهانه 490 و بلندي آن تا تيزي طاق 620 و تا سطح پل 1000 سانتيمتر است . قطر پايه دوم 790 سانتيمتر است . چشمه سوم به دهانه 11 متر و بلندي آن تا تيزه طاق 950 و تا سطح پل 1080 سانتيمتر است . اختلافي که اين چشمه با چشمه هاي ديگر دارد اين است که طاق اين چشمه ريخته و هنگام تعمير آن به جاي جناقي ، طاق هلالي زده شده است . قطر پايه سوم 820 سانتيمتر است . چشمه چهارم دهانه اش 1050 و بلند آن تا تيزي 10/11 متر است و تا سطح پل 60/12 سانتيمتر است .

 

غار مرخِر : در اصطلاح ادبي به معناي غاري است که فضاي ورودي آن گرد مي باشد و به غلط غار خُر ناميده مي شود . در سال 1965 پروفسور فيليپ اسميت در بررسي و شناسايي محوطه هاي ما قبل تاريخ غرب ايران بخشي را به غار اختصاص داده است . در نزديکي روستاي بيستون غار عميقي به طول 27 متر قراردارد که قدمت بقاياي باستاني آن حداقل به دوره پارينه سنگي مياني موستري Mousterian تا عصر حاضر مي رسد . اين غار مقابل رودخانه گاماسياب بر دامنه کوه بيستون واقع شده است در حفاريهاي انجام شده مجموعه اي از کارافزارهاي سنگي و استخواني بقاياي جانوري ، ذغال و ... بدست آمد که استقرارهاي پارينه سنگي جديد را در زاگرس مشخص مي کند .

آثار اندکي از جمله سفال از دوره ساساني و بقاياي جديدتر بدست آمده است و اين آثار خبر از يک دوره زماني 35 هزارساله تا دوره پارينه سنگي در اين غار مي دهد .
 

 

غار مر تاريک :

اين غار در حد فاصل دامنه و ديواره اي مرتفع واقع شده و مشرف بر يک سکوي طبيعي است دهانه غار در ارتفاع سه متري ديواره واقع شده است . بخشي از اين ديواره در حد فاصل دهانه غار و سکوي سنگي بر اثر بالا و پايين رفتنهاي متوالي در اعصار گذشته ساييده و صيقلي شده است و در جاي جاي آن شکاف هاي ساييده اي ديده مي شود که جهت صعود به غار استفاده مي شده است . غار 25 متر عمق و حدود 80 متر مربع مساحت دارد و به صورت دالاني عميق و کم عرض است که در انتها به محوطه نسبتاً بازتري ختم مي شود سقف غار از ابتدا تا انتهاي دالان بين 120 تا 150 سانتي متر مي رسد دهانه غار به سمت جنوب شرقي است و به همين دليل طي روز تا عمق چند متري در معرض روشنايي و گرماي آفتاب قرار مي گيرد . محور اصلي غار در عمق چند متري با زاويه تقريباً 90 درجه به سمت راست منحرف مي شود .

 

 

غار مر آفتاو : اين غار در نزديکي غار مر تاريک واقع شده ، 26 متر عمق دارد و دهانه آن به سمت شمال شرقي است . دهانه غار حدود 6 متر ارتفاع دارد و به تدريج از ارتفاع آن کاسته مي شود تا جايي که در انتهاي غار به 2 متر مي رسد . دالان اصلي حدود 160 متر مربع مساحت دارد و در بيشتر قسمتهاي آن کف سنگي غار ديده مي شود . يک پشته استالاگميتي در انتهاي غار قرار دارد که دالان اصلي را از بخش انتهايي جدا کرده است . دو دهليز کم عرض در پايين اين پشته وجود دارد که تنها راه هاي بخش انتهايي غار است بخش انتهايي حدود 18 متر عمق و حدود 60 متر مربع مساحت دارد و ارتفاع سقف آن کمتر از يک متر است . حدود 11 متر مربع از کف اين بخش را که به عمق 80 تا 100 سانتي متر بوده توسط حفاران غير مجاز حفاري شده است .

 

 

آتشدان پارتي: در شمال حجاري داريوش در بيستون ، آثار بنايي از دوره پارتي باقيمانده است . به عقيده پروفسور لوشاي رئيس هيأت حفاري ايران و آلمان اين بنا پرستشگاهي است که در زمان اشکانيان همزمان با آثار ديگر اين دوره در بيستون ساخته شده است . اين پرستشگاه دوره پارتي که بر روي تخته سنگ منقوش اشکاني قراردارد از دو صفه به وسيله 10 پله که از سنگ کوه در آورده شده اند به هم مربوط مي گردند . درازاي هريک از پله ها در حدود 80 سانتيمتر است . اين پله ها بطور نامنظم تا نقش ولگش ادامه دارد .

در ميان صفه بالايي آتشداني از سنگ در آورده شده است . قطر دهانه اين آتشدان 35 سانتيمتر است .

 

 

سفالينه هاي زيادي از دوره پارتي در تمامي اين قسمت دامنه کوه بيستون ( پراو ) ديده مي شود . هيأت مشترک حفاري ايران و آلمان براي روشن شدن وضع اين دوره ، در زمينهايي که امروز کارخانه قند را احداث کرده اند و همچنين در قبرستان دهکده بيستون ، چند ترانشه زده در تمامي اين ترانشه ها بقاياي ديوارهايي با سنگهاي نتراشيده همراه با سفال پارتي ديده شد . هيأت احتمال مي دهد که اين محل باقيمانده قلعه يا شهري از دوره پارتي است که همزمان با آثار ديگر آن دوره ساخته شده است . درازاي ديوارهاي بدست آمده 1200 متر و پهناي آن 400 متر است که تقريباً در تمام ترانشه ها به يک سبک ساخته شده و وسعتي در حدود 500000 متر مربع را در بر گرفته است . در دوره اسلامي قسمتي از اين محل براي قبرستان استفاده شده است . بر روي آثار پارتي قبوري از دوره اسلامي کشف گرديد که با تکه سفالهاي پارتي توأم بود .

و نيز در حفاري ها و تحقيقات 1350 – 1339 مؤسسه باستانشناسي آلمان آمده است که :

شهر اشکاني بغستان در بيستون :

در دامنه کوه بيستون ، در شمال شرقي درياچه چشمه اي و دژ مادها و نقش برجسته داريوش ، يک منطقه مسکوني اشکاني به طول حداقل 800 متر و به عرض قريب 300 متر قراردارد که با توجه به بقاياي ديوارها و سفالهاي مکشوفه در آنجا اشکاني بودن آن به ثبوت رسيده است و اين منطقه مسکوني از هر لحاظ با بغستان تطبيق مي نمايد . اين منطقه مسکوني با نقوش برجسته مهرداد و گودرز ، دو پادشاه اشکاني که مربوط به قرن اول قبل از ميلاد مسيح و قرن اول بعد از ميلاد مسيح و همچنين سنگ اشکاني که مربوط به قرن دوم تا سوم بعد از ميلاد مسيح مي گردد ، مربوط بوده است .

ضمن تحقيقاتي که از طرف مؤسسه باستانشناسي آلمان در بيستون به عمل آمده ، حدود منطقه مسکوني مزبور تعيين شده و همچنين نقطه ثقل ساختمانهاي اشکاني در اين دژ مادها معين گرديده است .

 

سنگ بلاش

مطالب زير از كتاب " كرمانشاهان" – كردستان " نوشته آقاي گلزاري گرفته شده است:

نقش ولگش ( ولخش ) پارتي

در دامنه كوه بيستون، در حدود چهارصد متري شرق گودرز، تخته سنگ بزرگي هست كه بر آن نقشهايي كنده شده است. تخته سنگ چهار ضلعي نا منظمي است به بلندي 250 سانتيمتر كه گرداگرد آن به شش متر مي رسد. در سه جانب آن نقشهايي با برجستگي كم حجاري شده است.

نقش وسط مردي است به بلندي 180 سانتيمتر با ريش توپي و سبيلي تابداده و گيسواني بلند كه به خوبي نشان داده است. سر بندي موهاي بلندش را تزيين كرده است. نيم تنه اي ساده كه از كمر به بالا چسبان است، با دامني گشاد بر تن دارد. گردن بندي به گردن به آويخته و كمر بندي بر ميان بسته است. پنج حلقه كمربند بخوبي ديده مي شود. از حلقه مياني، دو رشته روبان آويزان است. در دست چپ جامي به بلندي 13 و دهانه 17 سانتيمتر دارد و دست راست را بر فراز آتشداني دراز كرده است و چيزي را كه در ميان انگشتان گرفته است در حال رها كردن در ميان آتش نشان مي دهد. شلواري گشاد با مچ هاي بسته به پا دارد آتشدان استوانه پايه داري است به بلندي 72 سانتي متر بر بدنه آتشدان كتيبه اي پارتي كنده شده است. متن اين كتيبه به وسيله پروفسور گرد گروپ استاد باستان شناسي دانشگاه هامبورگ در مجله " گزارشهاي باستان شناسي از ايران " نشريه موسسه باستان شناسي آلمان در 1970 به چاپ رسيده است.

كتيبه در 9 سطر از بالا تا پايين آتشدان نويسانده شده است كه به علت آهکي بودن سنگ به مرور قسمتي از آن محو و ناخوانا شده است.

متن كتيبه :

1- ( پت ) ــكــ ( ر ز ن ه )

2- ولگشي

3- م ل ك ين

4- م ل ك ا

5- ب ر ي

6- ( و ) ل ( گشي )

7- م ( ل ك ين م ل ك ا )

8- ( ب ر ي ل ب ) ( ر ي )

9- ( )

اين پيکر ولگش شاهنشاه پسر ولگش شاهنشاه نو .........

با توجه به كتيبه فوق معلوم مي شود نقش مياني يكي از جانشينان گودرز دوم يعني ولگش ( ولخش = ولاش ) است.

در سلسله اشكاني پنج شاه به نام ولگش از سال 51 الي 223 ميلادي سلطنت كرده اند.

   

گرد گروپ به علت محو بودن آخر كتيبه مشخص نكرده است كه اين نقش به كدام ولگش تعلق دارد ؟

در سمت چپ نقش ولگش، بر ضلع ديگر تخته سنگ، نقش ديگري از سنگ در آورده شده است.

حالت كلي نقش طوري است كه بيننده تصور مي كند صاحب نقش در حال قدم بر داشتن به طرف نقش مياني است. صورت نقش فربه و بدون ريش است.

