تبليغاتX
فکر آزاد
 
فکر آزاد
 
 
مادر سادات زهراست ای بخیل تشنگی قدرت است این قال و قیل مهدی زهرا پناه میر ماست رنگ سبز مرهمی بر درد
 
احمد خاتمی امام جمعه موقت تهران در خطبه های نماز این هفته با اشاره تلویحی به تظاهرات مخالفان دولت، خطاب به شرکت کنندگان در اعتراضات خیابانی روز چهارشنبه گذشته در تهران ودیگر شهر های ایران، از آنان خواست تا به گفته وی از "مسير نادرستی" که در آن قرار گرفته اند" باز گردند
ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 7:43 بعد از ظهر  توسط رضا   | 
گزارشگران بدون مرز» بیست و هشتم مهر ماه 1388 هشتمين رده‌بندی جهانی آزادی مطبوعات را منتشر کرد.
رده بندی جهانی آزادی مطبوعات در جهان، همچون هفت سال گذشته از سوی « گزارشگران بدون مرز» با همکاری صدها نفر از روزنامه نگاران و کارشناسان رسانه‌ها تهيه شده است. جدول رده‌بندی جهانی آزادی مطبوعات، محدوده زمانی ١٠ شهريور 1387 تا ١٠ شهريور 1388 را در بر می‌گيرد.
ژان فرانسوا ژوليارد، دبير اول گزارشگران بدون مرز در خصوص اعلام کرد: « باید در همه جای جهان با همان قدرت و انتظاری يکسان از آزادی مطبوعات دفاع کرد. نگران کننده است که هر سال شاهد سقوط جايگاه دمکراسی های غربی و کشورهای چون فرانسه، ايتاليا و يا اسلواکی در رده بندی باشيم. اروپا بايد تلاش کند الگوی برای آزادی‌های سياسی باشد. اگر خود قابل سرزنش باشيم چگونه می توانيم نقض حقوق بشر را در جهان محکوم کنيم. اثر بخشی اوباما به ايالات متحده امريکا اجازه داد که ٢٠ رده صعود کند اما برای اطمينان بخشی تنها اين صعود کافی نيست. در رده های پائين جدول ما به ويژه نگران وضعيت ايران هستيم، اين کشور بشکلی خطرناک در سقوط خود به سه کشور جهمنی برای آزادی مطبوعات ترکمنستان، کره شمالی و اريتره که سال هاست آخرين رده جدول را به خود اختصاص داده اند، نزديک شده است.»
ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 5:12 بعد از ظهر  توسط رضا   | 

آیت‌الله جوادی عاملی کودتاگران را بی‌عرضه و مستحق جهنم خواند!

14 آبان 1388

موج سبز آزادی :به گزارش سایت الف به نقل از مرکز خبر حوزه، معظم‌له در دیدار رییس سازمان امور مالیاتی کشور افزودند: فرهنگ مردم را اعتقاد آنان می‌سازد و نگهبان اعتقاد مردم، اقتصاد است، توقع نداشته باشید که همه مثل سلمان و اباذر و کسانی که در شعب ابی‌طالب (ع) بودند، باشند.

 

 ایشان با بیان اینکه کسانی که از سلطنت شکم بیرون نیامده‌اند هرگز نمی‌توانند با استکبار مبارزه کنند، ادامه دادند: به برکت رهبری امام (ره)و خونهای پاک شهدا، اعتقاد جای اقتصاد را در میان مردم گرفت، اما اگر خدای نکرده مردم فشار اقتصادی ببینند، در دینداری آنان مشکل ایجاد می‌شود.

 

    حضرت آیت‌الله جوادی‌آملی اظهار داشتند: با آرزو و آرمان و توقع نمی‌شود کشور را اداره کرد، اگر می‌خواهیم کشور را اداره کنیم باید دید در چه فضا و فازی زندگی می‌کنیم، کسی که زمان و زمینش را نشناسد، مدیر نیست. اگر کسی سنگی به بدنش زدند دردی احساس نکرد معلوم است که یا خواب است یا حسی نسبت به درد ندارد، حال اگر چند کارگر را اخراج کردند، ما نیز باید این درد را حس کنیم.