ظاهرا" نقش زني و يا جواني است به بلندي 159 سانتي متر كه جامعه اي نظير جامه ولگش بر تن دارد. گردنبندي گردن را آراسته است. دست چپ را بر كمر استوار كرده است و بازوبندي كه خيلي مشخص حجاري شده بر بازوي چپ بسته است. دست راست را در حاليكه از آرنج خم كرده بطرف بالا گرفته است و شيئي را كه احتمالا" " برسم " و يا دسته گلي است ميان پنجه هاي خود دارد.

بر دست راست نقش مياني ، بر ضلع ديگر تخته سنگ، سومين نقش كنده گري شده است. حالت اين نقش نيز مانند نقش قبلي ، گويي در حال حركت به سوي نقش ولگش است. نيم تنه اي كه تا زانوانش مي رسد. بر تن دارد و كمر بندي بر ميان بسته است. گردنبدي كه كاملا" مشخص است بر گردن دارد. صورت نقش را ريشي توپي مانند نقش مياني، پوشانده است.دست چپ ديده نمي شود ولي دست راست بخوبي حجاري شده و شئي كه تشخيصش دشوار است، در دست دارد. پاي پوشي نظير نيم چكمه به پا دارد. بر بالاي ران پاي راستش نواري بسته شده كه دنباله آن را باد به حركت در آورده است ( عكس شماره ) بلندي قامت اين نقش 164 سانتي متر است.

ضلع ديگر اين تخته سنگ از بالا تا پايين كاملا" تراش خورده و آماده كندن نقش و يا كتيبه اي شده است.

در اطراف اين تخته سنگ، سنگهاي تراش داده شده نيمه كاره بسيار است كه تا ابتداي ديواره كوه بطور پراكنده ديده مي شود.

هيات حفاري مشترك ايران و آلمان در نزديكي اين تخته سنگ تراشه اي به ابعاد 150*200 سانتيمتر زد كه در عمق 50 سانتيمتري آن، به خمره سفالي ساده بدون لعاب شكسته اي برخورد كه در آن اسكلتي قرار داشت. خمره شبيه خمره هاي پارتي است كه در دامنه كوه طاق بستان ( طاق وسان ) در سالهاي اخير بدست آمده است.

در بيستون بر روي تخته سنگي كه از صخره جدا شده تصويريك شاهزاده پارتي ديده مي شود كه در برابر يك آتشدان مشغول انجام مراسم مذهبي است. اين نقش داراي برجستگي اندك و نماي تمام رخ است و در آن خصوصيات پوشاك شاهزاده بخوبي نشان داده شده و در حالت او كه بر سنگ منجمد گشته است. حالت همان شخصي كه در نقاشي ( كونون ) در ( دورا ) مشغول انجام مراسم مذهبي است. بازشناخته مي شود.

 

 

مجسمه هرکول :

در بهمن ماه سال 1337 هنگامي که کارگران شرکت شوسه براي احداث راه جديد همدان به کرمانشاه در دامنه کوه بيستون مشغول خاکبرداري و خروج سنگ از پاي کوه و تسطيح جاده بودند . در حين کار به مجسمه نسبتاً بزرگي برخورد مي نمايند که قسمتي از شانه آن از زير خاک نمايان گرديد . در دوران پارتي ورثرغنه يکي از محبوب ترين خدايان بود که اغلب به صورت پيکره هاي گلي و سنگي نشان داده شده است . يک نمونه از اين دست پيکره هرکول / ورثرغنه است که در کنار شاهراه شرقي- غربي جاده بزرگ ابريشم يا جاده بزرگ خراسان در بيستون نزديک کرمانشاه از سنگ تراشيده شده است . خدا (هرکول ) به صورت شخصي نيرومند کاملاً عرياني با موي و ريش مجعد در حال استراحت بر روي پوست شيري نشان مي دهد که بر سکويي به طول 20/2 متر به پهلوي چپ به طور نيم خيز به آرنج تکيه نموده و در دست چپ پياله اي دارد که تا نزديک صورت نگه داشته است و نيز دست راستش برروي پاي راست قرار گرفته و پاي چپ را تکيه گاه پاي ديگر نموده است . سر مجسمه که در قديم از بدن آن جدا شده بود قبل از خاکبرداري توسط سرپرست راه شوسه پيدا شد . طول مجسمه 47/1 متر که به طور برجسته از سنگ کوه تراشيده شده و از طرف پشت به کوه متصل است . در عقب مجسمه نقوش و کتيبه اي به زبان يوناني قديم بر روي سنگ نقش شده است نقوش آن شامل درخت زيتوني است که از شاخه آن کماندان و تيرداني آويزان شده است . در کنار اين درخت گرز مخروطي شکل گره داري حجاري شده که برجستگي آن نسبت به ساير نقوش بيشتراست . کتيبه به خط يوناني قديم در هفت سطر بر روي لوحي به ابعاد 33 × 43 سانتيمتر که نماي آن به شکل معابد يوناني ساخته شده نوشته اند .

زمان ساخت مجسمه در سال 164 ذکر شده است اگر آنرا با مبداء تاريخي سلوکي که 312 ق. م است بسنجيم سال 148 ق.م بدست مي آيد . چون سال يوناني سال قمري بوده است اختلاف سال قمري و شمسي در حدود پنج سال مي باشد که تاريخ ساخت مجسمه سال 153 ق.م تعيين مي شود اين تاريخ با اواسط سلطنت مهرداد اول اشکاني ( اشک نهم 174-136 ق.م ) تطبيق مي باشد . در زير تنه هرکول نقش شيري ديده مي شود که در ازاي آن از سر تا دم 200 سانتيمتر و بلندي دم آن 114 سانتيمتر است .

 

 

نقش برجسته ميتريدات دوم

در بيستون اثر يادگاري از ميتريدات دوم موجود مي باشد که به دلايل تاريخي و باستان شناسي سزاوار است مورد مطالعه قرار گيرد ، گرچه وضع نگهداري آن اکنون چندان خوب نيست . اين بناي يادگاري در حد فاصل بين هرکول و کتيبه داريوش حجاري شده است . متأسفانه کتيبه شيخ عليخان زنگنه مقداري از اين نقش را محو کرده است ولي هنوز مي توان در طرف چپ آن دو صورت بزرگ را به خوبي تشخيص داد بقاياي کتيبه يوناني بالاي آن نقش و همچنين اثر نقش ديگري در طرف راست آن مشهود است و در طرف چپ آن تصوير سه اسب سوار با يک کتيبه کوتاه يوناني ديده مي شود . تصور ساده اي از قسمت محو شده به قلم گرونوت که همراه شاردن به ايران آمده در دست است . از اين طرح مي توانيم به ترکيب قسمت محو شده پي ببريم . عبارت کتيبه يوناني بالاي اين نقش حاوي اين عبارت است :

" گوفاساتيس – ميتراتيس ناظر – گوتازرس ساتراپ ساتراپها و شاهنشاه بزرگ "

اين نقش قبل از 111 پ. م حجاري شده ، چهار نفري که نام برده شده از اين قرارند :

1.  گوتازرس اول ، ساتراپ ِساتراپها از قراري که از اسناد بابلي دانسته شده وي شريک سلطنت ميتراداتيس در اواخر عمر او بوده است و چون ميتراداتيس ظاهراً در امر سلطنت اثر مستقيمي نداشت گوتازرس جانشين او شد . اين ساتراپ بزرگ از سلاله اشکانيان نيست . بطوري که از اسم او معلوم مي شود از اهالي هيرکاني است .

2.  اسم دوم کاملاً محو شده و نامعلوم است ولي چون براي او لقبي ذکر نشده از شاهزادگان موروثي بوده که بدون ذکر نمودن لقب ، نام برده مي شده است .

3.  اسم سوم ، ميتراداتيس نام شخصي است که به عنوان افتخاري يوناني ( پيپس تومينوس ) يعني طرف اعتماد شاه که ظاهراً در زبان فارسي ميانه به او شيکان و به زبان فارسي امروزي به امين السلطان مي توان ترجمه کرد . از اسم مفرد او احتمال مي رود که وي يکي از خاندان اخير ( مهران ) يعني شاهان ري مي باشد .

4.  اسم چهارم ، نام گوفاتماس نقش شده بدون لقب ، گوفاتساس وابسته به خاندان سورن بوده است .

پروفسور گيرشمن معتقد است که انتخاب جاي اين نقش برجسته در پائين نقش برجسته داريوش شاهنشاه هخامنشي اتفاقي نيست .

شاه اشکاني مي خواهد با ايجاد نقش برجسته در آنجايي که شاهنشاه بزرگ براي خود اختصاص داده است خود را اعقاب سلسله شکوهمند هخامنش بنماياند و سلسله جديد اشکاني را به آن پيوند دهد .

در اينجا نيز چون جاهاي ديگر ، هنر پارتي از چهره سازي بي اطلاع است . نام کساني که در نقش ديده مي شوند به خط يوناني نوشته شده است

 

نقش گودرز دوم اشکاني :

در جهت شرقي نقش برجسته ميتريدات دوم بر روي همان صخره يکي از جانشينان او يعني گودرز دوم ( 46-51 م ) کتيبه و نقش کنده کاري کرده است . در اين نقش پيروزي گودرز دوم بر رقيبش مهرداد نشان داده شده است . مهرداد يکي از شاهزادگان پارتي بود که در دربار « گلاوديوس » امپراطوري روم پرورش يافت و به تشويق امپراطور براي تصاحب تاج و تخت به ايران لشگر کشيد ولي مغلوب گودرز دوم شد اين نقش دو سوار مسلح به نيزه را نشان مي دهد درحالي که يکي ديگري را به زمين مي افکند . در بالاي سر گودرز فرشته اي در حال پرواز است . در دست فرشته حلقه گل پيروزي ديده مي شود غير از فرشته بالدار پيروزي که بر سر شاه پيروزمند تاج گل مي نهد و منشاء يوناني دارد . نقشهاي ديگر اين نقش برجسته کاملاً ايراني است . در پشت سر گودرز نقش يکي از نزديکانش ديده مي شود . کتيبه اي به خط يوناني قديم نام اين دو پادشاه را در برداشته است . عبارات کتيبه به نوشته ويليام جکسن چنين بوده :

« مهرداد پارسي .... گودرز شاه شاهان ، پسر گيو »

اما امروز تمامي کتيبه جز نام گودرز که هنوز هم به آشکارا خوانده مي شود محو شده است . دو نقش برجسته ذکر شده دو اثر ارزنده و معدودند که از دوره اشکانيان در ايران شناخته شده است .