 

  حضرت آیت‌الله جوادی‌آملی بیان اینکه این کپر‌نشینیان و کارگران پاره‌تن ما هستند، اظهار داشتند: بعضی از کارگران که حقوقی کمتر از 300 هزار تومان داشته‌اند اخراج شده‌اند و اینها توان پرداخت اقساط وام‌های دریافتی را ندارد، چگونه می‌توانند، مالیات بدهند.

 

ایشان افزودند: سرمایه عظیمی به نام نفت در داخل کشور است، اگر روزی به جایی برسیم که نفت بفروشیم و کشور را اداره کنیم، ورشکست می‌شویم. در این صورت نسل بعد همه نفرین‌ها را متوجه ما می‌کند که چرا شما سرمایه را فروختید، مگر آدم عاقل نفت می‌فروشد تا کشور را اداره کند.

 

 حضرت آیت‌الله جوادی‌آملی با بیان اینکه با نفت به عنوان سرمایه نمی‌شود کشور را اداره کرد، اظهار داشتند: یک وقت نفت فروخته می شود تا کارخانه ایجاد گردد و سدی ساخته و انرژی تولید شود، این تبدیل سرمایه به سرمایه است، اما اگر نفت فروخته شود و در قبال آن برنج و موز و ... وارد گردد، این تبدیل سرمایه به درآمد است.

 

ایشان افزودند: آدم عاقلی که سرمایه‌ای مثل خاک و آب دارد اگر از کشور دیگر مواد غذایی وارد کند، معلوم می‌شود بی‌عرضه است.

 

حضرت آیت‌الله جوادی‌آملی در نقد بحران مدیریت دولت کودتا و با بیان اینکه به اندازه کافی آب و خاک داریم، اما مدیریت می خواهد، اظهار داشتند: جهنم فقط برای آدم شرابخوار نیست برای آدم بی‌عرضه هم هست.

 

ایشان خطاب به رییس سازمان امور مالیاتی کشور گفتند: بروید واردات و صادرات را در گمرگ‌ها مقایسه کنید، شناسنامه ما در گمرگ است اینکه ما از صادرات خبر می‌دهیم، اما از واردات هیچ نمی‌گوییم، کار درستی نیست.

 |+| نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 10:34 قبل از ظهر  توسط رضا   | 

مجسمه استبداد با یک تکان کوچک می ریزد

حنا مخملباف

شنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۸

محسن مخملباف،در مصاحبه با حنا مخملباف ابتدا ناگفته های جنبش سبز را باز گو کرد و در بخش دوم از اینکه در ستاد کودتا چه گذشت.بخش سوم و پایانی این مصاحبه به بررسی وضعیت نیروهای سیاسی و اجتماعی امروز ایران،مطالبات زنان،عواقب حمله آمریکا به ایران،تحریم ها و ...اختصاص دارد.

 زن ها در جنبش سبز فعال اند. مطالبات جنبش زنان چیست؟

اول- منزلت خواهی، درجه یک بودن.

دوم- مشارکت در قدرت.

سوم- امکان فعالیت اقتصادی. به زن ها در 30 سال جمهوری اسلامی دو برابر بیشتر از مردان ظلم شده است. اول توسط مردان. دوم توسط قوانین مردسالارانه نظام.

مشهور است که خارجی ها می گویند ایرانی ها دو اشکال دارند. اول دلمردگی جامعه که این دلمردگی را جنبش سبز حل کرد. دوم اختلاف شدید در اپوزیسیون. یکی از محاسن جنبش سبز این بود که تا حد زیادی دوباره ایرانی ها را دور هم جمع کرد. اما باز هم خطر این وجود دارد که بر سر نحوه مبارزه با استبداد اختلافات جدیدی بروز کند یا اختلافات گذشته سر راه آینده قرار بگیرد؟

به نظر من یک اصل طلایی وجود دارد که اگر رعایت شود مانع از اختلاف می شود:به استبداد حمله کنیم و نه به همدیگر. تصور کن استبداد مجسمه ای است میان یک میدان که هر گروهی از اطراف میدان دارد به سوی آن سنگ پرتاب می کند. هر کس باید مواظب باشد که نشانه گیری اش دقیق باشد و استبداد را بزند و بر سر همدیگر سنگ نزنند.

فکر کنیم که در میان ما کسانی هستند که می خواهند این مجسمه استبداد را از دستش بشکنند. کسانی هستند که می خواهند آن را از سرش بشکنند و کسانی که می خواهند آن را از پایش برکنند. بسیار خب، هر کس از هرجایش که دوست دارد می تواند شروع کند. اما اگر به جای شکستن آن شروع کنیم بر سر نحوه شکستن یا جای شکستن بحث کنیم اختلافات شروع می شود.

 در بین ایرانیان کسانی هستند که می خواهند احمدی نژاد سقوط کند. کسانی می خواهند خامنه ای سقوط کند. و کسانی می خواهند که نظام استبدادی سقوط کند. بیایید بی بحث، همه آنچه را که می خواهیم و می توانیم سقوط دهیم و وقت را بر سر نقد هم هدر ندهیم. اگر همه ما یک تکان کوچک به استبداد بدهیم بالاخره این مجسمه می ریزد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 3:28 بعد از ظهر  توسط رضا   | 
پیام سیدمحمدخاتمی به مناسبت سالروز تولدش: قهرمان راستین کسی است که
مردم را قهرمان بداند
سیدمحمد خاتمی، رئیس‌جمهور محبوب پیشین ایران، در پیامی ضمن تشکر از همه
هم‌وطنانی که از راه دور و نزدیک فرارسیدن سالروز میلادش را تبریک گفته
بودند، هوشیاری و بصیرت مردم را مهم‌ترین راه پیروزی توصیف نمود و قهرمان
راستین را کسی خواند مردم را قهرمان بداند. متن این پیام که در سایت رسمی
سیدمحمد خاتمی منتشر شده به شرح زیر است:
ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 0:47 قبل از ظهر  توسط رضا   | 
مهدی کروبی از اظهارات اخیر دادستان کل کشور مبنی بر «برگزاری به موقع دادگاه میرحسین موسوی و مهدی کروبی» استقبال کرد.
مقامات قضایی ایران از رسیدگی به پرونده مهدی کروبی در دادگاه ویژه روحانیت خبر داده‌اند.
غلامحسین محسنی اژه‌ای، پیش از این به روزنامه کیهان گفته‌بود: «موضوع رسیدگی به اتهامات آقای کروبی بر عهده دادگاه ویژه روحانیت است و باید آن‌ها اقدام کنند و مطمئن باشید اقدام می‌شود. اصولاً دستگاه قضایی در مورد فتنه پس از انتخابات برابر قانون عمل خواهد کرد و به موقع با کسانی که در این آشوب‌ها نقش داشتند برخورد خواهد شد.»
ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 0:14 قبل از ظهر  توسط رضا   | 
امروز فاش شد، شرکت یاهو آدرس اینترنتی بیش از ۲۰۰ هزار نفر ایرانی که در تظاهرات ضد دولت احمدی نژاد در شهرهای مختلف شرکت کرده بودند، بعنوان خوش خدمتی به جمهوری اسلامی داده است.
ریچارد کومان به نقل از منابع خبری خود به مطبوعات اطلاع داده که شرکت یاهو بزگترین خوش خدمتی در مقابل یک کشور دیکتاتور انجام داده و طی تظاهرات آدرس ای میل و دیگر اطلاعات اینترنتی مردم ایران را به دستگاه دولت این کشور لو داده است.
در این خبر آمده است، شرکت بزرگ اینترنتی هنگامی که جمهوری اسلامی تصمیم گرفت راه ورود به ایران را ببندد، فورآ دست بکار شد و مانند شرکت گوگل که در گذشته چنین خوش خدمتی ها برای دیکتاتور های دیگر کرده بود، اطلاعات لازم را به جمهوری اسلامی دادتا راه ورود خود را به سیستم ایران باز کند.