 

سراب بيستون

تاريخچه :

اگر چنانچه گفته شده ايران را دروازه آسيا بدانيم بي شک کناره سراب بيستون يکي ا زاطراق گاه هاي مهم کاروانهايي است که از اين دروازه مي گذشتند گرچه آثار به جاي مانده در اطراف اين سراب نشان از گذشته هاي بسيار دورتري دارد . چرا که شرايط طبيعي و موقعيت استراتژيکي کوه و سراب بيستون به گونه ايست که موجب گرد آمدن آثار منحصر به فردي از دوران هاي مختلف پيش از تاريخ و تاريخي شده است . غار شکارچيان ( هزاره هفتم پيش از ميلاد ) ، تپه نادري ( هزاره سوم پيش از ميلاد ) ، کتيبه بزرگ داريوش و جاده شاهي ( هخامنشي ) نقش برجسته هاي پارتي مربوط به ميتريدات دوم و گودرز دوم ( پارتي ) ، مجسمه هرکول ( سلوکي ) ، پايه هاي کاخ ساساني ، ديواره عظيم فرهاد تراش ، کاروانسراهاي دوره ايلخاني و صفوي شاهد انکار ناپذيري بر اين مدعاست .

باتوجه به شواهد تاريخي فوق ميتوان گفت مهمترين اثر تاريخي بيستون ، سراب آن است . قطعاً اين سراب با توجه به ميزان آبدهي در طول زمان و شيوه استفاده انسانهايي که از آنجا عبور کرده يا ساکن بوده اند شواهدي در کنار و کف خود دارد که تاکنون چنانکه شايسته اين اثر تاريخي است بررسي نشده است وتنها در سال 1378 اداره کل ميراث فرهنگي کرمانشاه اقدام به گمانه زني هايي در حاشيه سراب نموده که بقاياي راهي قديمي پديدار شد . البته براي دستيابي به فرم معماري سراب و آثاري که احتمالاً در پيرامون آن وجود دارد نياز به کاوش گسترده اي مي باشد .

 

1-محل و موقعيت :

چشمه کارستي بيستون به فاصله 30 کيلومتري شمال شرقي شهر کرمانشاه و پاي ارتفاعات کوه بيستون در عرض جغرافيايي 34 درجه و 23 دقيقه و 18 ثانيه و طول جغرافيايي 47 درجه و 26 دقيقه و 6 ثانيه قرار دارد . کد ارتفاعي مظهر چشمه 1320 متر از سطح دريا مي باشد .

2-وضعيت زمين شناسي :

به لحاظ زمين شناسي در زون ساختاري زاگرس خرد شده ( Crushed Zone ) قرار گرفته ، واحد سنگي مخزن چشمه از سري آهک هاي بيستون که از نظر زماني متعلق به ترياس بالايي تا کرتاسه بالايي است تشکيل شده ، گستردگي زياد اين آهک ها و وجود سيستم گسلي و درزهاي فراوان و پديده هاي انحلالي باعث ايجاد مخزن هاي عمده کارستي در اين تشکيلات شده است .

اين آهک ها با يک همبري غير عادي ( گسلي ) بر روي سري راديولاريتها رانده شده است . در امتداد اين راندگي و در حد کنتاکت آن با سري راديولاريتهاي قرمز رنگ چشمه هاي کارستي زيادي ظاهر گشته که اين سراب يکي از آنها مي باشد . علاوه بر راندگي فوق تعدادي گسل هاي فرعي با امتداد تقريباً شمالي جنوبي اين آهک ها را تحت تأثير قرارداده که باعث ايجاد سيستمهاي درزهاي متفاوتي در آنها شده است که در هدايت آبها به مظهر چشمه به صورت چندين دهانه بوده که بعضي از دهانه ها که در کد ارتفاع بالاتري قرار دارند در فصول کم آب خشک و يا کم آب مي شوند . توسعه کارستيفيکاسيون در اين سازند زياد بوده بطوري که نسبت دبي ماکزيمم چشمه به دبي مينيمم چشمه برابر 20 مي باشد .

 

 

1-2- سيستم درزها:

تعداد سي درز مهم در بخش هاي شمال غربي تا شمال شرقي چشمه بيستون مورد بررسي و اندازه گيري قرار گرفته بوده است، درزها عموماً فاقد پرشدگي بود و در بعضي موارد توسط رسوبات ثانوي رسي و آرگونيت پر شده اند ، ميزان بازشدگي از چند ميلي متر تا چند سانتيمتر متغير است ، شيب اکثر آنها بالاي 70 درجه و جهت شيب بيشتر به سمت شمال شرق مي باشد . با توجه به اندازه گيري به عمل آمده اقدام به رسم Rose Diagram و تصوير استروگرافيک قطب درزها گرديد .

بطور کلي بيشتر درزها داراي امتداد شمالي ـ جنوبي و پس از آن شرقي ـ غربي و شمال غربي ـ جنوب شرقي هستند .

 

3- هواشناسي :

به لحاظ اقليمي جزء مناطق نيمه مرطوب سرد مي باشد ( براساس سيستم طبقه بندي آمبرژه ) منشاء ريزشهاي جوي اغلب مديترانه اي و سوداني مي باشد . ميزان متوسط ريزشهاي جوي ساليانه برابر 600 ميلي متر است . مينيمم دماي مطلق براساس طول دوره آماري 20 ساله 30 درجه و ماکزيمم دماي مطلق 43 درجه سانتيگراد است . متوسط تبخير ساليانه برابر با 1895 ميليمتر مي باشد . طول دوره يخبندان 80 روز مي باشد .

 

4- هيدروژئولوژي :

چشمه کارستي بيستون بخشي از آبخوان کارستي ارتفاعات آهکي بيستون واقع در شمال شرق کرمانشاه را تخليه مي نمايد .

با توجه به شرايط تکتونيکي و اقليمي منطقه و همچنين خصوصيات ليتولوژيکي تشکيلات مذکور ، پديده هاي کارستي فيکاسيون از قبيل توسعه سيستم درزها و شکافها و پديده انحلال و توسعه کانالهاي زيرزميني توسعه زيادي داشته بطوري که نسبت دبي ماکزيمم به دبي مينيمم بيش از 20 مي باشد و به همين لحاظ رژيم آبدهي چشمه بيشتر به صورت طغياني بوده به طوري که در هنگام بارندگي هاي شديد آب چشمه کدر مي شود .

در يک دوره آماري 20 ساله ميزان حداکثر آبدهي چشمه 4886 ليتر در ثانيه بوده که مربوط به فروردين ماه سال 51 بوده و حداقل آبدهي آن 32 ليتر در ثانيه است که مربوط به آبان ماه 52 مي باشد . ميزان دبي متوسط ساليانه 797 ليتر در ثانيه مي باشد که متوسط تخليه ساليانه 2/25 ميليون متر مکعب مي باشد . ضريب کاهش آبدهي چشمه در دوره خشک با توجه به نمودار منحني فرود چشمه برابر 2- و ذخيره ديناميکي آن 2/12 ميليون متر مکعب مي باشد .

 

5- هيدروشيمي

1-5- مشخصات فيزيکوشيميايي سراب بيستون

آب اين چشمه ( سراب ) بي رنگ ، بي بو و بدون مزه مي باشد . متوسط هدايت الکتريکي آن حدود 310 ، بيشترين مقدار 335 و کمترين مقدار برابر 250 ميکرومهوس بر سانتيمتر در سال 70 اندازه گيري شده است . تيپ آب سراب بيستون از نوع بيکربنات کلسيک مي باشد . از کل حجم مواد محلول در آب چشمه 71 درصد مربوط به يون بيکربنات و 21 درصد مربوط به يون کلسيم است . 8 درصد باقيمانده شامل يونهاي سولفات ، کلر ، منيزيم ، سديم و ... مي باشد .
 

فرا تراش ( فرهاد تراش ) :

در جهت جنوبي حجاري داريوش بزرگ ، بر سينه کوه بيستون ديواره حجاري شده عظيمي است اين ديواره در بين مردم به فراتاش يا فرهاد تراش معروف است . درازاي فراتاش 180 متر و بلندي آن 33 متر است در هيچ نقطه اي از ايران هيچ کوهي را به اين اندازه نتراشيده اند و آماده نکرده اند بطور کلي براي همه کساني که اين ديواره سنگي تراشيده دست نخورده را ديده و يا مي بينند اين سوال پيش مي آيد که اين محل را چه کسي و در چه زماني و براي چه منظوري تراشيده است ؟ چرا اثري از اسکنه پيکر تراش و يا قلم کتيبه نويس بر آن ديده نمي شود ؟

هوزينگ در رساله اي که به نام " زاگروس و اقوامي که در آن ساکن هستند " نوشته است : اين صفحه نا نوشته کوه را يک منبع تاريخي نا نوشته مانده ناميده است .

هرتسفلد و اکثر ايرانشناسان خارجي معتقدند که فراتاش از آثار داريوش شاه هخامنشي است و مي گويند اين فرمانرواي بزرگ مي خواسته وصيت نامه خود را در اينجا بنويسد .

ويليامز جکسن درباره اين اثر به قاطعيت سخن نمي گويد و با آوردن نقل قول از " ديود وروس سيسيلي " و داستان سميراميس مقايسه اي انجام داده و سپس نتيجه گيري مي کند که :

اگر کسي مايل باشد که براساس فرضيات خيالي و مباني سست در اين باره نظري اظهار بدارد آسانتر آنست که تصور کند داريوش پس از اتمام سنگ نبشته مشهورش و نقش هاي آن دستور داده است تا فضاي خالي حاضر را براي ثبت کارهاي ديگرش ، خاصه لشگرکشي اش را به يونان ، آماده سازند . اما شکستهاي "آتوس" و ماراتون ، شورش مصر و دست مرگ اين نقشه را بر هم زد و مسير تاريخ را تغيير داد و آن صفحه سنگي نانوشته را شاهد خاموش پيروزي يونان و آغاز زوال ايران قرار داده . لکن اين حدس و خيالي بيش نيست ، خاصه وقتي که اين سوال پيش مي آيد که چرا داريوش قسمت وسط کوه را که بهترين جاي آن است براي ثبت کارهاي بعدي خود نگه داشته است . تنها چيزي که به يقين توان گفت اين است که از ظاهر کلي اين محل و ماهيت پيرامون آن اثر قدمت بسيار هويدا است .

پروفسور لوشاي عقيده دارد که اين حجاري به دوره هخامنشي تعلق نداشته بلکه در حدود هزار سال بعد از داريوش به فرمان خسرو دوم ساساني آنرا در کوه بيستون تراشيده اند . وجود ديوار محافظ ، فنون خاصي که در کندن کوه بکار گرفته شده و از همه مهمتر علايمي که از حجاران بجاي مانده است همگي تعلق اين اثر را بر دوره ساساني تائيد مي کند . بلندي اين ديوار از پي 450 سانتيمتر و قطر آن 1/5 متر است . اين ديوار که سنگ چين شده است ، در مقابل فراتاش بنا شده است .

اهالي اين منطقه ، حجاري فراتاش را کار فرهاد کوه کن مي دانند و معتقدند که فرهاد به خاطر عشق به شيرين – زن عيسوي خسرو پرويز بدين کار سنگين تن در داد .

داستان عشق فرهاد الهام بخش شاعران گذشته اين مرز و بوم گرديد و زمينه اي براي طبع آزمايي آنان شده . از آن ميان مثنوي عاشقانه " خسرو و شيرين " نظامي گنجوي گوي سبقت از همگان ربوده است . شعر نظامي پيروزي فرهاد و عاقبت دردناک وي را جاويدان ساخت بدانسان که خواننده داستان خسرو و شيرين احساس مي کند که صداي تيشه فرهاد را که بر کوه فرود مي آيد ، مي شنود .

بيستون تنها الهام بخش شاعران بزرگ نبوده بلکه الهام بخش مينياتور سازان ايراني بوده و ايشان را بر سر شوق آورده است . اکثر مينياتور سازان که از قرن دهم هجري به بعد کتاب نظامي را مصور کرده اند به صورتي کاملاً مشخص و نمايان ديواره بلند بيستون و چشمه هاي پاي آن را همواره با نقش خسرو و شيرين قلم زده اند .

 
 |+| نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1383ساعت 3:8 بعد از ظهر  توسط رضا   | 
تحقيقات باستان‌شناسان بلژيكي در خوزستان، نشان داد كه 12 هزار سال پيش از ميلاد، همزمان با عصر يخبندان، خليج فارس وجود نداشته و بستر آن خالي از آب بوده است.
گروه باستان‌شناسان و زمين‌شناسان دانشگاه «گان» بلژيك، از سه هفته گذشته، به سرپرستي هرمن گاش بررسي‌هاي خود را در خوزستان و نوار ساحلي خليج فارس آغاز كردند. اين مطالعات در واقع ادامه مطالعات گذشته «هرمن گاش»، باستان‌شناس معروف بلژيكي است كه از سال‌هاي گذشته كاوش‌هايي را در خوزستان آغاز كرده بود اما براي مدتي فعاليت‌هاي وي در اين منطقه نيمه تمام باقي ماند.
«هرمن گاش» در جريان كاوش‌هاي خود در جست و جوي بستر اصلي خليج فارس است. او در ضمن مطالعات خود توانست بستر اصلي خليج فارس و رودخانه كارون در خوزستان چند هزار سال پيش را مشخص كرده و جوامع باستاني كه در كنار آب‌ها و زمين‌هاي حاصلخيز اين منطقه به وجود مي‌آمدند؛ را شناسايي كند.
در اين هيات باستان‌شناسي و زمين‌شناسي كه به سرپرستي «گاش» هم اكنون در ايران به سر مي‌برند، دو زمين‌ريخت‌شناس به نام‌هاي «سيسل باتمان» و «لوپين ريك»، حضور دارند.
«هرمن گاش» درباره نتايج اخير به دست آمده از عكس هاي ماهوازه اي و مطالعات صورت گرفته توسط اين گروه در خليج فارس گفت: «12 هزار سال پيش از ميلاد، مصادف با عصر يخبندان، منطقه‌اي كه امروزه به نام «خليج فارس» مي‌شناسيم، وجود نداشته و بستر اين دريا خالي از آب بوده است. منطقه ساحلي خليج فارس 12 هزار سال پيش از ميلاد بسيار عقب‌تر از موقعيت فعلي بوده و بيشتر در نزديكي هرمز و بندرعباس فعلي قرار داشته است.»
گاش در مصاحبه اختصاصي با «ميراث خبر» گفت: «از حدود 6 هزار سال پيش با پايان عصر يخبندان و ذوب شدن يخ‌ها؛ آب دريا افزايش پيدا كرده و رفته رفته ساحل به سمت خوزستان پيشروي كرده است. از همين زمان است كه ما شكل‌گيري خليج فارس را از 6 هزار سال پيش به اين شاهد هستيم.»
پروفسور گاش از روي شواهد و رسوباتي كه در بسترهاي مختلف خليج فارس به دست آمده به اين نتيجه مهم باستان‌شناسي و زمين‌شناسي رسيده است. وي در اين باره گفت: «خاك منطقه خوزستان رسوبي بوده و از روي شواهد زمين‌شناسي و باستان‌شناسي مي‌توان تغيير بسترهاي خليج فارس را در دوره‌هاي تاريخي مختلف بررسي كرد.»
اين باستان‌شناسان و زمين‌شناسان تا پايان آذر ماه به كار خود در خوزستان ادامه داده سپس به بلژيك باز مي‌گردند. آنها اميدوارند ظرف مدتي كه تا پايان كار خود در ايران فرصت دارند؛‌ به نتايج مهم‌تري از شناسايي خليج فارس در چندين هزار سال پيش برسند
 |+| نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1383ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط رضا   | 
سابقه تاريخي و نحوه شروع مطالعات پژوهشي تخت سليمان

در مورد مشخصات معماري و سابقه تاريخي اين مجموعه باستاني مطالب فراواني در كتب مذهبي زرتشتيان، مورخين و جغرافي نويسان قرون اوليه اسلامي ، شاهنامه فردوسي و بعدها در سفرنامه هاي مستشرفين وجود دارد، پروفسور نومان پژوهشگر اوليه مجموعه در كتاب خود راجع به اين مكان تاريخي چنين مي نويسد :محوطه باستاني تخت سليمان و آثار و بقاياي عظيم روي آن كه در شمال غربي ايران واقع شده،در سال1819توسط"سرروبرت كرپورتر"كشف گرديد و در سال1838نيز "سر هنري راولينسون" پس از بازديد از محل، توصيف دقيقي از آنجا عرضه داشت. كشف و شناخت اين محوطه تاريخي بي ترديد درسير تكاملي باستانشناسي ايران تاثير فزاينده اي داشت. دسترسي به تخت سليمان به دليل واقع شدن در اراضي كوهستاني و صعب العبور چندان آسان نبوده و به همين خاطر بررسي اين محوطه با مشكلات
. بيشتري همراه بود و نياز به زمان طولاني تري داشت
عكسهاي هوايي دقيق و روشني كه"اريك شميدت"از اين محل تهيه نمود و در كتاب(پرواز بر فراز شهرهاي باستاني ايران 87-89)منتشر ساخت ما را در شناخت بيشتر از تخت سليمان كمك كرد."آ. گدار"
نيز در نوشته هاي خود تحت عنوانLes Monuments du feuآثار ايران–شماره 3،سال 1938، ص 45"اين مجموعه مذهبي را مورد توجه و دقت قرار داده است. اما براي يك حفاري كامل در چنين تاسيسات بزرگ مذهبي كه در ميان آتشكده هاي ايراني از اهميت  ويژه اي برخوردار است، نياز به اطلاعات جامع و كاملتري احساس مي شد. "د. ان. ويلبر " و " آ. او . پوپ "در سال 1937 اقدام به گمانه زني هاي مختصري در اين محل نمودند. " ك. اردمن"هم در كتاب خود تحت عنوان آتشكده هاي ايراني (لايپزيك 1941 ، ص 27) تاكيد كرد كه بدون انجام يك حفاري منظم نمي توان تصوير درست ومناسبي از تخت سليمان ارائه داد. لذا سفر تحقيقاتي " و. ايلرز " ،" ك اردمن "،" ا.كونل " كه توسط " ا.بورينگر" رئيس وقت موسسه باستان شناسي فراهم آمده بود و هدف آن جمع آوري اطلاعات بيشتر در محل بود به خاطر شرايط آب و هوايي  اواخر پائيز ( سپتامبر 1957 ) و مشكل دستيابي به تخت سليمان در ارتفاعات بلند نا موفق ماند، تا اينكه در اكتبر 1958 " هانس هنينگ فون در اوستن " همراه همسرش خانم " هته فون در اوستن" و " برتيل آلم گرن " از اوپسالا، از طرف موسسه باستان شناسي بررسيهاي مقدماتي را به منظور حفاري در ويرانه هاي تخت سليمان انجام دادند. اين بررسي نتايج خوبي به همراه داشت و مقدمات اولين فصل حفاري را با همكاري كارشناسان ايراني، آلماني و سوئدي در سال 1959 فراهم ساخت . در سال 1959 " هانس هنينگ فون در اوستن " همراه با " سرردلف ناومان"حفريات موسسه باستانشناسي آلماني را در تخت سليمان سرپرستي و هدايت كردند. ادامه اين حفاري بزرگ توسط " فون در اوستن " براي سالهاي بعد نيز برنامه ريزي شده بود. حفريات او در آناتولي و سوريه از يك طرف و دانش همه جانبه اش در باستانشناسي شرق كهن و ايران از سوي ديگر شايستگي او را براي اين منظور كاملا"نشان مي داد . علاوه بر اين، استعداد فوق العاده، حسن تدبير، صميميت و اراده راسخي كه در او وجود داشت، وي را براي سرپرستي يك هيات حفاري بزرگ از هر جهت مناسب مي ساخت. " فون در اوستن " در ژوئيه سال 1960 در گذشت و به اين ترتيب دوستان او مرد بزرگي را از دست دادند. حفاري تخت سليمان آخرين كار با اهميتي بود كه او
.سرپرستي كرد.اين
حفاري طبق برنامه ادامه خواهد يافت

 

 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1383ساعت 11:13 بعد از ظهر  توسط رضا   | 


محوطه باستاني هفت تپه حدود 15 كيلومتري جنوب شرقي شهر شوش واقع شده و همانطور كه از نام آن پيداست از تپههاي متعددي تشكيل شده است. گستردگي اين محوطه باستاني به مراتب باعث جلب توجه كاوشگران مختلف قرار گرفته است. اولين عمليات حفاري به سرپرستي دكتر عزت الله نگهبان در سال 1344 در اين محل آغاز گرديد كه تا سال 1357 ادامه يافت. بررسيهاي سطح الارضي كه قبلاً مَكآدامز (Robert McC Adams) در اينناحيه انجام داده بود، گوياي اين مسئله بودند كه اين محوطه گسترده باستاني فقط در دوره محدودي مسكوني بوده است
در هفت تپه قسمتي از يك ديوار خشتي و طاقي آجري در هنگام تسطيح زمين و راه سازي توسط بولدوزرهاي طرح نيشكر هفت تپه نمايان گرديد. اين محل توسط هيئت حفاري به عنوان نقطه شروع كار انتخاب شده و با ايجاد  شبكهاي كه داراي خانههاي 10 × 10 متر بود که عمليات حفاري از اين محل به سمت جنوب ادامه پيدا ميكرد. خاكهاي ناشي از حفاري در قسمت شمال غربيِ محوطه حفاري، در مجاورت تپهاي كه مجموعه آرامگاهها بر روي آن واقع شده، انباشته شده‌اند. با ادامه كاوش در طول فصلهاي بعدي، ترانشههاي متعددي به ابعاد 10 ×10 متر حفاري شدند كه تعداد آنها مجموعاً حدود 150 ترانشه ميباشد.