ریچارد کومان در گزارش خود مینویسد، اطلاعات مزبور را از ایرانیان نفوذی که مخالف دولت هستند و در دستگاه کار میکنند، بدست آورده است. این افراد طی مدت تظاهرات تابستان گذشته اطلاعات زیادی از خوش خدمتی شرکت یاهو بدست آورده اند و همین افراد هستند که این اطلاعات را در اختیار وسایل ارتباط جمعی خارج از کشور گذاشته اند.
در خبر این افراد نفوذی آمده است، طی مدت تظاهرات اینترنت یاهو و گوگل در ایران کاملآ بسته شد. گوگل برای باز کردن سیستم خود عملی انجام نداد، در حالیکه یاهو فردی را برای مذاکراه با گردانندگان وزارت ارتباطات به ایران فرستاد تا مشکل را حل کند.
در طول مذاکرات نماینده وزارت خانه به نماینده یاهو میگوید، ما خط شما را بکلی در ایران آزاد میکنیم، بشرطی که شما آدرس کلیه مشتریان خود را در ایران در اختیار ما بگذارید. نماینده یاهو در جواب میگوید، این عمل مستلزم وقت زیادی است زیرا شامل ۲۰ ملیون آدرس میشود، جمع آوری و ارسال آن مدتها طول میکشد.
فرد نفوذی در وزارت مخابرات در خبر خود آورده است، بعد از مدتی مذاکره نماینده ایران راضی میشود، آدرس افرادی که اکانت هستند (Yahoo-Account)‌ و در ایران بلوگ دارند به وی بدهد.
بعد از این مذاکره چند ساعته، نماینده یاهو با مرکز شرکت تماس برقرار کرده و در خاتمه موافقت میکند، اسامی و آدرس این افراد را طی مدت کوتاهی در اختیار مخابرات ایران بگذارد.
بعد از پایان مذاکرات، ارسال لیست ۲۰۰ هزار مشترک یاهو، با نام افراد و آدرس آنها چند ساعتی طول میکشد. سپس ورود یاهو به ایران آزاد شده، نماینده یاهو به محل خدمت خود باز میگردد.
در اروپا گفته شد، این لیست شامل اسامی و آدرس افرادی است که طی پنج سال اخیر در ایران فعالیت از طریق بلوک داشتند، بوده است. چنانچه اوپوزیسیون ایران در خارج بتواند پرده از روی این خوش خدمتی که در واقع خیانت در امانت است بردارد، شرکت یاهو با مشکل مواجه خواهد شد و چهره فعلی خود را از دست میدهد.
کارشناسان امور اینترنتی پیرامون انتشار این خبر اظهار داشتند، خیلی عجیب است، شرکتی از یک کشور دموکراسی جهان با رژیمی معامله میکند که همه میدانیم از دیکتاتور های بزرگ است.
هم چنین گفته شد، یاهو می توانست بدون لو دادن نام مشتریان خود، مانند گوگل برای باز شدن خط صبر کند. گوگل صبر کرد و بعد از ۴۸ ساعت خط آزاد گرفت.
یاهو با لو دادن نام مشتریان خود آنهم به یک حکومت دیکتاتور، بدنام شده است.
شرکت یاهو امروز جمعه ساعت ۱۵ و ۴۵ دقیقه بوقت آمریکا بعد از انتشار این خبر در مطبوعات اعلام کرد، یاهو با هیچ فردی برای ارسال آدرس و یا نام مشتریان گفتگو نکرده و این شرکت همیشه طرفدار آزادی و حقوق انسانها بود است.
بدینوسیله یاهو با این تکذیب کوتاه نسبت به انتشار خبر مزبور اعتراض کرد
 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 5:35 بعد از ظهر  توسط رضا   | 
حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم       خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم
چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست       روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم
عیان نشد که چرا آمدم کجا رفتم       دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم
منتظر بودم تا زمان بگذرد و به درب زندان اوین روم حدود ساعت ۲:۳۰ دقیقه با کوهیار قرار گذاشتم و به سمت زندان اوین رفتیم. حدود ۲۰۰ نفر از فعالان حقوق اجتماعی و تعدادی مادر داغدیده هم حضور داشتند. منتظر بودیم که اولیاءدم به زندان بیایند. بعد از گذشت یک ساعت مادر و پدر احسان (مقتول) را به همراه برادر و خواهرش دیدیم. جمعیت به سمت وی رفتند تا آنان را از اعدام بهنود منع کنند. مدتی گذشت و مادر و پدرش گفت که ما گذشت می کنیم. جو بسیار سنگینی حاکم شده بود. درب زندان باز شد . اولیاءدم من و آقای اولیایی فر به داخل رفتیم. مدتی در سالن انتظار ایستادیم. فکر می کردیم که اولیائدم گذشت خواند نمود و بهنود اعدام نخواهد شد. مدتی گذشت صدای دعاهای فعالان از بیرون زندان به گوش می رسید. بعد از چند دقیقه وارد سالن دیگری شدیم. بهنود یا تعدادی از مسئولین زندان هم حضور داشتند. وقتی اولیاءدم به داخل رفت. بهنود به دست و پای آنها افتاد و خواهش و التماس کرد که او را نکشند. سرپرست اجرای احکام صورتجلسه اجرا را تنظیم کرد. چند نفر از مسئولین زندان، من و آقای اولیایی فر به سمت اولیاء دم رفتیم از آنها خواستیم و التماس کردیم که بهنود را اعدام نکنند. مادر مقتول گفت من الان نمی توانم فکر کنم باید طناب دار را به گردن بهنود بیاندازم. بعد از چند دقیقه صدای اذان به گوش رسید. بهنود به اتاقی رفت تا آخرین نماز زندگی اش را بخواند. او رفت تا از خداوند خود طلب مغفرت کند. پس از اتمام نماز همگی به محوطه زندان رفتیم. تمام بدنم می لرزید و نمی دانستم که عاقبت این پسر بی مادر چه خواهد شد. بهنود وقتی به دست و پای مادر و پدر مقتول افتاد به مادر مقتول می گفت که من مادر دارم تو رو به خدا شما مادری کنید و من را اعدام نکنید. همگی به سالن دیگر رفتیم. در سالن چهار پایه مستطیل شکل آهنی وجود داشت که بالای آن طناب دار پلاستیکی آب رنگی نصب کرده بودند. اولیاءدم داخل رفتند و پس از مدتی بهنود را به آن سالن کذایی بردند. سالنی که اعدامها در آنجا صورت می گرفت. من تا به حال ندیده و نشنیده بودم که اجرای احکام یک نفر را به صورت خاص در زندان اوین اعدام کند. ولی برایم تعجب انگیز بود که چرا بهنود به تنهایی اعدام می شد. شاید این هم از بد اقبالی او بود که تنها به آسمان رود. کسانی که آنجا بودند باز هم از مادر و پدر بهنود خواهش کردند و گفتند اگر با خدا معامله کنید زیان نخواهید دید. مادر مقتول گفت باید طناب دار را به گردن بهنود بیاندارید. بهنود به بالای چوبه دار رفت و طناب را به گردنش انداختند. چند ثانیه ای نگذشت که مادر و پدر مقتول به سمت چارپایه رفتند و آن را از زیر پای بهنود کشیدند. بهنود به ملکوت اعلی پیوست.
طاقت دیدن این صحنه را نداشتم. تا چارپایه از زیر پای بهنود کشیده شد تمام اطراف سیاه شده بود.
امروز دیگر بهنود در زندان و بین دوستان خود نیست. جای خالی بهنود را احساس می کنند.
من تمام تلاش خودم را کردم ولی هیچ فایده ای نداشت. باز هم عقیده دارم او مستحق مرگ نبود.
او نمی بایست اعدام شود.
ولی اعدام شد.
اعدام
آخرین سخنان و خواسته های بهنود شجاعی -  صبا واصفی
این مصاحبه وقتی انجام شد که بهنود هنوز زنده بود. هیچ وقت فکر نمی کردم  نوشتن فعل «بود» این قدر  تلخی به جانم بریزد. بهنود از پشت تلفن گفت: «آدم به امید زنده است»... کاش وقتی شما این مصاحبه را می خوانید بهنود هنوز زنده «باشد». کاش رنگ سرخ آسمان بامدادی، آخرین رنگ چشمهایش نباشد؛ کاش آسمان آبی بعد از طلوع را ببیند...
اگر بخواهی نقاشی بکشی از چه رنگی استفاده می کنی؟
آبی
چرا آبی؟
به خاطر آسمون. خیلی وقته که آرزو دارم از بیرون زندان ببینمش.
چند بار تا حالا برایت حکم صادر شده ؟
تا الان سه بار رفتم پای چوبه که رییس قوه قضاییه به من وقت داده. چهار پنج بار هم دو سه روز مانده به اجرای حکم به من وقت دادند.
شب اجرای حکم را در کجا می گذرانی؟
در یک سویت تنها دور از همه. اون جا تا صبح هزار بار مرگ رو جلوی چشم هایت می بینی. همه کسانی که آن جا می روند فقط آرزو می کنند که خدا رحمی به دل شاکی بیندازد و رضایت بدهد.
در مسیری که از سلول تا جایگاه اجرای حکم طی کردی به چه کسی یا چه چیزی فکر می کردی؟
بار اول اصلا باورم نمی شد قرار است بمیرم. وقتی سوار اتوبوس شدم که از اینجا به اوین بروم تازه فهمیدم قرار است چه بلایی سرم بیاید. فهمیدم یه کاری کردم که آخرش جدی جدی مرگ است. آن جا فقط به این فکر می کردم که ای کاش خدا یه رحمی در دل شاکی بیندازد و من را ببخشد. فکر می کردم کاش یه لحظه، فقط یه لحظه خودشان را جای من می گذاشتند. اگر احسان جای من بود چه در خواستی داشتند؟ فکر می کردم کاش مادر احسان برای من مادری کند!
خودت تلاش کردی از شاکی رضایت بگیری؟
بله. برایشان چندین بار نامه نوشتم از آن ها خواستم به خاطر امام حسین، به خاطر خدا رحم به جوانی ام کنند. قبول دارم اشتباه بزرگی مرتکب شدم اما آن موقع من بچه بودم اصلا فکرش را هم نمی کردم کار به این جا برسد. از همین جا به آن ها التماس می کنم به خاطر روح احسان به من یه فرصت دوباره، یه زندگی دوباره بدهند.
شب هایی که در سوئیت تنها بودی و منتظر رسیدن زمان اجرای حکم دوست داشتی چه کسی کنارت بود؟
مادرم. مادرم که سال هاست ندیدمش. وقتی 12 ساله بودم بیماری دیابت گرفت. بعد از دو سال نابینا شد و مرد. نه فقط شب های اجرای حکم، هر شب این آرزو را دارم. دلم می خواهد خدا یه رحمی به دل شاکی بیندازد تا من یه بار دیگه بتوانم سر مزار مادرم بروم.
اگر آزاد شوی اولین جایی که بروی کجاست؟
نذر کردم اول بروم جمکران بعد هم سر خاک مادرم.
هنوز امیدواری که شاکی رضایت بدهد؟
نمی شود که آدم امید نداشته باشد. همه آدم ها به امید زنده اند. نا امیدی بزرگ ترین گناه است. تا الان سه بار مرگ را با چشم هایم دیده ام. در این یک سالی که بارها رفتم پای چوبه و برگشتم فقط توکلم به خدا بوده و بس!
این بار چه زمانی قرار است حکمت اجرا شود؟
یکشنبه 19 مهر بعد از نماز صبح.
دوست داری این بار هم اجرای حکمت به تعویق بیفتد؟