در ابتدا تمركز كار بر روي آزادسازي دو آرامگاهي بود كه در شماليترين بخش حفاري واقع بودند. آرامگاه بزرگتر توسط دكتر نگهبان آرامگاه تپتي آهار و ملكه او ناميده شده است. اين فرضيه به جهت ذكر نام پادشاه مذكور در متن سنگ نوشتهاي است كه در حياط مجموعه پيدا شده است.

در آرامگاه سكوي بزرگي ايجاد شده كه توسط ديوارچههاي كوتاهي به سه بخش تقسيم ميشده است. در بخش شمالي هفت اسكلت قرار داشته، بخش مياني كه كوچكتر از دو بخش ديگر است، بدون اسكلت و بخش جنوبي داراي دو يا سه اسكلت بوده است. در پاي سكو در جنوبيترين قسمت آرامگاه، مجاور درب ورودي تعداد ده اسكلت بصورتي بي نظم بر روي هم قرار داشتند. به اين ترتيب مجموعاً حدود 21 يا 22 اسكلت در معبد پيدا شدهاند. تقسيم بندي سكوي آرامگاه به بخشهاي مختلف خود گواه اينست كه اين مقبره براي تدفين اشخاص متعددي ساخته شده و احتمالاً يك آرامگاه شاهي نميباشد. وجود اسكلتهاي متعدد بر روي سكو و انباشته كردن اسكلتهاي قديمي در گوشه آرامگاه نيز  اين مسئله را تأييد ميكند. با توجه به اكتشافاتي كه در  نقاطِ مختلفِ منطقه انجام شده است، درب ورودي آرامگاه پس از هر تدفين با سنگ يا آجر بسته و در هنگام تدفينهاي بعدي مجدداً باز ميشده است. مشاهداتي كه در هفت تپه شده، نيز حاكي از اين مسئله ميباشد.

اشياي يافته شده در آرامگاه هفت تپه بسيار ساده بوده و اين امر نشان دهنده اين است كه اسكلتهاي مزبور به افرادي عادي تعلق داشتهاند. تنها يك جام سفالي ته دكمهاي در آرامگاه پيدا شده كه مسلماً نميتواند نشانگر اشياي يك مقبره شاهي باشد. همچنين ابعاد آرامگاه در مقايسه با مقبرههاي شاهي بسيار كوچك ميباشد.
بر طبق گزارش حفاري ديوارهاي آجري هر دو آرامگاه توسط ديوار قطور خشتي احاطه شده بودند. قسمت عمدهاي از اين ديوار خشتي در سمت شمالي آرامگاهها توسط بولدوزر در هنگام تسطيح محوطه براي جاده سازي از بين رفته بود و پس از حفاري مشخص گشت كه فقط ارتفاع كمي از آن در حدود 60-40 سانتيمتر باقي مانده است.

در طرف شرقي آرامگاهها در ترانشههاي D-G XVII-XVIII مجموعهاي از ساختمانهاي كوچك كشف شده كه ع.نگهبان آنها را به عنوان خانههاي مسكوني مربوط به دورانهاي پارتي و ساساني ذكر ميكند. با توجه به اطلاعات موجود، شرايط بناهاي حفاري شده در قسمت غربي آرمگاهها، نشانگر وجود لايههاي مختلفي هستند كه احتمالاً به دورانهاي متفاوتي تعلق دارند. البته شناخت دقيقتر اين مسئله تنها از طريق بررسي مجدد اين محوطه امكانپذير است.

در طول حفاريهاي هفت تپه علاوه بر كشف دو آرامگاه بزرگ، بازماندههاي دو صفه بسيار بزرگ خشتي مشخص شدهاند كه در مجاورت آنها اتاقها و سالنهاي مختلفي قرار داشتهاند. عمليات حفاري بصورت عمقي انجام شده و نيروي كار بيشتر براي خاكبرداريِ بسيار عميقِ يك محوطه محدود به كار رفته است. در شرق اولين صفه بزرگ خشتي يا به عبارت ديگر در جنوب شرقي بنايي كه ساختمان شماره يك ناميده شده است. در ترانشههايL XXXIV، L XXXIII،
M XXXIV و  M XXXIIIمجموعهاي از چند اتاق حفاري شده كه برمبناي اشياي يافته شده در آنها احتمالاً كارگاهي براي توليد اشياي زينتي بوده است.
نكته جالب اين است كه ساختمان شماره يك در اين قسمت به ساختماني كه در مجاورت دومين صفه خشتي قرار داشته، متصل ميگردد. جهت ديوارهاي دو ساختمان مختلف بوده و اينطور به نظر ميرسد كه اين دو بنا در يك زمان ساخته نشدهاند. بررسي دقيقتر اين محل و تشخيص چگونگي رابطه ديوارهاي اين دو بنا ميتواند كمك موثري به شناخت تقدم و تأخر اين دو ساختمان و تاريخنگاري نسبي آنها نمايد.
مجموعهاي كه به عنوان ساختمان شماره يك معرفي شده است، داراي ديواري به پهناي 5/10 متر بين سالنهاي شماره 4 و 5 ميباشد. اين ديوار در حقيقت سالن شماره 5، كارگاه و حياط مقابل آنها را از بقيه سالنهاي قسمت شمالي صفه جدا ميسازد. هيچ گونه راه ارتباطي بين اين دو بخش كشف نشده است. احتمال دارد كه اين مجموعه از دو ساختمان مجزا تشكيل شده باشد و ديوار واقع بين سالنهاي 4 و 5 كه پهناي آن بسيار زياد است، در حقيقت ديواري باشد كه دو ساختمان مزبور را از هم جدا ميكرده است. اين مسئله وقتي مشخص ميشود كه بخش شمالي محوطه كه هنوز حفاري نشده، كاوش گردد و نقشه كامل تري از چگونگي قرارگيري اتاقهاي اين ساختمان بدست آيد. 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1383ساعت 11:9 بعد از ظهر  توسط رضا   | 

هخامنشيان عادت باستاني كوچ كردن را فراموش نكردند، و معمولاً همه سال را در يك جا به سر نمي‌بردند، بلكه بر حسب اقتضاي آب‌و‌هوا، هر فصلي را در يكي از پايتخت‌هاي خود سر مي‌كردند. در فصل سرما، در بابل و شوش اقامت داشتند، و در فصل خنكي هوا به همدان مي‌رفتند كه در دامنه كوه الوند افتاده بود و هواي لطيف و تازه و خنك داشت. اين سه شهر «پايتخت» به معني اداري و سياسي و اقتصادي بودند، اما دو شهر ديگر هم بودند كه «پايتخت آئينيِ» هخامنشيان بشمار مي‌رفتند، يكي پاسارگاد كه در آن‌جا آيين و تشريفات  تاجگذاري شاهان هخامنشي برگزار مي‌شد، و ديگري «پارْسَهْ» كه براي پاره‌اي تشريفات ديگر به كار مي‌آمد. اين دو شهر «زادگاه» و «پرورشگاه» و به اصطلاح «گهواره» پارسيان به شمار مي‌رفت، و گور بزرگان و نام‌آوران آنان در آن‌جا بود و اهميت ويژه‌اي داشتند؛ به عبارت ديگر، اين‌ها مراكز مذهبي ايرانيان هخامنشي بودند، مانند اورشليم و واتيكان، كه نظر به اهميت آييني خود، مركز ثقل بسياري از حوادث بوده‌اند. البته از اين دو تخت‌جمشيد بيش‌تر اهميت داشته است و به همين دليل، اسكندر مقدوني آن را به عمد آتش زد تا گهواره و تكيه‌گاه دولت هخامنشي را از ميان ببرد و به ايرانيان بفهماند كه ديگر دوره فرمانروايي آنان به سر آمده است.

نام اصلي اين شهر پارْسَهْ بوده است كه از نام قوم پارسي آمده است و آنها ايالت خود را هم به همان نام پارس مي‌خواندند. پارسه به همين صورت در سنگ نوشته خشيارشا بر جرز درگاهاي «دروازه همه ملل» نوشته شده است، و در لوحه‌هاي عيلامي مكشوفه از خزانه و باروي تخت‌جمشيد هم آمده است. يونانيان از اين شهر بسيار كم آگاهي داشته‌اند، به دليل اين كه پايتخت اداري نبوده است، و در جريان‌هاي تاريخ سياسي، كه مورد نظر يونانيان بوده، قرار نمي‌گرفته. به علاوه، احتمال دارد كه به خاطر احترام ملي و آئيني شهر پارسه، خارجيان مجاز نبوده‌اند به مكان‌هاي مذهبي رفت‌‌ وآمد كنند و در باب آن آگاهي‌هايي به دست آورند؛ همچنان  كه تا پايان دوره قاجار، سياحان اروپايي كم‌تر مي‌توانستند در باب مشاهد و امام‌زاده‌هاي ايراني تحقيق كنند. بعضي گمان كرده‌اند كه در برخي از نوشته‌هاي يوناني از پارسه به صورت پارسيان persai   و يا شهر پارسيان Persia نام رفته است، اما اين گمان مبناي استواري ندارد.