نه. نه. واقعا دیگه نمی خواهم به تعویق بیفتد. ولی می خواهم که مارد احسان برایم مادری کند. می دانم که عزیزشان را از دست دادند، می دانم درد بزرگی است ولی دلم می خواهد یک کمی فکر کنند من اصلا قصد قبلی نداشتم. خدا هم خودش می داند من رفته بودم یک نفر را آشتی بدهم. احسانم هم که فوت کرد توی این دعوا هیچ کاره بود. من و احسان هیچ کاره بودیم. رفته بودیم دو نفر را آشتی بدهیم. به مادرم توهین کرد کار به این جا رسید.
تا حالا با خانواده شاکی برخورد داشتی؟
بله. یک بار در دادگاه یک بار هم سری اول که رفتم پای چوبه. آن جا اتاقکی است که در آن نماز صبح می خوانند. بعد متهم را می برند پای چوبه. بعد از نماز به آن ها التماس کردم من را ببخشند. مادرش چیزی نگفت. فقط گریه می کرد ولی برادرش گفت برادر جوانم را کشتی. من واقعا جانی نیستم یک اتفاق ساده، بدون هیچ قصد قبلی کار من را به این جا کشید.
دوستانی داشتی که حکمشان اجرا شود؟
بله . بار اول که پای چوبه رفتیم 5 نفر بودیم . 4 نفر را جلوی چشمانم بالا کشیدند. سری دوم 11 نفر بودیم. 8 نفر را بالا کشیدند. بار آخر 7 نفر بودیم 2 نفر را بالا کشیدند.
اگر ولی دم را ببینی از او چه درخواستی می کنی؟
التماس می کنم تمنا می کنم به خاطر روح احسان از من بگذرد. به خاطر علی اکبر، به خاطر امام حسین من را عفو کنند. من از 17 سالگی در زندان بودم. از بچگی مادر نداشتم. بدبختی زیاد کشیدم. از 17 سالگی تا الان 4 سال و نیم عمرم را در زندان پیش یک مشت خلاف کار گذراندم. به خدا به اندازه تمام عمر یک آدم من تنبیه شدم. از خدا می خواهم دشمن آدم هم گرفتار چنین جایی نشود. از ولی دم می خواهم با خودش فکر کند اگر جریان برعکس بود دلش به چی رضایت می داد، همان کار را بکند. دلم خواهد از ته دل به آن ها بگم تا آخر عمر بردگی می کنم.. می دانم در خواست بزرگی است، چیز زیادی از آن ها می خواهم، می دانم گذشت کردن در چنین حالی خیلی سخت است اما این جا هر کسی قصاص کرده پشیمان شده است. اگر هر کدام از شاکی ها فقط یک هفته در زندان زندگی کنند نه تنها خودشان رضایت می دهند بلکه از همه شاکی ها رضایت می گیرند.
سری دوم یک متهم را با من بدن پای چوبه بعد از مدتی شنیدم همسرش ناراحتی اعصاب گرفته. مادرش هم فلج شده است در به در دنبال خانواده متهم می گشتند از آن ها حلالیت بگیرند.  یک متهم دیگر هم بود که بعد از این که زیر چار پایه اش زدند خانواده اش گفتند می خواهیم رضایت بدهیم که قاضی گفت این رضایت را باید 5 دقیقه پیش می دادید.
فکر می کنی اگر پدر تو جای پدر احسان بود رضایت می داد؟
پدرم اذیت می کرد اما مطمئنم رضایت می داد. هر کسی یک لحظه دلش را جای دل متهم بگذاره و احساس کند به او چه می گذرد رضایت می دهد. من 20 ساله ام. باور نمی کنید! گفتنش ساده است ولی وحشتناک است 20 نفر جلوی چشم هایت جان بکنند. هیچ کس نمی تواند خودش را جای من بگذارد و تصور کند چه قدر سخت است. لحظه ای که می بینی هم بندی هایت به دست و پای ولی دم می افتند و فایده ای هم ندارد.
بهنود امیدوارم تا هفته دیگر چنین روزی خانواده ات حضور تو را در خانه جشن بگیرند.
 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 5:22 بعد از ظهر  توسط رضا   | 
 
  بالا  
free counters Google Page Rank