پِرْسِهْ پُليْس

نام مشهور غربي تخت‌جمشيد ، يعني پِرْسِهْ پُليْس (Perse Polis) ريشه غريبي دارد. در زبان يوناني، پْرسهْ‌پُليْس و يا صورت شاعرانه آن پِرْسِپ‌ْتوُليْس Persep tolis لقبي است براي آِتِنه، الهه خرد و صنعت و جنگ، و «ويران‌كننده شهرها» معني مي دهد.اين لقب را آشيل، شاعر يوناني سده پنجم ق.م. در چكامه مربوطه به پارسيان، به حالت تجنيس و بازي با الفاظ، در مورد «شهر پارسيان» به كار برده است (سُوكنامه پارسيان، بيت 65). اين ترجمه نادرست عمدي، به صورت ساده‌‌ترش، يعني پرسه پليس، در كتب غربي رايج گشته و از آن‌جا به مردم امروزي رسيده است.  خود ايرانيان نام «پارسه» را چند قرن پس از برافتادنش فراموش كردند چون كتيبه‌ها را ديگر نمي‌توانستند بخوانند و در دوره ساساني آن را «صدستون» مي‌خواندند. البته مقصود از اين نام، تنها كاخ صدستون نبوده است، بلكه همه بناهاي روي صفه را بدان اسم مي‌شناخته‌اند. در دوره‌هاي بعد، در خاطر ه مردم فارس، «صدستون» به «چهل‌ستون» و «چهل‌منار» تبديل شد. جُزَفا باربارو، از نخستين اروپايياني كه اين آثار را ديده است (سال 1474 ميلادي)، آن را ِچْل‌‌مِنار (چهل‌منُار) خوانده است. (3)  پس از برافتادن هخامنشيان خط و زبان آنها نيز بتدريج نامفهوم شد و تاريخ آنان از ياد ايرانيان برفت، و خاطره‌‌ شان با ياد پادشاهان افسانه‌اي پيشدادي و نيمه تاريخي كياني درهم آميخت، و بناي شكوهمند پارسه را كار جمشيد پادشاه افسانه‌اي كه ساختمان‌هاي پرشكوه و شگرف را به او نسبت مي‌دادند دانستند و كم‌كم اين نام افسانه‌اي را بر آن بنا نهادند.

کاربرد بناهای تخت‌جمشيد

تخت‌جمشيد در دل استان فارس، يعني ميهن هخامنشيان، بنا شده است. داريوش بزرگ در حدود 518 ق.م. صخره بزرگي را در حدود شمال غرب كوه مهر (= كوه رحمت) برگزيد تا كوشك شاهانه‌اي بر روي آن بنا نهد، وي و پسرش خشيارشا، و پسرزاده‌اش اردشير يكم، بناهاي با شكوه تخت‌جمشيد را بر آن‌جا بنا كردند. بر اين نكته بايد تأكيد كرد كه هدف داريوش بزرگ از ساختن اين كوشك در سرزمين فارس، ساختن يك پايتخت اداري و سياسي نبوده، زيرا كه اين مكان از مركز دولت دور بوده، بلكه مي‌خواسته است مركزي براي تشريقات ايراني درست كند. ارنست هرتسفلد Ernst Herzfeld كه در سالهاي 1930 در تخت‌جمشيد حفاري مي‌كرد، گفته است: «چنان مي‌نمايد كه تخت‌جمشيد جايي بوده است كه به علت‌هاي تاريخي و علايقي ريشه‌دار در زادگاه دودمان هخامنشي ساخته شده و نگهباني گشته و تنها در مواقع برگزاري مراسم و تشريفاتي خاص از آن استفاده مي‌شده است»  بسياري از محققان معتقدند كه تخت‌جمشيد تنها براي برگزاري جشن نوروز، كه هم عيدي شاهي و هم جشني ديني و هم آييني ملي بود، به كار مي‌رفت. استاد  و. لنتس W. Lentz  استدلال كرده است كه داريوش بزرگ جايگاه و جهات اين كوشك را بر طبق محاسبات نجومي ساخته است و محور تابش خورشيد به هنگام دميدن، در روزهاي معيني از سال با محورهاي عرضي و طولي تخت‌جمشيد رابطه مي‌يابد. از سوي ديگر كارل نيلندر  Carl  Nylanderمعتقد است كه شواهدي براي برگزاري جشن نوروز در تخت‌جمشيد در دست نيست و كالمير Peter Calmeyer  نقوش تخت‌جمشيد و متون يوناني را مقايسه كرده و به همان نتيجه رسيده است. عده‌اي هم با توجه به اسناد ديواني و كاربرد برخي از بناها (مثلاً حرمسرا) و وسعت كاخ‌ها وهزينه گزافي كه بر سر ساخت آن‌ها به كار رفته است، تخت‌جمشيد را مركزي سياسي و ادراي و بازرگاني مي‌دانند كه تناسبي با آيين‌هاي مذهبي نداشته است. اما حقيقت آن است كه اسناد ديواني، هزينه‌هاي كارگري و سازندگي و نقش‌تراشي و نيز رفت‌و‌آمدهاي پيك‌ها و مأموران دولتي در تخت‌جمشيد همه به زماني تعلق دارند كه داريوش و خشيارشا و اردشير آن‌جا را بنا مي‌كرده‌اند يعني فعاليت ساختماني در آنجا زياد بوده است. وجود جشن نوروز در زمان هخامنشي هم از شواهدي ثابت مي‌شود (مثلاً وجود جشن مهرگان، زيرا كه در نوروز درست آغاز سال و در مهرگان درست ميانه سال را جشن مي‌گرفته‌اند، ايجاد تقويم اوستايي، كه شامل جشن‌ها منجمله نوروز مي‌بوده‌ ـ در دوره هخامنشي و نيز وجود دعاي مخصوص زرتشتي بسيار كهن براي نوروز، كه با اعتقادات هخامنشيان پيوند ناگسستني دارد). از سوي ديگر در زمان ساساني نيز با آن‌‌‌كه استخر‌ـ جانشين پارسه‌ـ محل اصلي ساسانيان و جايگاه مذهبي و برگزاري آيين‌هاي دولتي (مثلاً تاجگذاري) بود، هيچ ‌گونه مركزيت سياسي نداشت. با اين دلايل جشن ما هنوز نظريه آييني‌ بودن تخت‌جمشيد را مرجح مي‌دانيم .

صفّه‌ پارسه

 تخت‌جمشيد بر روي صفّه‌اي بنا شده است كه كمي بيشتر از يكصدوبيست‌ وپنج‌هزار متر مربع وسعت دارد. خود صفه برفراز و متكي به صخره‌اي است كه از سمت شرق پشت به كوه‌ مهر (= كوه رحمت) داده است و از شمال و جنوب و مغرب در درون جلگه مرودشت پيش رفته و شكل آن را مي‌توان يك چهار ضلعي دانست كه ابعاد آن تقريباً چنين است: 455 متر در جبهه غربي، 300 متر در طرف شمالي، 430 متر در سوي شرقي و 390 متر در سمت جنوبي كتيبه برزگ داريوش بر ديوار جبهه جنوبي تخت، صريحاً گواهي مي‌دهد كه در اين مكان هيچ بنايي قبل از وي موجود نبوده است.

كارهاي ساختماني تخت‌جمشيد بفرمان داريوش بزرگ در حدود 518 ق.م آغاز شد. اول از همه مي‌بايست اين تخت بسيار بزرگ را براي برآوردن كوشك شاهي آماده سازند: بخش بزرگي از يك دامنه نامنظم سنگي را مطابق نقشه معماران، تا ارتفاع معيني كه مورد نظرشان بود، تراشيدند و كوتاه و صاف كردند و گوديها را با خاك و تخته‌سنگ‌هاي گران انباشتند، و قسمتي از نماي صفه را از صخره طبيعي تراشيدند و بخشي ديگر را با تخته‌سنگ‌هاي كثيرالاضلاع كوه پيكري كه بدون ملاط بر هم گذاشتند برآوردند و براي آن‌كه اين سنگ‌هاي بزرگ بر هم استوار بمانند آن‌ها را با بست‌هاي دم چلچله‌اي آهني به هم پيوستند و روي بست‌ها را با سرب پوشانيدند (اين بست‌هاي فلزي را دزدان و سنگ‌ربايان كنده و برده‌اند؛ تنها تعداد كمي از آن‌ها را بر جاي مانده‌اند). اين تخته سنگ‌ها يا از سنگ آهكي خاكستري رنگي است كه از كوه و تپه‌هاي اطراف صفه استخراج مي‌شده و يا سنگ‌هاي آهكي سياهي شبيه به مرمر است كه از كانهاي مجدآباد در 40 كيلومتري غرب تخت‌جمشيد مي‌آورده‌اند. خرده سنگ‌ها و سنگ‌هاي بي‌مصرف حاصل از تراش و تسطيح صخره را نيز به درون گودها ريختند. شايد در همين زمان بوده است كه با آب انبار بزرگ چاه مانندي در سنگ صخره و در دامنه كوه‌ مهر (= كوه رحمت) به عمق 24 متر كندند. 

پس از چند سال، صاف كردن صخره طبيعي و پر كردن گودي‌ها به پايان رسيد و تخت هموار گشت. آن‌گاه شروع به برآوردن شالوده بناها كردند و در همان زمان دستگاه آب دَركُني تخت‌جمشيد را ساختند بدين معني كه در دامنه آن قسمت از كوه رحمت كه مشرف بر تخت است آبراهه‌هايي كندند و يا درست كردند، و سر اين آبراهه‌ها را در يك خندق بزرگ و پهن، كه در پشت ديوار شرقي تخت كنده بودند، گذاشتند تا آب باران كوهستان از راه آن خندق به جويبارهايي در جنوب و شمال صفه راه يابد و به دَر رَوَد. بدين‌گونه خطر ويراني بناهاي روي تخت‌ ناشي از سيلاب جاري از كوهستان از ميان رفت، اما بعدها كه اين خندق پُر شد آب باران كوهستان قسمت اعظم برج و باروي شرقي را كند و به درون  محوطه كاخ‌ها ريخت و آن‌ها را انباشت، تا اين كه در هفتاد سال گذشته؛ باستان‌شناسان اين خاك‌ها را بيرون ريختند و چهره بناها را دوباره روشن  ساختند. بر روي خود صفه، آبراهه‌هاي زيرزميني كنده‌اند كه از ميان حياط و كاخ‌ها مي‌گذشت و آب باران سقف‌ها از راه ناودان‌هايي كه مانند لوله بخاري و با آجر و ملاط قير در درون ديوارهاي ستبر خشتي تعبيه كرده بودند، وارد آبراهه‌هاي زيرزميني مي‌شد و از زير ديوار جنوبي به دشت و خندقي در آن جا مي‌رسيد. هنوز قسمت‌هايي از اين آبراه‌هاي زيرزميني و ناودان‌هاي درون ديوارها را در گوشه‌و‌كنار تخت‌جمشيد مي‌توان يافت. هم اكنون  نيز آب باران‌هاي شديد زمستاني از اين آبراه‌ها به در مي‌رود

 |+| نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1383ساعت 11:1 بعد از ظهر  توسط رضا   | 

                                              نماي عمومي كاخ بار عام

 

                        كاخ بار عام ـ مردي با پا هاي برهنه_ نقش درگاه جنوب غربي

 

                                                  كاخ اختصاصي داريوش

                       بوستان پاسارگاد

            كتيبه جرز جنوب غربي كاخ اختصاصي

                  تل تخت در قسمت شمالي پاسارگاد و مشرف به تمام قصر ها و باغ ها



 

 

نقش حجاري شده بر جرز درگاه شمال غربي كاخ دروازه معرف به نقش انسان بالدار/اين نقش در اصل به كتيبه سه زبانه اي مزين بوده كه نوشته ای با اين مضمون داشته من كوروش،شاه هخامنشي ...

                آرامگاه كمبوجيه يا زندان سليمان

 

 

 
 

 

 
 

 



 



 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1383ساعت 9:32 بعد از ظهر  توسط رضا   | 

به دنبال پژوهش در زيغورات چغازنبيل، كارشناسان و زمين شناسان به اين نتيجه رسيدند كه عيلاميان، براي ساخت زيغورات چغازنبيل تمامي مسايل زلزله شناسي را در نظر گرفته اند. تاكنون اين مجموعه بسيار عظيم جهاني در اثر زلزله و رانش زمين مورد تخريب قرار نگرفته است. عيلاميان در ساخت بناي زيغورات از ملات قير استفاده كرده اند و فرم معماري بنا كه كاملا «ايستا» است، باعث شده كه اين معبد در برابر زلزله كاملا مقاوم باشد.

ميراث استان ها _ به دنبال پژوهش در زيغورات چغازنبيل، كارشناسان و زمين شناسان به اين نتيجه رسيدند كه عيلاميان، براي ساخت زيغورات چغازنبيل تمامي مسايل زلزله شناسي را در نظر گرفته اند.
به گزارش «میراث خبر»، تاكنون اين مجموعه بسيار عظيم جهاني بر اثر زلزله و رانش زمين مورد تخريب قرار نگرفته است.
«ملك عباسي»، زمين شناس مجموعه چغازنبيل با بررسي تمامي جوانب زمين شناسي، ژئوفيزيك و زلزله شناسي چغازنبيل گفت: «اين اولين باري است كه مسايل پژوهشي و مرمتي در يك پروژه همگام با زمين شناسي پيش مي رود. تحقيقات ما در چغازنبيل نشان مي دهد كه عيلاميان كاملا به مسايل زلزله شناسي در ساخت زيغورات واقف بوده اند و با توجه به اين كه در اطراف چغازنبيل، گسل هاي متفاوتي وجود داشته، عيلاميان زيغورات را روي زمين ماسه سنگي كه در وسط اين گسل ها قرار دارد، ساخته اند.»
وي به كار بردن مسايل زلزله شناسي در ساخت زيغورات را يكي از شگفتي هاي معماران عيلامي دانست و افزود: «عيلاميان در ساخت بناي زيغورات از ملات قير استفاده كرده اند و فرم معماري بنا كه كاملا «ايستا» است باعث شده كه اين معبد در برابر زلزله كاملا مقاوم باشد.»
همچنين «محمد حسن طالبيان»، مدير پروژه چغازنبيل نيز با ابراز شگفتي از دانش عيلاميان در طول و عرض يكي از دلايلي است كه اين بنا را مقاوم كرده و نكته مهم ديگر اين جاست كه وقتي ساخت بناي روي سطح زمين بدون اتكا به «پي» ساختمان، در مساحتي گسترده صورت گيرد، مقاومت آن در هنگام زلزله و رانش زمين افزايش مي يابد. و اين دانشي است كه ساكنان اين زيغورات قرن ها پيش به آنها واقت بوده اند.
مجموعه عظيم چغازنبيل اكنون به ثبت آثار جهاني رسيده است اما هنوز ناگفته هاي بسياري درباره معماري اين بنا وجود دارد.
گروه باستان شناسان ايراني تاكنون 6 سال است كه روي اين مجموعه عظيم عمليات پژوهش، مرمت و كاوش انجام مي دهند. و يكي از برنامه هاي سال جديد نيز احداث راه هايي است كه بتواند دسترسي گردشگران را به محوطه باستاني چغازنبيل و هفت تپه آسان تر نمايد

 |+| نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1383ساعت 9:2 بعد از ظهر  توسط رضا   | 
«يعقوب ليث صفار» نخستين كسي بود كه زبان فارسي دري را ۲۰۰سال پس از ورود اسلام به ايران‌، به عنوان زبان رسمي ايران اعلام كرد و پس از آن ديگر كسي حق نداشت در دربار او به زباني غير از فارسي سخن بگويد.
دكتر «محسن ابوالقاسمي» در كتاب «تاريخ زبان فارسي» آورده است:«.... در سال 254 هجري، يعقوب ليث صفار، دولت مستقل ايران را در شهر زرنج سيستان تاسيس كرد و زبان فارسي دري را زبان رسمي كرد كه اين رسميت تا كنون ادامه دارد.»
در منابع كهن نيز از اين رويداد نام برده شده است. نويسنده «تاريخ سيستان» چنين روايت كرده است:
«يعقوب فرا رسيد و بعضي از خوارج كه مانده بودند ايشان را بكشت و مال‌هاي ايشان بر‌گرفت. پس شعرا او را شعر گفتندي به تازي:
قد اكرم الله اهل المصر و البلد
بملك يعقوب ذي الافضال و العدد
چون اين شعر بر‌خواندند او عالم نبود، در نيافت، محمد‌بن و صيف حاضر بود و دبير رسايل او بود و بدان روزگار نامه پارسي نبود، پس يعقوب گفت: «چيزي كه من اندر نيابم چرا بايد گفت؟»
محمد وصيف پس شعر پارسي گفتن گرفت و اول شعر پارسي اندر عجم او گفت.
دكتر «حسن رضايي باغ بيدي» زبان‌شناس، درباره صحت اين موضوع كه يعقوب ليث، زبان فارسي دري را رسمي كرد، مي‌گويد: « من اين مطلب را تاييد مي‌كنم. البته رسمي شدن نه به اين معنا كه الان رواج دارد بلكه به اين معنا كه او نخستين كسي بود كه شعرا را به شعر پارسي گفتن تشويق كرد و همين موضوع باعث رشد، گسترش و حفظ زبان فارسي شد.»
يعقوب در سال 254 هجري قمري زبان فارسي را رسمي كرد و از آن زمان تا‌كنون 1171 سال است كه اين زبان، زبان رسمي ايراني است.
دكتر «مهدي محبتي»، رئيس گروه زبان و ادبيات بنياد دائره المعارف اسلامي، نيز در تاييد رسمي شدن زبان فارسي توسط يعقوب ليث صفاري مي‌گويد: « تا عهد يعقوب ليث، زبان رسمي ايران يا حكومت‌هاي ايران، زبان عربي بود. زماني كه شاعري شعري به زبان عربي براي او خواند او معناي شعر را در نيافت و آن جمله معروف را گفت كه «چيزي كه من درنيابم چرا بايد گفت؟ » و دستور داد كه زبان فارسي زبان رسمي جامعه شود و پس از آن ديگر كسي حق نداشت در دربار او به زبان عربي سخن بگويد. پس از او هم سامانيان و آل بويه اين زبان را گسترش دادند و از نابودي آن جلوگيري كردند.»
نويسنده «تاربخ زبان فارسي »، درباره ريشه‌هاي اين زبان نوشته است:
«فارسي، يا فارسي دري يعني رسمي، دنباله فارسي ميانه زردشتي است، اين زبان كه از زمان يعقوب ليث صفاري زبان رسمي ايرانيان مسلمان شده، به تدريج جانشين ديگر زبانهاي ايراني يعني سغدي، سكايي، خوارزمي و بلخي شد و در منطقه وسيعي از جهان، از هندوستان تا اروپا و از درياي خوارزم تا خليج فارس رواج يافت. در فاصله ميان سقوط ساسانيان و روي كار آمدن صفاريان، زبان علمي زردشتيان ايران فارسي ميانهٌ زردشتي، وزبان علمي مانويان فارسي ميانهٌ مانوي و پهلوي اشكاني مانوي و سغدي مانوي، و زبان علمي ايرانيان مسلمان عربي بود.دولت ساماني به رواج زبان فارسي علاقه مند بود و دولت غزنوي، فارسي را در هندوستان رايج كرد. زبان فارسي در دربار مغولي هند، زبان رسمي بود. رواج فارسي در هند سبب شد زباني به وجود آيد به نام اردو كه زبان رسمي دولت پاكستان شد و به الفبايي كه از الفباي فارسي گرفته شده، نوشته مي شود. زباني كه در هند، آن را هندوستاني مي نامند و به الفبايي كه از الفباي سنسكريت گرفته شده، نوشته مي شود، با اردو يك منشأ دارد. سلجوقيان زبان فارسي را در آسياي كوچك رايج كردند. در دولت عثماني زبان فارسي رايج بود. برخي از سلاطين عثماني چون محمد فاتح و سليم اول به فارسي شعر سروده اند.
دكتر «محسن ابوالقاسمي» ادامه مي‌دهد:« تسلط استعمار بر كشورهاي شرق سبب شد كه از رواج فارسي كاسته شود. فارسي دري امروزه در افغانستان، تاجيكستان و ايران رايج است. در هر سه كشور از اوايل قرن بيستم مسيحي، وضعي براي زبان فارسي پيش آمده كه باعث شده است فارسي رايج در هر يك از ايران و تاجيكستان و افغانستان به راهي بيفتند كه به تدريج آنها را از هم جدا خواهد كرد
 |+| نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1383ساعت 9:1 بعد از ظهر  توسط رضا   | 
شايد کمتر اتفاق افتاده باشد که در محوطه يک فرودگاه بزرگ در دنيا ، باستان شناسان موفق به کشف آثار و محوطه هاي تاريخي شده باشند اما اين اتفاق در زمين هاي فرودگاه بين المللي امام افتاده است .
فرودگاه امام که مدتي است به دلايلي هنوز به بهره برداري نرسيده ، اکنون روي گنجينه اي خفته و تنها باستان شناسان مي دانند اين گنجينه و آثار و محوطه هاي تاريخي ،چه در دل خود دارند و چه حکايت ها و روايت هايي که آثار کشف شده مي توانند از زندگي مردم عصر آهن (زماني در حدود ۳۲۰۰ سال پيش ) مطرح کنند.

تاريخ خفته در بستر فرودگاه

سال 1368 آثار و بنا‌هايي در محوطه فرودگاه بين‌المللي امام به طور اتفاقي كشف شد و پس از آن هيات باستان‌شناسي به سر‌پرستي«جعفر مهر‌كيان» اقدام به كاوش و بررسي روي آثار اين منطقه كردند. این بررسي‌ها و به ويژه كاوش روي لايه‌هاي مختلف تپه معمورين نشان داد که لايه رويي تاريخي معدل عصر آهن و لايه هاي زيرين اين تپه قدمتي بيش از آن دارد.
همچنين كاوش‌هاي بيشتر منجر به كشف بيش از 50 اثر در محوطه فرودگاه و باندهاي هواپيمايي اطراف آن يعني حد فاصل رباط كريم، جاده قديم قم، اطراف رودخانه شور و فشاپويه شد كه اين آثار شامل قلعه، روستا قلعه، آسياب، سنگ آسياب، قنات، بند، تپه‌هاي باستاني، آرامگاه، امامزاده و سازه‌هاي آبي و... است . اما اكنون آنچه از اين آثار به جاي مانده تنها شامل قلعه‌اي به نام «قاچ قاچ» از دوره اسلامي، امامزاده ابراهيم، امامزاده زيد، امامزاده قاسم سلمان آباد و تپه تاريخي و مهم معمورين است.
تپه معمورين كه در عصر‌آهن به عنوان چهار‌راه بزرگ تمدن محسوب مي‌شد، اكنون پس از گذشت ۳۲۰۰سال، در ميان فرودگاه بين‌المللي امام و در جايي قرار گرفته كه به گفته كارشناسان مي‌تواند بزرگ‌ترين قطب علمي ، تاريخي و گردشگري در ايران به شمار رود و از سوي ديگر شايد لازم باشد بهره برداري از اين فرودگاه با توجه به اهميت آثار و محوطه هاي تاريخي کشف شده در آن ، برنامه ريزي منسجم تر براي ادامه کاوش ها ، استفاده هاي علمي ـ پژوهشي و نيز آمادگي بيشتر جهت تعبيه امکانات و تسهيلات جذب گردشگر براي مدتي به تعويق افتد.

مهمترين اتفاق دنياي باستاني‌شناسي

«كشف تپه معمورين يكي از مهمترين اتفاقات باستاني‌شناسي ايران در چند دهه اخير بود، چرا كه اين يافته‌ها ،اطلاعات جديدي را در زمينه فرهنگ مردم، سفال خاكستري و نوع زندگي مردم در عصر‌آهن به دنياي باستان‌شناسي ارايه كرد.»
دکتر «جعفر مهر‌كيان»، سر‌پرست هيات باستان‌شناسي محوطه فرودگاه امام در پاييز سال 1368 ، گذشته را چنين مرور مي کند و مي گويد: «يكي از مهمترين يافته‌ها در تپه معمورين ،سازه‌هاي معماري متعلق به عصر آهن است كه تا پيش از اين كاملا نا‌شناخته باقي مانده بود.همچنین استفاده از خشت‌هاي مستطيل شكل و طراحي سكو در دور اتاق های بناهای کشف شده و نصب خمره‌هاي بزرگ سفالين با گچ‌ روي اين سكو‌هاي مسطح ،از نشانه‌هاي سازه‌هاي معماري اين دوران بوده است.»
افزون بر سازه‌هاي معماري كشف شده در تپه معمورين ، کشف مهم ديگري باستان شناسان و مهرکيان را متعجب کرد و آن به دست آمدن پاره سفال های خاكستري با نگاره بر‌جسته و اثر مهر استوانه‌اي بود: « اين پاره سفال های خاكستري، نمايشگر شخم زمین و كاربرد گاو آهن در كشاورزي آن دوران بوده و این موضوع نظريه قطعي كارشناسان را درباره كوچ گر بودن مردم عصر‌آهن و سفال خاكستر ،رد مي‌كند.»
پيدا شدن مهر استوانه‌اي شكل در اين تپه به گفته مهركيان، اطلاعات بيشتري درباره وجود حكومت، قانون و نيرو‌هاي فرمانبر‌دار در عصر آهن مي‌دهد.
علاوه بر آن قالب‌هاي ريخته‌گري كه از دو روي آن استفاده مي‌شده نشان از توليد و تكثير فر‌آورده‌هاي فلزي، نظامي و انتقال این ادوات جنگی و فلزی به سايت‌هاي ديگري چون قيطريه تهران داشته است.
چنانچه مهر‌كيان مي‌گويد بر اساس اطلاعات به دست آمده از كاوش‌ها، در آن دوره استفاده از گچ به عنوان پوشش سفيد كننده مرسوم بوده و همچنین كشف آثار و نشانه‌هايي از روش‌هاي تهیه فر‌آورده‌هاي ميوه مانند انگور در حوضچه‌هاي دو طبقه نشان از فعاليت‌هايي در زمينه باغداري داشته و نمایانگر فرهنگ و معماري پیشرفته مردم در عصر‌آهن و سفال خاكستري است.

توقف کاوش ها و راز هاي ناگشوده

اما با توقف فعاليت‌هاي كاوش به گفته مهر کیان ،باستان‌شناساني چون «كايلر يانگ» ،براي اطلاع از نتايج قطعي درباره «عصر‌آهن» در انتظار اتمام پژوهش‌ها و كاوش‌هاي باستان‌شناسي در تپه معمورين ماندند.او چنين ادامه مي دهد : «تعداد زيادي سفال خاكستري در اين سايت تاريخي كشف شده كه نشان از حلقه گمشده زنجيره مجموعه سفال‌هاي خاكستري يافت شده در سراسر ايران دارد.اما كاوش ها در اين محدوده اکنون به دلایلی چون کمبود اعتبارات متوقف شده و بسياري از رمز و راز‌هاي اين دوره همچنان مكتوم مانده است. »
به گفته مهر‌كيان اگر هر كدام از مناطق ایران كه در آن سفال خاكستري يافت شده مانند زنجير در نظر گرفته شود، ابتداي این زنجیر یا از گرگان آغاز شده و به سمت آذربایجان می رود و یا برعکس ،از آذربايجان شروع شده و تا گرگان کشیده می شود. در میان این مسیر ،در تهران مناطقي چون قيطريه ديده مي‌شود که با كشف اين سفال‌ها در تپه معمورين، نگين اين گردنبند عظيم در این تپه واقع شده است.
تپه معمورين، منطقه بسيار مهمي در ميان زنجيره سفال‌هاي خاكستري دوران عصر‌آهن است چرا كه همه سفال‌هاي خاكستري تا‌كنون در ميان گورستان يافت مي‌شد اما اين سفال‌ها اكنون در تپه معمورين و اقامتگاه انساني با تمدن غنی يافت شده است.
اما به رغم كشف نشانه‌هاي شاخص تاريخي تپه معمورين و ثبت این محوطه تاریخی در فهرست آثار ملی کشور،این سایت تاریخی بدون برنامه‌ريزي رها شده و سال‌هاست كه اين آثار مورد بازديد و مطالعه و پژوهش‌هاي علمي قرار نگرفته است.

تپه معمورين خاموش

دکتر مهر‌كيان با تاكيد بر اهميت باستان‌شناسي آثار كشف شده در اين منطقه در دل و گاه زير لب ادامه مي دهد: «اطلاعات يافت شده در تپه معمورين مي‌تواند به اندازه آثار باستاني كشف شده در سايت‌هاي تاريخي ديگر كه باستان شناسان در آنجا به منظور كشف اشيا موزه‌اي و كلكسيوني کاوش می کنند، ارزنده باشد. زيرا اين يافته‌ها مي‌تواند بسياري از اطلاعات باستان‌شناسي را متحول كند.»
هر چند تپه معمورين در فهرست آثار ملي ثبت شده است اما شواهد موجود حاکی از مهجور ماندن اين اثر و ديگر آثار شکف شده در محوطه فرودگاه امام است. از سوی دیگر متوقف شدن كاوش‌ها روي تپه ازبكي واقع در اطراف محوطه فرودگاه بين‌المللي امام كه مي‌توانست اطلاعاتي ارزنده و مكمل يافته‌‌هاي تپه معمورين به یافته های باستان شناسی اضافه کند نیز يكي ديگر از نشانه‌هاي از ياد رفتن ارزش های اين تپه است.
نزديكي اين سايت باستاني به پايتخت ، مزيت ديگري است و مي‌توان آن را به عنوان سايت باستان‌شناسي زنده عصر‌آهن و حتی پيش از آن ، برای بهره گیری های علمی و پژوهشی مورد استفاده قرار داد.اين را مهر کيان مي گويد و قابلیت های گردشگري این محوطه را ياداوري مي کند:با حفظ و احياي تپه معمورين می توان آن را به پارك موزه‌اي وسیع در محوطه یک فرودگاه بین المللی تبدیل کرد که شاید نظیر آن در هیچ مکان دیگری وجود نداشته باشد.
ساخت مولاژ‌ از آثار کشف شده و ماكت انسان هایی هماهنگ با عصر‌آهن و نيز باز‌سازي فضاي روستا و خانه‌هاي آن دوره با توجه به سازه‌ها و معماري‌هاي شاخص آن زمان، می تواند زمينه ساخت موزه طبيعي بسيار بزرگي در محوطه اين فرودگاه باشد و علاوه بر بهره برداري هاي علمي ــ و پژوهشي ، مسافران بسيار و گردشگران را جذب کرد.

طي روزهاي آينده مطالب بيشتر در قالب گزارش از منطقه ، گفت و گو با مسولان و دست اندرکاران سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري و پروژه فرودگاه بين المللي امام و نيز تجربه هاي جهاني بهره برداري از محوطه هاي تاريخي در فرودگاههاي جهان را در همين سايت مطالعه کنيد
 |+| نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1383ساعت 9:0 بعد از ظهر  توسط رضا   | 
مطالب قدیمی‌تر
 
  بالا  
free counters Google Page Rank